دیسکوی اسلامی Islamic disco

باز هم جای خوشحالی و  کاچی به از هیچی

زیبا و مینو خواجه الدین

مینو خواجه الدین هنرمندی است از آلمان که سالها پیش برای تحریر کتابهای زیبا ناوک بویژه دوران زندان او قدم های بزرگی برمی دارد و اینکه چه اختلافات و ماجراهائی پیش می آیند که نهایتا زیبا ناوک خود به تنهائی عهده دار انتشار کتابهایش می شود و …. در این کلیپ به این ماجرا از زبان زیبا ناوک پرداخته شده است. 11.3.2014 hamburg

زیبا! اگه زنم را تا سه روز دیگه به من برنگردونی ترا خواهم کشت

داستان واقعی زیبا و کرد ترکیه ای     04.2005

روز دوشنبه ساعت 7 صبح بود که تلفنم به صدا درآمد. فروزان، یک آشنای افغانی از من تقاضای کمک برای یک زن ترکیه ای می کرد. با توجه به اضطراری که احساس کردم، به او قول دادم تا ساعت 10 پیش آنها باشم.

ساعت 9.30 صبح به خانه فروزان رسیدم. از او ماوقع را جویا شدم. گفت صبر کنم تا خود دوستش گویای ماجرا باشد. منتظرآن زن ترک بودم که از دستشوئی بیرون آمد.

آخ! او را می شناختم. گلشا زن کردی که بارها خانه اش رفته بودم. شوهرش علی را از چند سال پیش می شناختم. گاهگاهی به من سر میزد، برایم نان می آورد و از زندگی اش تعریف میکرد. او مرا به خانه اش دعوت کرده بود و با خانم و بچه هایش آشنا شده بودم. آنها مرا خیلی دوستم داشتند.

گلشا از زندگی فقط بچه دار شدن و شوهر داری کردن را می دانست و اینکه از صبح تا شب باید جان بکند و مثل اسب عصاری شب و روزش را  دور چرخ آسیاب زندگی سپری کند. تکیه کلامش این بود چون بچه دارد باید بسوزد و بسازد و چاره ای جز تسلیم به زندگی و سرنوشت ندارد. یک روز که از حرفهای او خسته شده بودم، عصبانی به او گفته بودم:« تو برده ای و برده هم خواهی ماند. تو شایسته همین زندگی هستی.»

تنها کاری که توانستم برای او بکنم این بود که کمک کردم بچه هایش را در کودکستانی اسم نویسی کند تا گلشا حداقل در روز 4 تا 5 ساعت برای خودش فرصتی داشته باشد. از طرفی به او امکانات دولتی از جمله کلاسهای آموزشی، تجمعات مختلف فرهنگی  و اجتماعی و ورزشی و غیره معرفی کردم که گهگاهی از آنها استفاده میکرد.

ماهها بود که از گلشا خبر نداشتم. در آخرین باری که او را در خیابان دیده بودم خیلی لاغر و افسرده شده بود. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

من هم یک زمانی مثل خواهران پاسدار بودم

pasdarصبح زود صدای قرآن از اتاق من پخش می شد، من شروع به ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر خواهرانم بویژه خواهر کوچکم نازیلا کرده بودم.

نمی توانستم برخوردهای باز و راحت و آرایش و لباس پوشیدن و رفتارهای اجتماعی او را تحمل کنم. وقتی او با شورت در خانه راه می رفت یا نوار بهداشتی اش را براحتی در دست می گرفت، زجر می کشیدم یا صدای موزیک بلندش تمام خانه را پر می کرد. یا مادرم وقتی به جمهوری اسلامی، خامنه ای و حتی امام بد و بیراه می گفت شروع به نصیحت او می کردم یا از اتاق خارج می شدم.

یک بار در مینی بوس وقتی راننده صدای ضبط صوتش را با آهنگهای معمول ایرانی بلند می کند با عصبانیت و غضب از جای برمی خیزم و در حضور همه مسافران راننده را به قـول معـروف نـهی از منکر می کـنم که فوری ضبط اش را خـاموش کند یا آن که بی درنگ مینی بوس را نگه دارد که من پیاده شوم.

راننده با دیدن ظاهر و حالت من عقب نشینی کرده و ضبطش را خاموش می کند و من فاتحانه این کار شگرف!!! خود را در خانه به دیگران تعریف می کنم.

این تعارضات اعتقادی گاها باعث بحث و جدل بین خانواده ما می شدند. مادرم با حرص و ناراحتی می گفت: « پیش زینب حرف نزنید، او هم مثل کمیته ای ها شده و کارش همه اش ارشاد و راهنمائی شده که حتی به زور می خواهد مردم را به راه راست بکشاند.»

یک بار که من سهیلا را متقاعد کرده بودم جوراب کلفت بپوشد مادرم آنچنان آشوبی راه انداخت که واویلا!! ادامهٔ این نوشته را بخوانید

عکاس نیویورکی، یک روز تمام لخت در شهر Erica Simone

1اریکا سیمون Erica Simone  عکاس نیویورکی تصمیم گرفت تا یک روز تمام لخت در شهر بگردد و به کمک تیم خود عکس هایی از خودش در میان جامعه بگیرد. او به اعتقاد خودش هنرمندی است که می خواهد

همه چیز را به چالش بکشد. او می گوید رغبت و شهامتِ ساختن پروژه عکاسی « لخت در نیویورک» را در ذهن خود پروراند چون می خواست از افکار و سئوالاتی که مدتهاست درگیر آنها بود خلاصی یابد.

او می دانست که صنعت مد و لباس، بشر را کاملا اسیر و عبید خود ساخته است و شاهد آن بود که چقدر مردم به تصویری که از خود با لباس می سازند بها می دهند. او در ضمن کنجکاو بود بداند چرا لخت بودن که امری طبیعی است، غیرعادی و بعد غیر قانونی اعلام شده است.  http://marde-rooz.com/?p=36304

این نمایش پرده‌ای نیاز به جاوااسکریپت دارد.

بیوگرافی زیبا ناوک در مصاحبه با حمید احمدی 6

در مصاحبه حمید احمدی مدیر سایت تاریخ شفاهی ایران با زیبا ناوک در باره زندگی نامه زیبا حدود 15 کلیپ تهیه شدند که این کلیپ ششم مربوط به دوران جوانی و دستگیری و زندان زیبا ..می باشد  Berlin 11.2011

Iran بیرون آوردن اسپری گاز از کون در اتاق عمل

استعمال وسایل غیربهداشتی و خطرناک برای رفع نیازهای جنسی به علت عدم دسترسی به انواع دیلدوها

فیلم تمام برهنه لهستانی با مسائل کاملا عادی در زندگی روزمره

بریدن حلقه فلزی تنگ در کیر در اتاق عمل جراحی iran

این کلیپ نمونه دیگری است از عدم شناخت و آگاهی های صحیح مردم ایران در استفاده از وسایل مربوط به سکس

انقلاب ۵۷ – قسمت۵

انقلاب ۵۷ – قسمت 5.۵

https://www.manoto1.com/videos/51040v1/vid5660

انقلاب ۵۷ – قسمت ۴

انقلاب ۵۷ – قسمت 4۴

https://www.manoto1.com/videos/51039/vid5655

انقلاب ۵۷ – قسمت ۳

انقلاب ۵۷ – قسمت 3۳

https://www.manoto1.com/videos/51038/vid5650

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 256 مشترک دیگر بپیوندید