سوالات کیان آذر از سامان نیک بخت در باره برهنه شدن او

1. با سلام اگر میشه خودتون رو برای خوانندگان ما معرفی کنید.

با سلام به هم سنگران همیشه استوار

من سهراب(سامان) نیک بخت متولد 1368 شمسی یا 1989 میلادی اهل سیستان و بلوچستان، یک پناه جوی سیاسی ام که به مدت یک سال و نیم در شهر فرانکفورت آلمان سکونت دارم و معترضی هستم به حکومتی بر پایه دین و مذهب و دیکتاتوری و بالاخص نابرابری.

 2. انگیزه شما از دست زدن به این اقدام چه بوده؟ به چه چیزی اعتراض داشتید که عکس برهنه و نیمه برهنه خود را منتشر کردید؟

دیگر نمیشود گفت انگیزه! من می گویم هدف! ما از این حرکت خودجوش هدف مان اعتراض به حکومت و رژیمی است پریود و دیکتاتور و مذهبی که به شکلی خاص بتوانیم صدایمان را به گوش جهان برسانیم. و بر این عقیده ام که همه باید با تمام وجود به میدان بیائیم.  تصور کنید که در جلوی سفارت ایران در آلمان یا شهرهای دیگر مبارزان همه لخت لخت به میدان بیایند  و تظاهرات لخت برپا شود. براستی چه واکنش و بازتاب های وسیعی را در تمام جهان ببار خواهد آورد. این حرکت و روش جالب و بی آزار برخلاف روشهای مبارزاتی دیگر مانن  خودسوزی، دهان دوختن، اعتصاب غذا، تحصن و دیگر روشهای مبارزاتی آسیب زننده نه تنها هیچ گونه عوارض منفی جسمی و روانی بر روی خود فرد و جامعه ندارد  بلکه با شکستن تابوهای فرهنگی و تربیتی بستگی ها و کمپلکس های روحی و روانی را نیز زدوده و علاوه بر تامین انگیزه های سیاسی ما، نشاط بخش روحیه و وجود ما نیز شده  و راه گشائی برای روابط باز و راحت و زندگی بهتر. به درستی که  برهنگی نمادی از راستی و رهائی و شفافیت انسان می باشد.

البته نمی توان گفت که به خاطر خودم هم نبود اول به خاطر خودم بعد برای ملت و کشورم بود. به بیانی ساده تر بگویم من زخم خورده از این رژیم کثیف و خونخوار جمهوری اسلامی با این عکس های برهنه خود را که تازه طعم آزادی را کشیده و هنوز بر مغز و دل و جان من تازه است دیگر به سیم آخر زدم.

 3. خواست این نسل جوان و زنان ایران را بصورت خلاصه چه چیزهایی میدانید؟ این نسل بنظر شما چه میخواهد؟ 

نسل ما خواستار یک دولت سکولار و مردمی و عاری از مذهب می باشد که در آن برابری زن و مرد رعایت شود و هیچ انسانی حق نداشته باشد جان انسانی یا حیوانی را بگیرد که جمهوری اسلامی حتی با سگ بی آزار هم مشکل دارد و از سگ هم می ترسد و جانش را می گیرد.  ما می خواهیم که آزادی بیان و اندیشه داشته باشیم و براحتی و به هر شکلی که می خواهیم اعتراض مان را نشان دهیم و از همه مهم تر یک زندگی خوب و بدون استرس داشته باشیم و این حق ماست و برای این حق مان دست به دست هم سرنوشت وطن مان را آزادانه رقم می زنیم.   زنده باد آزادی، برابری و برهنگی

4. واکنشها به شما به چه صورت بوده و آیا انتظار چنین واکنشی را داشتید؟

من قبل از انجام این حرکت انتظار هر انتقاد و پیشنهاد و حمایت را داشتم البته من از این جهت نیز بی نصیب نبودم و دوستان عزیزی به من بسیار بد و بیراه گفتند. اما خیلی از افراد نیز از من حمایت کردند و خیلی ها بی طرف هم ماندند ولی من ملت ایران را مقصر نمی دانم مقصر رژیم پریود جمهوری اسلامی است که این فرهنگ اشتباه و غلط را در مغز ملت ایران خال کوبی کرده است.

ما برهنه شده ایم و با شکستن تابوها و آزاد کردن بدن مان از تمام لذت های دنیوی دل بریده ایم و هیچ لذتی بالاتر از این تحول بزرگ و زیبا نیست.

با این حرکت احساس می کنم من  دیگر سامان قدیم نیستم و هرچند کارهای خوب و بدی را انجام داده ام ولی با برهنه شدن بدی ها را دور ریخته و بدنبال خوبی، مهربانی، عشق برابری و آزادی می روم تا جانم برود و از این رهائی جانم لذت می برم.

سامان نیک بخت    مبارز راه آزادی، برابری، برهنگی     1.2.2012

زیبا سایه ی من، متنی از گزینگ قاضی

هر قدر که سرزنش و شماتت ام کردند و هر قدر که تعجب و اخم و تخم ها دیدم، هر قدر که متهم شدم به توجـیه گری و جانب داری هایی که حتی نمی توانستند رد کــنند یا اینکه مارک ریا به آن بزنند ولی واقعا وحشتناک بی وقفه بودنـد و اما دفـاع های بی وقفه و زیر بار نرفتن های من که نهایـتا بر چسب مسخ شده و شیفته به من زدند واین به جایی رسیده بود که می گفتند دیگر نظرات تو اهمیت ندارند چون تو مسخ شده ای اگر نبودی چگونه اجازه می دادی که به راحتی تمام کارهای غیرعرفی را در خانه ی تو انجام دهد از جمله آمدنش با سامان یا اینکه هرگونه که دلش خواست لباس بپوشد و یا خانه ات را در اختیارش می گذاری و به مسافرت می روی و یا او را با آرمان در خانه تنها می گـذاری، هزیـنه زندگـی و اجاره  مطـبش را می پــردازی؟ انـکار نمی کردم چرا که شیفته اش شده بودم.(هر چند که تمام این هزینه ها و کارها  را آرمان عهده دار شده بود)

 سالها پیش بود طوری شده بودم که کسی برانگیخته ام نمی کرد. از زور فشار روحی به مادرم پناه برده و گفتم» مرشد و پیری می خواهم که خودم را به من نشان دهد».

آری من شیفته ی زیبا هستم و هیچ انسانی بی دلیل مسخ و شیفته نمی شود بلکه تنها در صورتی این اتفاق می افتد که آن شخص یا مکتب یا هرچه، به تو چیزی بدهد و اضافه کند ،که اوبراستی بر من افزود. در همین راستا بود که در یکی از نوشته هایم به مخاطبانم چند روز زندگی با زیبا را پیشنهاد کردم.

در هـمان روزهـای اول آشنایی چنـان بنیان و فسیل منـطق و منـش ام را در هـم می ریخـت که سـرم را در میان دستـانم می گرفتم و از حیرت در می ماندم. مثل همیشه نبود که بخواهم فکر کنم و بعد از چندی جوابی بیابم. نه! به جز شکستن آنچه داشتم راهی نبود و آنگاه ساختن های زیبایش و سخاوت بی نظیرش در بخشودن و دادن و انباشتن که این بار به جز شیفتگی راهی نبود.

در حین تمام مشکلاتش این همه نیرو، این همه انرژی، این همه انگیزه که او را تا نیمه های هر شب بیدار نگه می دارد. و در تمام آن همه انکار و طرد و انتقادهای متحجرانه، این همه پذیرایی و حرمت و یکی شدن با آن همه انسان های رنگ وارنگ. و آن همه شهامت اش و کار کردن و کار کردن برای رها یی خویش و کوتاه کردن راه برای دیگران.

از همان روزی که نوشته هایش به گوشم خورد، محو او و تابو شکنی اش شدم و از روزی که دیدمش شیفته اش شدم، چرا که خود نماد عملی هر آنچه می گفت و می شکست بود.

نیت انسان گرایانه ی او به گفتار و پندار و کردارش زیبایی ویژه ای داده است که ندیده بودم. و هر قدمی که برداشتم در میان آن همه سرزنش و ترساندن و نکوهش هرگز فکر نکردم که غیر از برای خود کرده ام. و چنان محو این عشق بازی با روح خود بودم که گویی نیمه نه بلکه تمام گمشده ی خود را یافته ام.

قدرت اش، آزادی اش، انگیزه اش، شعور بالای اش، انسان شناسی اش، قدرت کلام  و درمان اش و به روآورندگی اش، راحتی اش، خوش رویی و نشاط سرشار و کودکانه اش و اما و اما و اما فلسفه ژرف فکری اش که سراسر در زندگی عملی اش جاری است که رازنداری اش سرلوحه  آن است که در آن می توان همراهی اش را با راز طبیعت و نه رازداری در طبیعت را درک نمود.

و دیدن اینکه چگونه با برداشتن بار راز از دوش، انسانها را سبک بال می کند.

در این مدت کوتاه چه بسیار دیدم آه و نفس های عمیق آن دسته از کسانی که سالها در جوار ما برای گفتن آنچه در دل داشـتند هم زبانی یافـته بودند و چنـان احسـاس فـراخی می کردند که اکسیژن اش به روان من می رسید.

در روزهای اول آشنایی ام زیبا را پیامبر لقب داده بودم. بعد از گذشت مدتی از آشنایی در دیداری که با سامان داشتیم، او با حالت شماتت و به امید اینکه از نظرم برگشته باشم گفت:

« تو اول که زیبا  را دیدی چنان شیفته شدی که او را پیامبرخواندی»

گفتم:« بله اما الان دیگه این جوری فکر نمی کنم بلکه فکر می کنم که او خداست!»

این شیفتگی خود را می ستایم چرا که چشمانم را به روی خودم باز کرد و نه اینکه کورم کند.

چیزی که من به او دادم با چیزی که او به من داده قابل مقایسه نیستند. کمترین چیزی که زیبا به من داد احساسم بود که داشت در روزمرگی به خاموشی می نشست، چنان برانگیخت و دوباره کرد که اکنون در مقابل او از عهده ی احساس خود بر نمی آیم!

                1387/7/27      گزینگ                      مجموعه مقالات گزینگ قاضی 

مالک فیس‌بوک شش هزار دلار در دقیقه درآمد دارد

مارک زاکربرگ جوانی است که خالق فیس بوک است و ۶۰ میلیون دلار در هفته یعنی ۶۰۰۰ دلار در دقیقه در آمد دارد !

http://www.valuewalk.com/2012/01/wha…/#.TybTbVxrOH-

مارک الیوت زاکربرگ (به انگلیسی: Mark Elliot Zuckerberg) (متولد ۱۴ مه ۱۹۸۴) مؤسس وب‌گاه شبکه اجتماعی آنلاین فیس‌بوک در آمریکا است. مجلهٔ تایم وی را به عنوان شخصیت سال ۲۰۱۰ انتخاب کرده‌است.

او به عنوان یک دانشجوی دانشگاه هاروارد با کمک دانشجویان علوم کامپیوتر به خصوص پشتوانهٔ «اندرو مک‌کالم»، «داستین موسکویتز» و «کریس هاگز» اقدام به تأسیس این وب‌گاه کرد. او اکنون به عنوان مدیر اجرایی در فیس‌بوک فعالیت می‌کند.

در سال ۲۰۰۸، مجله فوربس او را جوانترین میلیاردر که ثروتش را شخصاً کسب کرده معرفی کرد و ثروت او را ۱٬۵ میلیارد دلار تخمین زده‌است. هم اکنون وب‌گاه فوربس، دارایی‌های وی را ۶،۹ میلیارد دلار اعلام کرده‌است.

درسال ۲۰۱۰ او به عنوام شخص سال تایم از سوی مجله تایم انتخاب شد.

در سال ۲۰۱۰ فیلمی با عنوان شبکهٔ اجتماعی به کارگردانی دیوید فینچر در مورد مارک زاکربرگ و فیس‌بوک ساخته شد. این فیلم که براساس کتاب میلیاردرهای تصادفی نوشتهٔ بن مزریک تهیه شده، به نحوهٔ شکل‌گیری و تأسیس فیس‌بوک و مسائل و کشمکشهای پیرامون آن می‌پردازد. قابل ذکر است که نه مارک زاکربرگ و نه هیچکدام از شرکای نزدیک وی در تهیه و ساخت این فیلم همکاری نداشته‌اند.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 4,894 مشترک دیگر بپیوندید