ارضای جنسی با شاش, goldenshower

آیا می دانید بعضی از افراد دوست دارند که پارتنر جنسی آنها رویشان بشاشد که به آن در اروپا گلدن شائر یا دوش طلائی می گویند و با این شاشیدن، آنها ارضای جنسی می شوند شما در این کلیپ با مردی آشنا می شوید به نام حسین فلاح خانی که هنرمند نقاش و عارفی بود که دراین کلیپ من رابطه خودم را با او به تشریح بیان کرده ام و حسین یک روز از من درخواست می کند که روی او بشاشم …. هر چند کیفیت صدا در این کلیپ خوب نیست ولی می توان کل ماجرا را به خوبی دریافت البته  در این نوع ارضای جنسی با شاش، حسین فلاخ خانی تنها مورد نبود که من مواجه شده بودم

22 Responses to ارضای جنسی با شاش, goldenshower

  1. amir می‌گه:

    man az taraf dar haye para porghese in noe erza hastam divane var lezat dare va behesh migan goldenshower

  2. mahgoon می‌گه:

    درود بر زیبای انقلابی×
    گوشت تلخی حسین هنگام اصرارهای ناهنجار و بیجا و تاکید بر لخت شدن وقت و بی‌وقت زیبا و اکراه زیبا از این نوع تحمیل چندش آور که بصورت غیرطبیعی و غیرجاذب رغبتی به آن نداشت، مرا یاد اصرارهای «نوروز نابینا» در مطب تهران و بی‌رغبتی و اکراه زیبا می‌اندازد.
    به نظر من: روح محروم و تشنه‌ی حسین و نوروز (شاید به خاطر موقعیت جسمیشان-یکی نابینا و دیگری مسن و پیر- و نیز فقرشان در جلب نظر زنها برای رابطه‌ی جنسی و محدودیت و محرومیتی مسبوق و قدیمی) شاید عاملی برای ترحم و یا محبت به فقیر و نیازمند در زیبا ایجاد نموده باشد که برای برآوردن نیاز گرانفدرشان بدوا به سمت آنان خیز برمیدارد…اما در ادامه وقتی با اصرار آنان برای رابطه‌ای به قصد لذت جنسی مواجه میشود شاید به دو دلیل در زیبا اکراه بوجود می‌آید:
    1- عدم تمایل عاطفی= رابطه‌ی جنسی برای کسی که از بابت غریزه اشباع است و عقده و محرومیتی ندارد شاید دیگر طعم تازگی و طراوت و لذتبخش و رغبتی را نداشته باشد و چیزی که به این رابطه طعم و اسانسی گیرا برای ایجاد رغبت میدهد کششها و جاذبه‌های روحی و معنوی باشد. شاید طبیعی بود که معضل برقراری رابطه (چه جنسی صرف و چه عاطفی) برای یک محروم از جنس مخالف مثل نوروز و یا حسین باعث شده باشد که چشمان آنها برای رعایت حریم انسانی هر زنی (بویژه زیبای بی‌دریغ و صمیمی) کور شده باشد و بنابراین رفتار و کنش و شخصیت آنها تنها جلوه‌ای از حرص نسبتا مطلقشان بود نه رابطه‌ای دو سویه مبتنی بر تمایل برای یکی شدن و یا چیزی شبیه عشق.
    2- عدم تمایل جنسی= جلوه‌ی جذابیتهای جنسی در یک پارتنر، فراتر و قوی‌تر از پاسخگویی صرف به حس ترحم و ابراز محبت و عشق است.
    نتیجه: به نظر میرسد محبت کردن دارای محدوده و مشخصاتی است که در خارج از آن چارچوب بی معنی وئ ابتر می شود.
    سلاخی احساس (مبارزه با نفس) = و اما در مورد تز و ایده‌ی «عامل محبت جهانی بودن» تا حدی‌که هر چیز با ارزش خود را بی‌توقع و تنها برای به دست آوردن دل و یا خوشنود کردن یک قلب، به یک محتاج و یک سائل و متقاضی بصورت دربست ببخشی تا تنها دلی را از محرومیت درآورده باشی، تو را در حد یک بنده‌ی بی‌معرفت یک بت و در حد پیچ و مهره‌‌ای‌ بی‌روح و بی‌محبت که تنها از او یک عمل مکانیکی برمی‌آید بدل میکند.
    اما این‌که از سویی زیبا به حسین به عنوان یک ابزار و عامل رشد نگاه میکند به نظرم تنها برای تلطیف «احساس مغبون شده» است که فدای معرفت نهایی خود زیبا می‌شود.
    3- حالا لخت شو!…بدیهی است که نوع برخورد خشک حسین در اینکه از سویی فکر می کند باید فرمانده‌ی ماجرا باشد و ÷س از مدتها انتظار و یا محرومیت نمیداند باید اطفاء عطش ذهنی خود را از کجا شروع کند بیانگر بی‌تجربگی و شتاب و مکانیکی بودن عمل، قبل از برقراری احساس دوسویه است. اما از آن سو عطش و شوقی برانگیزاننده هم از سوی زیبا نمی‌بیند لذا (در صورتیکه نقص و ضعف جسمانی نداشته باشد) طبیعی است که نتواند برانگیخته شود و بالطبع دچار شوک روحی نتوانستن یک مرد در مقابل یک زن که از مرد قدرت می‌طلبد بگردد (بخصوص که حسین فردی اهل معنا و هنرمند بوده و حتما از دقایق و ظرافتهای روحی برخوردار است و تنها یک غریزه‌ی مطلق نیست) و در چنین وضعیتی طبیعی است که خشت اول چون نهاد معمار کج…تا ثریا میرود دیوار کج.
    نتیجه نهایی:
    1- به نظر میرسد که در این ماجرا معنای «محبت» و یا «تکلیف» و یا «وظیفه» و یا «ماموریت» در ذهن زیبا نامشخص و مبهم است. ضمن اینکه توانمندی محدود و معین زنانه‌ی خود او هم در این میانه نقشی به سزا دارد. و این بیانگر این است که محبت کردن و یا انفاق کردن جا و مکانی خاص دارد و هر بخششی از جمله «زکات جنسی» که آمیزه آی از هماهنگی و تناسب «احساسات+ عاطفه+غریزه+تفکر+ سلیقه+…» است به معنای «محبت» میتواند نباشد.
    2- مردم موش آزمایشگاهی بزرگ شدن ما نیستند.
    3- توفیق در کامجویی از اقدام به فتیش در سکس مبتنی بر یک ادا درآوردن صرف نیست. یعنی اینطور نیست که هر کس ریش بگذارد شکل «داریوش خواننده» شود! بلکه چه بسی باید هیجانات معنوی و روحی و جسمی طرفین، به اندازه‌ی مطلوب مجاب شده و آماده‌گی برانگیخته‌گی نهائی را داشته باشد. یعنی توقعات و فکر باید قبلا روی موضوع پذیرفته شده حسابی فوکوس کرده باشد تا با اولین برخورد برانگیخته شود و یا در صورت عدم واکنش جنسی ( با شناخت عوامل سردی) حتی گاهی غافلگیر و تحریک شود.( به نظر من نمونه‌ی این مورد اخیر را حتی میتوان در عصر جاهلیت عرب در عربستان هم دید. مثال بارز آن در قرآن: آیه‌ی ورود ضربه به زنانی که در رختخواب سردند و معاشقه نمیکنند. -که به نظر من اشتباها به عنوان کتک زدن زن گرفته میشود- در صورتی که با توجه به جوانب امر به نظر میرسد این یک درس سکس تراپی در روابط زناشویی برای ایجاد انگیزه‌ی معاشقه به عنوان توسعه‌ی محبت پایدار بین زن و مرد است)

    در پایان یک سوال دارم: آیا حسین آقا (گل باغا) میدونست که شما قصد دارید اسرارش رو هویدا ‌کنید؟
    من یه دیالوگ با دوستم در مورد شما دارم که به نظر خودم خیلی جالبه و فکر کنم نمونه‌ای از برخورد اول خیلیها بر اساس پیش‌فرضها و قضاوتهای عجولانه با نوشته هات باشه که رفتار تو رو در راستای موقعیت سنجی میدانی یه نوع ماموریت می بینه…مامورتی از نوع مشابه در فیس بوک بین شعرای متفکر و هنرمندی که مبانی هنر رو بلند و نابغه هستند و دم از عرق خوری و بی قیدی به مبانی رسعمی داخلی میزنن و خیلیها رو در داخل جلب خودشون کردن و خیلیها رو هم از رفتار افراطی خودشون جوری به تهوع درآوردن که افراد روشنفکرو مخالف و اپوزیسیون داخلی که به این جمع «اوپن مایند» علاقه نشون میدن هم حالشون یه جورایی به هم میخوره جوری که از واکنشهای هیستریک و شرطی شده در مقابل حکومت خارج میشن و متمایل به رعایت اخلاق حکومتی میشن… اگه مایل باشی قصد دارم در اولین فرصت اون گفتگو رو بعد از نوشتن و ویرایش همینجا توی نظرخواهی بذارم. البته من در این نوشته از تو دفاع نمی کنم و تنها احتمالاتی رو بیان میکنم که طرف رو از شر قضاوت نابجا و احساسی و مغرضانه خلاص میکنه. یعنی یه جوری اشاره میکنم چطور میشه با تکیه بر علم هرمنوتیک تو رو خوند بدون اینکه دچار بی انصافی شد.

  3. mahgoon می‌گه:

    نکته ای راجع به تهییج کننده گی ادرار در سکس و معنای آن.
    1- مدفوع عامل شکنجه: چند وقت پیش نوشته ای خواندم ( گویا خطرات تهرانی شکنجه گر ساواک) که بعد از شکنجه ی یکی از زندانیان وی خود را خراب میکند و شکنجه گر دوست زندانی اش را وادار می کند مدفوع رفیقش را بخورد که تحت فشار شکنجه نامبرده کمی خورده نخورده بالا می آورد.
    2- مدفوع عامل لذت = به نظر میرسد آنچه مدفوع و ادرار را برای پارتنر در سکس لذتبخش می کند ریشه ی معقول و منطقی ندارد و در شرایط متعادل و نرمال روحی مایه ی لذت نیست و اکراه آور است و این اکراه نه به دلیل تحمیل اطلاعات غلط است بلکه این اقتضای شرایط طبیعی بشر است که بشر در شرایط نرمال از آنچه بد بو و میکروب می داند بیزار است چرا که چون عطر و یا ادکلن پاکیزه, میکروبزا و خوش بو, عامل تعادل و هارمونی روحی در او نیست. شاید بتوان گفت «میل شدید به درک اسرار ناممکن در آلت جنسی شخص مخالف» علت اصلی تهییج قوق العاده باشد و ابراز این هیجان فوق العاده الزاما به معنای علاقه ی معرفتبار و عارفانه بین دو شخص نیست. چرا که تمایل همین شخص(حسین) با همین درجه از معرفت پیش از این مورد اکراه بوده است و شاید هر کس دیگر هم جای او بود برای بار اول همین جنس و میزان حس را در زیبا تولید میکرد.
    3- علت اکراه و علاقه ی زیبا به حسین= به نظر میرسد معرفت و یا جسمانیت حسین دلیل این اکراه اولیه و علاقه ی محبت آمیز ثانویه در زیبا نباشد. آنچه باعث تغییر احساس زیبا بوده است صرفا کاراکتر و هویت حسین نبوده است…بلکه تنها میل شخص ثالث به ادرار خودش بوده که او خودش نسبت به آن اکراه داشته است و این مایل برای او جای تعجب داشته ( یعنی برایش امری شگفت انگیز و محیرالعقول بود). این تعجب و شگفتی زیبا از اینکه چنین شخصی از «ادرار او: لذت میبرد مهمتر از این بوده است که همان شخص بتواند از «وجود او» لذت ببرد.

    بنابراین در طرفین آنچه باعث گرایش و نزدیکی به هم شده محرم شدن و معرفت به امر «بدیع و شگفت رابطه ی جنسی» بوده نه ذات رابطه ای عارفانه مرتبط با شخصیت پارتنر.

    • daryoush می‌گه:

      ریشه ی معقول و منطقی ?
      شرایط متعادل و نرمال روحی?
      آقا شما پیغمبری بوالله. حیف نیست که یک کتاب آسمانی ندی بیرون که ما بیشتر از فضولاتت فیض ببریم؟

    • daryoush می‌گه:

      اولِ کار نفهمیدنِ مطلب، سپس عرض فضولاتی مغلق و کشدار و آنگاه حکمی به ضرس قاطع دادن. چه کسی‌ را در اینکار با ایرانیان یارای برابریست؟

      • mahgoon می‌گه:

        آقا داریوش!
        فکر نمیکنی به جای تیکه انداختن مشکلت رو بیان کنی بهتر و صمیمانه تر باشه هموطن…من نظرم رو مطرح کردم…یه کم دقت کنید متوجه میشید هی دارم میگم به نظر من , به گمان من …من کی حکم کلی صادر کردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یک مثال بیارید…و البته نادیده نگیرید که نظر من با تیکه انداختن شما اصلاح نمیشه… انصاف بدین که وقتی من اینهمه توضیح میدم به معنای احترام به نویسنده ست…ایکاش شما هم اندکی احترام قائل بودید و نظرتون رو واضح تر بیان میکردین و مصدقا اشاره میکردین اشکالتون به کجاست…کلی گویی و با یک کلمه نفی دیگری راحت ترین کاره… با پرسش و یا نقد و تحلیل بهتر میشه از شما چیز آموخت. شما یه احتمال هم نمیدی که این حرفها معنایی ممکنه داشته باشه.
        1- ریشه ی معقول و منطقی…هم معقول معنی داره و هم منطقی ( از منطق هندسه ی فیثاغورثی بگیر تا منطق هندسه ی لوباچوفسکی که از دو مقوله هستند. منطق وضعی(قراردادی) امری نسبیه برای اندازه گیری که ابزاریه برای اندازه گیری نسبی…که باهاش نمیشه حقیقت رو سنجید…حرف رو باید در بستر خودش معنی کرد…در فهم حرفای من مشکلی داشتید در خدمتم شاید تونستید به من کمک کنید از اشتباه در بیام. اگر هم که براتون مهم نیست که فکر نمیکنم از متلک چیزی بیرون بیاد. هر چند گفتگو با کسیکه دارای پیش فرض و قضاوته و از عبارت «…فیض بردن از فضولات» استفاده میکنه کمی سخته.
        با احترام.

  4. mahgoon می‌گه:

    لینک زیر، بحثی بود که چند وقت پیش راجع به «سکسولوژی و فلسفه ی حجاب» مطرح شد که من بصورت عجولانه و عامیانه به عوامل مؤثر (از جمله جغرافیا، فرهنگ) اشاراتی کردم و اینکه شدت و حدت و نوع غریزه‌ی جنسی منتهی به رابطه‌ای صمیمانه به نسبت عمق فرهنگ و معرفت انسانها و اضافه میکنم مبانی امنیتی و تعادل در جامعه، با هم فرق میکنن؛ و نمیشه ناگهان یک فرمول رو برای تمام مکانها و زمانها صادر کرد. و کمپلکس روحی یک موقعیت رو تعمیم داد به تمام موقعیتها در تمام جوامعی که شاید «فرمتهای درمانی معنامند جمعی» کاراترو مفید تر از یک شوک الکتریکی و یا خوردن لیتیوم باشه که ممکنه تا ابد فرد رو دچار آثار سوء در سیستم تمرکز بکنن و سرنوشتش رو تغییر بدن. به گمان من: مهارت بشر در هدایت اراده‌ی آگاهانه‌ی‌خود در روابطی زیباشناسانه منتهی به تعادل جز از بستر امنیت و محبت به اوج خودش نمی‌رسه… و هر چه احساس اشتراک حضور همزمان در یک روح و حلول در هویت همدیگر عمیق تر درک بشه این رسوب روح محبت در جان، عمیق تر و پایدارتر خواهد بود و برای رسیدن به چنین پایداری و عمق نیازمند فوکوس بیشتر دو نفر با هم هست و شاید تنوع پارتنر به نوعی تشدید کننده‌ی بیقراری و عدم رضایت نهایی به لیل دور افتادن ازعمق رابطه و در شطوح متنوع موندن و نیز عدم تعادل پایدار باشه.

    http://nesvan.wordpress.com/2012/05/17/%d8%b3%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%84%d9%88%da%98%db%8c-%d9%88-%d9%81%d9%84%d8%b3%d9%81%d9%87-%d8%ad%d8%ac%d8%a7%d8%a8/#comment-61392

  5. mahgoon می‌گه:

    آقا داریوش!
    1- زیبا در این پست خودش داره گزارش میده و لذت بردن یک نفر رو از ادرار(شاش) بیان میکنه. استفاده از ابزار خشن یک راهه. من قبول دارم که کلمات سمبول هستند و فی نفسه تقصیری ندارند. اون چیزی که کلمات رو خشن جلوه میده عرف استفاده از اوناست و این عرف بیهوده بوجود نیومده. بشر برای برقراری روابط خودش از ابزار و سمبولها استفاده میکنه. خب همین کلمات هستند که مبنای روابط قرار می‌گیرن. ما باید بفهمیم سخنان یک نفر رجزه و بار دشمنی داره و یا محبت آمیزه. اگه نتونیم اینو بفهمیم در تشخیصهامون دچار اشتباه میشم و در اندازه‌گیری موقعیت قاطی می‌کنیم و این هزینه را بالا میبره و تلف کننده‌ی انرژی میشه. وقتی شما یک واژه (سبمول) رو جدای از بار فرهنگی و تاریخیش انتزاع میکنی و جدای از بار مثبت و منفی اونها و فارغ از موقعیت کاربردیشون بهشون نگاه میکنی در واقع داری راه خطا رو طی میکنی. تفسیر و تعبیر و تاویل متون دینی و ادبی هم با همین توجه صورت میگیره. این فرق میکنه با نگاه به ذات خود اشیاء و اجسام. این دو مقوله رو نباید اشتباه گرفت و یکی دونست. خطا از همینجا شروع میشه که نگاه هرمنوتیک به ذات اشیاء با نگاه هرمنوتیک به کلمات یکی گرفته میشه. اینا یکی نیستند. کلمات جعلی و قراردادی هستند بنابراین شما در ترجمه‌ی متون بدون اینکه به کاربرد خاص در فرهنگ نظر داشته باشی نمیتونی اونا رو با معنای قریب به معنای متن مبداء در متن مقصد ترجمه کنی. بنابراین به نظر من واژه‌ی ادرار با واژه‌ی شاش فرق میکنه و یکی نیست که بخوایم بگیم چون هر دو به یک ماهیت در واقعیت اشاره میکنن بنابراین با هم برابرند.
    به نظر من یکی از انتقادهای من به افرادی که ذات واژه‌ها رو با ذات واقعیات برابر میدونن و زیبا هم در همین راه قدم برمیداره این نکته ست.
    این نظر منه و جای بحث داره و با فحش و متلک حل نمیشه. من یا شناختی که نسبت به زیبا پیدا کردم گمان میکنم متوجه منظر من بشه و لااقل به این نکته‌ی تمایز واژه‌ها و واقعیات توجه کنه.
    اگر اشتباه میکنم لطفا توضیح بیشتری بدین من متوجه بشم.
    2- توضیح راجع به واژه‌ةای معقول، منطقی، شرایط متعادل روحی= قصد روانکاو و درمانگر چیه؟ رسوندن بیمار به شرایط نرمال و متعادل نسبی. میگم نسبی چون بشر با تمام علمش مخصوصا در علوم انسانی هنوز بر کلیه‌ی کمپلکسها و اجزاء سیستمهای محیط و کارکرد وکنشها و واکنشهاشون و نسبتشون با هم و با سایر نیروها و اجزاء سیستمهای محاط و محیط (درونی و بیرونی) آگاه نیست. وقتی من نظرم رو راجع به شرایط متعادل روحی بیان میکنم مبانی این تعادل رو از طبیعت استخراج میکنم. این از یک فرضیه شروع میشه تا یک نظریه تا اینکه از طرق مشخصی علمی میشه …بسیاری از دیدگاههای من در دایره‌ی آزمون و خطا و آزمایشگاه تجربی خودم برای خودم اثبات شده است… این دیدگاهها در بستر اجتماعی به نظرم میتونه لااقل به عنوان یک نظریه مطرح باشه چون قرینه و مصداقش در طبیعت وجود داره و لااقل به من جواب داده. شما منکرشی خب من حاضرم راجع بهش با هم حرف بزنیم. برای نمونه من اتفاقی رو که در بار اومدن یک میوه میفته و یا در سکس اتفاق میفته رو مبنای شکوفایی می‌گیرم. شما وقتی به عمل سکس توجه میکنی که بین دو جنس مخالف در جهت باروری که عامل تداوم حیاته چه اتفاقی داره میفته اونوقت میتونی بفهمی تو دوست داری در این مسیر قدم برداری یا در مخالف این مسیر…البته تو مختاری چه هماهنگ با هستی باشی چه ناهماهنگ با اون…این به خودت مربوطه… در واقع این یعنی من از شناخت طبیعت بهره میگیرم که چه باید بکنم…با شناخت علمی که قبل از علم من تونسته هستی و کهکشان رو متعادل کنه. گردش ماه و زمین و حرکت کهکشان در راه شیری همراه خورشید و تناسبشون و تعادلشون …اینها برای من نشانه‌های معنادارند که قبل از علم من به نتیجه رسیدند بنابراین من میتونم از روابط بین اینها چیزی بفهمم…شاید من نمیتونم با قطعیت و یقین اصول تعادل رو استخراج کنم اما من نمیتونم روابط و ضوابط فیمابین رو نبینم. بنابراین در نگاه من اصولی که از ذات طبیعت برگفته میشه برای من معناداره. من نیومدم از خودم اصولی رو وضع کنم و برای شناخت طبیعت حقیقتی رو جعل کنم…جعل حقیقت معمولا کار فلاسفه‌ست…که معمولا و عموما راهی به حقیقت نمیبره…
    امیدوارم این توضیحات کافی باشه تونسته باشم لااقل یک ایرانی رو به شما بشناسونم. هر چند ملیت اصل نیست و البته نمیشه منکرش هم شد چون لااقل به عنوان بخشی از پروسه‌ی رشد و تکامل وجود داره و بدون گذر از اون تماملی اتفاق نمیفته. مراحل تکامل از عصر حجر تا دورانهای مختلف تغییر شکل مالکیت بر ابزار تولید از دوران فئودالی تا سرمایه داری و …از حکومت ابزار دوران سنت تا دوران مدرنیسم و مدرنتیه و حالا پست مدرنیسم و…بیانگر این پروسه‌ی طبیعیه… من به شما پیشنهاد میکنم یک دوری در آثار مارکسیسم بزنین …من شخصا ضمن پاسداشت افکار فحول کمونیسم و مارکسیسم از بونان باستان گرفته تا مارکس و انگلس ( که برای روح تفکرات ارجمندشون قلبا احترام قائلم) ولنین و …پیچهای خطا رو در مطلق کردن جهان بینی ارائه شده می‌بینم…مطلقی که در ناقص نمیگنجه..ناقصی که نمیتونه مطلق رو درک کنه و قطعیش کنه…مثل قطره‌ای که نمیتونه دریا رو در خودش جا بده.
    ما ممکنه نتونیم باور به جهانبینی رو اجتماعی کنیم اما نمیتونیم ضوابط عینی و تجربی در طبیعت رو نادیده بگیریم. نقطه اشتراک ما میتونه این تجربه باشه نه فرضیات و نظریات. ما در اجتماع با نظریات تنها میتونیم با هم بصورت نسبی توافق کنیم نه بیشتر. ما در جهان بینی نمیتونیم با هم به توافق برسیم. چون بر ما مجهوله.
    با این حساب معقوله که منطق بین ما تجربیات توافق شده باشه. حالا این یعنی چی؟! اگه وست داشتین بیشتر با هم حرف میزنیم اما به هر نتیجه‌ای برسیم مطمئن باشین من ادعای پیامبری ندارم و نمیکنم.

  6. سعید می‌گه:

    واقعا چندش آوره.دلم واسه این خانم می سوزه که شدیدا عقده جنسی داره

  7. Ali می‌گه:

    Yani bi moghadame beran beshashan rooshun una erza mishan?

  8. nahid behzadmehr می‌گه:

    love

  9. Dana می‌گه:

    اه اه اين پيرزن و با اين هيكل مزخرف و كى ميكنه؟ حالم بهم خورد چندش.

  10. کیرتوکون زیبا می‌گه:

    ای کیرم به هبکلت مادر جنده

  11. با این چرت و پرت گفتن ها میخوای چی رو عوض کنی ؟ عزیز من ، کوس و کون خودت رو بده دیگه چرا جار بزنی که تو میدی . همه میدونن که هم کوس میدی و هم کون میدی و مجانی هم میدی و خدا عوضت بده برای خدمات رایگانت .

  12. بینام می‌گه:

    مثلا اگر یکی برگرده در ملا عام بگه زیر کوسم میخاره و یا یکی دیگه بگه کیرم آبله مرغون گرفته مشگل فرهنگی ما حل شده ؟ بگونه ای از هنر زبان و سخن استفاده میکنی که خالی از هرگونه هنر رتوریک و آوانگارده و در عین حال با این شیوه سخن گفتن میخوای ادعا کنی که آدم با فرهنگی هستی !!! مثلا شما میتونی بخودت اجازه بدی که در حضور یک کودک و یا جوان زیر بلوغ برگردی بگب که کوست میخاره ؟ اگه پاسخت مثبت باشه که نشان انحراف فکری هستش . اگر مایل هستی بخش رتوریک جنسی زبان محاوره رو از دیده گاه زبان شناسی اجتماعی بحث کنی و بطور منطقی هم بحث کنی در آنصورت یک یادداشت بگذار تا در یک تالار گفتگوی مجازی مناسب به بحث بپردازیم

  13. هومن می‌گه:

    من خیلی دوس دارم عشقم سوراخ کونمو بلیسه فحشم بده روم بشاشه منو بزنه برا مساک بزنه تو دهنم بشاشه براش ساک بزنم و……البته نه هر وقتی ها وقتایی که حال میکنم لطفا راهنمایی کنیین

  14. مانی می‌گه:

    اخ جووون…زیبا جون کاشی منم دهنمو باز کنم و توش بشاشی و تا اخرشو قورت بدم ….خیلی دوست دارم و اینو راست می گم

  15. arash می‌گه:

    من در این کار ایرادی نمی بینم من هم دوست دارم به خصوص یک خانم زیبا باشه تو صورت و دهانم این کار را بکنه ….

  16. رضا می‌گه:

    سلام—-برای ارتباط و دوستی به خانم های سن دار علاقه دارم من28سالمه0939.797.8241

  17. masoud می‌گه:

    منم دوست دارم خانمی توی دهنم بشاشه به شرطی که خانم میان سالی باشه اونوقت تا تهشو می خورم….حتی سه بار در روز

  18. سگ می‌گه:

    سلام-امروز شاش امتحان کردم خیلی بده افتضاح تلخ خیلی خیلی بد چند بار بالا آوردم

  19. ARASH می‌گه:

    اما من 3 بار ار کوس خانوم ها شاش خوردم تلخ اونجوری که تو تفسیر میکنی نبوده شور و کمی تلخ اما نه اونقدر که آزار دهنده باشه… از 2 تا کوس مختلف هم خوردم 2 بار از یکی و یک بار از یک کوس دیگه هیچ بار اینجوری که تو میگی نبوده… اما خوب چون از قبال برنامه ریزی شده بود طرف آب زیاد خورده بود شاید طرف شما آب کم خورده بوده….
    اما ایم لذت با هیچ چیز قابل مقایسه نیست اون لحظه که دهنت را باز کردی و منتظری که بریزه تو دهنت انتظار خیلی حشری کننده ای است…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 252 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: