با افشای خود، قدرت مان را فزونتر سازیم

gorat

 

https://www.facebook.com/aramsh.drwn اقتباس از ص فیس بوک آرامش درون 

اطلاعیه رادیو شمرون

radio shemroon

رادیــــو شمــــــــرون-Radio Shemroon

شما میتوانید تا یکشنبه19.5.2013  ساعت ۱۱،۳۰ شب به وقت تهران سوالات خود از خانم زیبا ناوک را از طریق ایمیل، پیامگیر رادیو ویا در بخش رادیویی سایت مهدآریا وهمچنین پیج رادیو شمرون برای ما ارسال نمایید

کوس کش زنم بودم ولی حالا برای گذشته ام عذاب وجدان دارم

وحید از تهران     دعوت به روان درمانی گروهی و نظردهی جمعی

haparotبا سلام به زیبای عزیزم. زیبا جان من پسری هستم 31 ساله یک بار ازدواج کردم که هنوز مشکلات آن دوران رهایم نکرده. چه خوب که با شما آشنا شدم و تونستم اینها رو به زبان بیارم. من حدود 15 سال اعتیاد داشتم به تریاک.  تو همون زمان هم با دختری به نام فریبا که عاشقش بودم نامزد کردم. دختری خیلی لوند و خوش گذرون. یه شب که ما با هم سکس میکردیم فریبا به هم گفت تا حالا شیشه کشیدی؟ منم که اصلا نمیدونستم چی هست به اصرارش مصرف کردم اونم به این دلیل که گفت شهوت رو زیاد میکنه چون من مواد مصرف میکردم آلتم راست نمیکرد. بعد از مصرف یک بار زندگیم عوض شد. گاهی وقتی سکس می کردیم واسه اینکه بیشتر حشری بشیم حرف از سکس با دیگران می زدیم که یک شب بهم گفت میخوام جنده بشم. منم فکر کردم داره اینجور میگه من داغ بشم اما دیدم داره جدی میگه. گفت: من از فردا میخوام کوس بدم و در مقابلش پول بگیرم اینجوری زود پولدار میشیم و تو میتونی یه کاسبی حسابی راه بندازی. منم که آنقدر مواد مصرف میکردم حال کار نداشتم و همیشه بهونه می آوردم دیدم اگه اینجور بشه دیگه کاری به کارم نداره و غرر غراش واسه کار کردن من تموم میشه قبول کردم. بعد از چند وقت حسابی کوس کش شده بودم و ادامهٔ این نوشته را بخوانید

کوس شناسی مرحله مهمی از خود شناسی انسان است

2.ziba nawak 2001

ازدواج دیگر هرگز !

در مجلس بزمی آرام نشسته بودم که بانویی پیش من آمد

و پرسید: آیا تنها زندگی می کنم؟

به فوریت منظور او را دریافتم و در جواب گفتم: قصد خواستگاری دارید؟

با لبخند تأئید آمیزی، سری تکان داد.

بی تأخیر بدو گفتم: به هر آن کس که واسطۀ او هستی، پیغام رسان که دوستی و پیوند آری، ازدواج هرگز! بفرما این هم شمارۀ تلفن من!

کنار دستی او متعجب پرسید : آخر چرا هرگز؟  و چنین محکم!

تو گوئی که سال ها انتظار این پرسش را داشتم

تا آتش فشان درونم را در قالب کلمات به بیرون پرتاب سازم

تا شاید آتش خشم و نفرت مرا با جاری شدن خویش کمی فرو نشاند.

پرسیدی چرا هرگز؟       gute Frage!      gute Frage! (*)

من ازدواج را نشانه ای از جهالت بشر می دانم ادامهٔ این نوشته را بخوانید

پول باید برای ما باشه نه ما برای پول

زیبا ناوک برای ژاله داستانی بامزه از یک کارگر در بازار مس گران تعریف می کند
تابستان 2010  hamburg

سایه ای از من

13-12 سال پیش بود. به یک مجلس بزم بزرگی دعوت شده بودم. بنا به اعتقادات مذهبی آن زمانی ام با پیراهن و دامن بلند و روسری بزرگ در آن مجلس حضور یافتم.

در یک گوشه ای محو تماشای زنان و مردان شیک و پرآلایش و یکی از یکی رنگارنگ تر شده بودم. ارکستر شروع به نوازیدن کرد. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

خدا و شیطان

 

آیا خدا همان شیطان است؟

براستی چرا ما از شیطان می ترسیم؟

و هیچ از خودمان پرسیده ایم این شیطان چه موجودی است؟

آیا همیشه زشت و پلید و عذاب آور و نابود کننده؟!

راستی چرا این خداوند بزرگ و منان و مهربان و صبور حتی تحمل یک «نه ای» را از او نکرد! ادامهٔ این نوشته را بخوانید

حکمت جهان

حکمت جهان را نشناختم جز در شکستن اراده ها و تصورات و آرزوهایم

که هر آنچه فکر کردم و اراده، واقعیت بزرگتر و حیرت انگیزتر از آن بود

بسان گردوی رسیده ای که از بطن شکسته آن، نهال درخت بزرگ جوز بیرون می زند!

از کلمات قصار زیبا ناوک

Ich glaube nicht an Geheimnisse من رازداری را قبول ندارم ! آلمانی

ein übersetzte Gedicht auf deutsch von Ziba Nawak s Book «Ein Lächeln, Ein Zwinkern»
Vorlesung 5.2013 Hamburg

کلیپ ها و فایل های ینس و زیبا Ziba s clips and files with Jens

 

نرمین، دختر جوانی که در طول مشاوره پزشکی با زیبا ناوک عاشق او می شود

 تعطیلات نوروز بود. همراه آجان و فرآن در ویلای رامسر بودیم. چند کوچه پائین تر از ویلای ما 20-15 نفر از دوستان مادر و پدرم یک خانه ویلائی اجاره کرده بودند. شهین خانم برای دیدن من پیش ما آمد و بعد از سلام و احوالپرسی گفت: « زینب جان! با تـوجه به معلـومات و تجـارب پزشکی تان و تعـریف‌هائی که از شما شنیده ام می خواستم در باره دخترم با شما مشاوره ای داشته باشم. والله نمی دونم با این دختر چیکار کنم؟ نرمین به جای اینکه عاشق پسرها بشه، عاشق دخترها میشه و نامه‌های عاشقانه به دخترها می نویسه. حالتهاش و قلدری‌هاش هم شبیه پسرهاست. تو جیبش هم همیشه یه چاقو داره. میشه شما با او یه صحبتی بکنید؟

با موافقت من ساعتی بعد نرمین به اتفاق خواهر کوچک و دوستش پیش من آمدند. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

زیبا اصلا کی گفته سیگار و هروئین بده و چرا ما باید اینها را ترک کنیم؟

ص 21-23 از  داستان زیبا و ناصر، بحث ناصر با زیبا در باره اعتیاد 

- زیبا! اصلا کی گفته سیگار بده و ضرر داره یا حتی این هروئین و مواد مخدر دیگر و چرا ما باید اینها را ترک کنیم؟ بلاخره اگر این مواد مخدر و مست کننده مانند الکل کمبودی را در انسان برطرف نمی کردند کسی سراغشان نمی رفت. کلا می تونی یک تعریفی از اعتیاد بدهی و اینکه چرا بده؟ تازه مگر خودت بارها نگفتی که این بد و خوب ها، خیر و شرها در کنه طبیعت بی معنایند و انواع ارزش گذاری ها را انسانها ایجاد کرده اند. آیا این هم خودش تناقضی نیست؟

- این درسته که در این جهان هیچ شیء و موجود منفی وجود ندارد و ما انسانها انواع ارزش گذاری ها را تعیین کرده ایم، اما این تنها جایگاه نامناسب و به هم خوردن نظم بین آنهاست که باعث ناهنجاری ها و اختلالات می شوند که نهایتا منجر به کاهش شور و نشاط و لذت زندگی ما می گردند. تنظیم جایگاهها و تناسب صحیح آنها با هم راز خوشبختی و موفقیت ما هستند. مواد مخدر و سکرآور در کنه خود داروهای بسیار موثر و قوی برای تسکین دردها و رفع ناراحتی ها و نیز برای نشاط انسان هستند. اینکه این مواد در جایگاه نامناسب خود قرار می گیرند مشکل ساز می شوند.

مفهوم اعتیاد نیز در اصل باز منفی نیست. اعتیاد یعنی وابستگی به چیزی یا امری که نبود آن ما را دچار اختلال جسمی و روانی می سازد. ما به آب، هوا، نور، غذا و تمامی موادی که برای زنده بودن مان ضروری اند معتادیم، به عبارتی وابسته ایم و این وابستگی نه تنها منفی نیست بلکه ادامهٔ این نوشته را بخوانید

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 136 مشترک دیگر بپیوندید