شاش تراپی! Peetherapy

از حالات ینس و هدی دوستان نزدیک زیبا ناوک در برهه های مختلف زندگی او

در سال 2001  زیبا ناوک و همراه زندگی اش ینس رکس در طی رواندرمانی مشترکی که با هم داشتند از برهه های مختلف زندگی خود برای همدیگر تعریف می کردند و از کمبودها و عقده های روحی روانی شان و نیازها و خواسته های برآورده نشده شان در گذشته و حال…. که در حین همین بازگوئی ها و برداشتن پرده های درونی شان به همدیگر بود که یک باره به ینس احساس خاصی دست می دهد و رو به زیبا می گوید: زیبا! یک حس خاصی  به من دست داده است ولی کمی خجالت می کشم بیانش کنم!

-        راحت باش ینس! هر چی دوست داری بگو! من هم در کنار تو خیلی حرفها میزنم یا کارهائی می کنم که قبلا جراتش را نداشتم.

-        یک حس خاصی به من دست داده که دوست دارم همین الان توی شلوارم بشاشم.

-        خب بشاش! می خوای بریم حمام اونجا بشاش که راحتتر هم باشی. من هم عکس می گیرم موافقی؟

ینس کمی با درنگ: خب باشه!  بریم توی حمام هم بهتره! تمیز کردنش راحتتره!

-        حالا دیگه به ایناش فکر نکن! برو راحت باش!

ینس در عین اینکه کمی احساس خجالت می کرد در شلوارش آرام آرام شاشید و…

-        واااااااااااااااااای چه حس خوبی بود زیبا! مرررررسی خیلی راحت شدم.

 مشابه چنین تجربه ای را زیبا ناوک در دوران تحصیل پزشکی اش با هم دانشکده ای خودش هدی حیرانی مقدم داشت که هدی هم اکنون یکی از پزشکان عمومی شهر مشهد می باشد.

هدی از جمله دانشجویان پرنبوغ و با ویژگی های استثنائی بود که شرح آنها در این کوتاه متن نمی گنجد.

در همان سال های تحصیل شان هدی و زیبا ناوک که در آن زمان زینب می خواندنش در یک سری کارهای روان درمانی گروهی و فردی با هم همکاری می کردند که از جمله آنها تراپی حالت های روحی روانی خودشان بود.

در آخرین سالی که آنها با هم بودند در یکی از این مراحل، یک روز هدی زینب را به خانه اش دعوت می کند. خانه ای که هدی نوعروس به اتفاق همسرش تازه به آنجا اسباب کشی کرده بود.

هدی به زینب می گفت که ضمن اینکه او بسیار دختر حشری است ولی حالات و روحیات خاص او تنها در زمینه جنسی نیست و آن روز هدی زینب را اختصاصا برای حرف زدن و نشان دادن آن حالاتش به خانه اش دعوت کرده بود.

هدی و زینب که تقریبا هر دو در حالت مانی بودند و احساس قدرت خاصی به هر دوشان در کنار هم دست داده بود، به همدیگر بیش از پیش جرات و قدرت می دادند. هدی یک کیلو گوشت خالص گوسفند را آب پز می کند و آن دو این گوشت های خوشمزه کمی تفت یافته را در همان آشپزخانه با دست وحشیانه و با ولع می خورند. کمی بعد هدی رو به زینب: زینب می دونی چیه؟ یک حس خاصی دارم! بگم؟ آخه بگم؟ به من نخندی ها؟

-        بابا بگو! حس های من هم دست کمی از تو ندارند! بذار حداقل ما خودمان را در کنار همدیگر سانسور نکنیم!

-        زینبببببببببببببببببببببب! می خوام وایستاده همین جا روی همین موکت بشاشششم! بشاششششششمممممممم؟؟؟؟؟

-        روی همین موکت این خونه نو؟؟؟ …. ( زینب بعد از کمی درنگ) … خب! مهم نیست بشاش! بعد تمیزش می کنیم از سلامتی روانی تو این موکت که مهم تر نیست. بشااااااااااااااااششششششش!

هدی ایستاده شلوار و شورتش را در می آورد و مثل ابر بهاری باران شاش خود را روی موکت زیبای خانه نو می باراند. و زینب تماشاگری شاد بر این لذت وافر هدی می گردد.

بعد از این کار، انگار که هدی قدرت بیشتری بدست آورده است، با هیجان خاصی رو به زینب می گوید: زینببببببببببببب! حالا کاری می خوااااااااااااااام بکنم که شاید خیلی خیلی بدتر از شاشیدن هم باشه! می دونی چی کار می خوام بکنم؟

-        چیییییییییییی؟؟؟؟ چه کاری است که اینقدر سرخ و هیجان زده شدی؟

-        می خوام حاااااااااااالا قرآن را پاره کنم؟ قرررررآن را

زینب با چشمان گرد شده: قرررررآن را پاره کنی؟؟؟؟؟ خیلی جرات پیدا کردی هدی! من که خودم هم دارم از پوسته مذهب گذر می کنم ولی تا الان قرآن را پاره نکردم. ولی مهم نیست اگه آرامت می کنه پاره کنه قرآن یک کتاب بیش نیست. انسان ها مهم تر از این کتاب های کاغذی اند. برو بیار قرآنی که می خوای پاره اش کنی!

هدی با همان هیجان زیاد قرآن خانه جدیدشان را از کشوی کمد بیرون می آورد و جلوی زینب با حرص و ولع فراوان آن کتاب را ورق ورق کرده و صفحات آن را جر می دهد و زینب که هیجان کمتری از هدی نداشت با احساسی مملو از تعجب و شادی و ترس و غم و…. او را همراهی می کند و مانعی برای حالات روحی هدی نمی شود.

برای دریافت حالات بیشتر این زن ویژه، هدی حیرانی مقدم می توانید به بخش هائی از  کتاب زینب مراجعه کنید.

زیبا ناوک 19.10.12

23 Responses to شاش تراپی! Peetherapy

  1. بازتاب: شاش تراپی ینس دوست زیبا2001 « زیبا ناوک Ziba Nawak

  2. Saffa می‌گه:

    عاشششق سلامت روان شما و دوستات هستم من…
    ببین خانم…من خیلی خوب درک میکنم که «کودک درون» افراد گاهی خیلی چیزهای ساده و پیش پا افتاده رو از آدم تقاضا میکنه و در زمانهای حتی بی ربط…من متولد فرودین و شما هم متولد فرودرین….متولدین فروردین به خاطر اینکه در اعتدال ربیعی، یعنی درست در آغاز رویش مجدد زمین و شروع دوباره مسیر حرکت دور مدار خودش هست، «نوزاد طبیعت» هستند و هرچه ماههای تولد رو به انتها میر بلوغ و پختگی روحیات افراد مشاهده میشه…به این معنی که کودک درون در افراد متولد ابتدای سال زنده تر هست…پس روحشون عادات و رحیات بچه گانه رو حفظ میکنه…من بعنوان یک فروردینی و نوزاد طبیعت…درست مثل یک بچه احساساتم رو بروز میدم؛ وقتی خوشحال میشم؛ ذوق کردنم، بروز خوشحالیم، ابراز شادمانی و نشاطم درست مثل بچه هاست…همینطور خیلی زود و سریع میبخشم افراد رو….به راحتی رضایتم رو میشه جلب کرد….آدم با سیاستی نیستم و در بروز احساسات و بیان نظراتم سیاست به خرج نمیدم…همونچیزی که هست رو میگم و ساده لوحانه فکر میکنم بقیه هم هر اونچه که میگن حتماً راسته و دروغ رو انگار نشناسم…فکر میکنم همه دارن راست میگن و به راحتی به همه اعتماد میکنم…این مقدمه رو گفتم که چی بگم؟

    اینکه من حس این آقا رو درک میکنم….اما
    ممکنه کودک درون من در یک پارک، در یک صبح ماه آوریل، در هوای بارون خورده…از من بخواد که مثل روزهای مدرسه و توی راه مدرسه بدوم و به هوا بپرم و دوق کنم و شعر بخونم….خوب؛ بله روانشناسی میگه بذار کودک درونت ارضاء بشه تا سلامت روانت به ماکزیمم برسه…اما من در مقابل هر تقاضا از طرف کودک درونم؛ یک بررسی انام میدم ببینم آیا واقعاً انجام خواسته اون واقعاً اشکالی داره یا نه؟ ممکنه حتی به لحاظ عرف و ارزشهای جامعه یه کم غیر عادی باشه یا مردم من رو آدم فلان خلی بدونن….ولی محاسابات خودم یا عقلم بهم میگه که آیا این ریسک رو میپذیرم یا خیر….در مثال فوق خوب اگر چه ممکنه مردم پارک، بعضی هاشون، یا همه شون، یا هیچکدومشون، بگن «یه تحته یارو کمه» اما من اینکار رو میکنم چون واقعاً نه اشکالی داره؛ نه حقی از دیگری گرفته میشه…نه مشمئز کننده و چندشه….نه…هیچی…فقط ممکنه یه کم عجیب باشه…

    اما اگه در همون مثال…هوس کنم بشاشم تو خودم…کودک درودنم بگه….زیبا میدونی یه حسی دارم که الان میخوام بشاشم…همینجا وسط پارک…یا میخوام دستم بکنم تو دماغم یه کثافت دربیارم بمالم به صندلی….
    خوب اینجاست که با خودم میگم او او او…دیگه کودک درون آدم که از خونه متواری نمیشه اگه خواسته ش برآورده نشه….سعی میکنم ببینم با انشانیت و شخصیت من چقدر نزدیکه…پس اون کار رو نمیکنم…اگر دیدم خیلی کودک درونم داره اصرار میکنه و من هم دارم تسلیم اصرارش میشم….مستقیم پا میشم میرم دکتر خودم رو نشون میدم….چون نتیجه میگرم کودک درونم یا فلان خل شده…یا منظق حالیش نیست! کودک درون معمولاً با اینکه کودکه؛ ولی آدم منطقیه ه …باهاش صحبت کنی، می فهمه…

    بنابراین به نظر من…هم شما..هم این آقای ینس….برید پیش یه متخصص دکتر////
    وگرنه بلیط میگرم میام آلمان…میشینیم حرف بزنیم، یه دفعه میگم زیبا…من یه حسی دارم که روم نمیشه بگم….
    تو میگی بگو راحت باش…
    من میگم میخوام بشاشم همین وسط توی دهنت…
    تو هم میگی سلامت روان تو خیلی مهم تره…بیا بشاش!

    • setare می‌گه:

      من هم یک انسان عادی مثل شما هستم ،باید بگم که من معمولا تو زندگی از چیزهای ریز درس میگیرم از موسیقی و فیلم و …مثلا از فیلم متریکس به اهمیت قدرت انتخاب رسیدم این انتخاب های ما هستند که زندگی ما را می سازند و انتخابی درسته که همه ی جوانب و پیامد ها در آن سنجیده بشوند و در نهایت با توجه پیادمدها و نتایج هر اقدامی تصمیم میگیریم که کدام اقدام بهتر است باید درجواب به شما بگویم که زیبا و هدی وقتی درمورد ادرار روی فرش بحث میکردند گفتن: روی همین موکت این خونه نو؟؟؟ …. ( زینب بعد از کمی درنگ) … خب! مهم نیست بشاش! بعد تمیزش می کنیم از سلامتی روانی تو این موکت که مهم تر نیست. بشااااااااااااااااششششششش! در اینجا انتخاب بین کثیف شدن موکت و سلامتی روانی بود که این خانم ها ترجیح دادن که این کار انجام بشه ولی شاید یه نفر دیگه از یه زاویه دیگه ای به قضیه نگاه میکرد مثلا به جای سلامتی روانی میگفت کار احمقانه و کثیف شدن موکت اونوفت این کار را نمیکرد.که از نظر من این انتخاب ها ریشه در خیلی چیزها داره حتی ممکنه به کودکی ویا دورانی که در شکم مادر بودیم برگرده پس نباید شما این قدر سطحی با این قضیه برخورد کنین،مثلا من دلم میخاد یه نفر را بکشم بعد میام با خودم میگم اگه این نفر کشته بشه من گیر میفتم بعد اعدام میشم و ….پس انتخاب میکنم که این کار را نکنم،ولی یه نفر هم با اینکه میدونه که اعدام میشه ولی آدم میکشه شما هم نباید با توجه به فکرهای خودتون در مورد دیگران و انتخاب هایشان نظر بدین

    • دلتورا می‌گه:

      همونطور که این پیرزن زشت ایکبری تو خاطرات مادرش آورده به نظر من حق کاملا با پدرش بوده و این ایکبیری از راه نامشروع به دنیا اومده که تا این حد کسش خله!
      این پیرزن زشت که اسم خودش رو زیبا گذاشته پاک دیوونست واز دیوونه هم توقعی جز این حرفا نداریم البته کسی که با یهودی جماعت واسرائیلی نشست وبرخواست داشته باشه جز دیوونه ها هم نمیشه حسابش کرد یه حیوون به تمام معناست!

  3. دکتر جهانیان می‌گه:

    به نظز من شما کاملا بیمارید و از بیماری روانی خود بیخبر هستید و به معالجه فوری نیاز دارید …

  4. نیروانا می‌گه:

    سلام خانم زیبا من کسی را میشناسم که از دیدن جیش کردن زنها(البته نه همه)خوشش می آید.دلیلش چیست؟

  5. یاسر می‌گه:

    من واقعا یه حس تعجب همراه با گیجی بهم دست داده واقعا برام جالب بود این سایت به نظرم ادما خیلی عجیب تر از اونی هستن که من تا حالا فکر می کردم.

  6. فریبا می‌گه:

    من گیج شدم
    حتما اون بیمارروانیه منم که اگه نبودم
    سرازاین سایت درنمیاوردم

  7. رضا می‌گه:

    وقتی میبینم که دشمنای اسلام و جمهوری اسلامی چه آدمهای روانیی هستند، خیلی بیشتر به اسلام و جمهوری اسلامی پایبند میشم.

    • safr می‌گه:

      کاش ذره ای اخلاق و وجدان داشتید

    • salar می‌گه:

      کاملا مواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااافقم باهات…

  8. شاشو می‌گه:

    من دوس دارم بشاشم تو دهنت بعد برینم تو صورتت ..تو مهم تری یا سلامت من؟؟؟

    • shaghayegh می‌گه:

      من ىوست ىارم بيا برين

    • دلتورا می‌گه:

      دمت گرم منم میخوام بشاشم وبرینم تو دهن زیبادیوونه تا به سلامت روانیم اهمیت داده باشم این زیبا که البته حیف این اسم واسه این پیرزن زشت فکر کنم تخم جنه!

  9. moori می‌گه:

    من هم دیدن جیش کردن زن ها را خیلی دوست دارم

  10. shaghayegh می‌گه:

    به نطر من شاشيىن بيماري نيست و من و ىوستم هميشه موقع سكس توي دهان هم ميشاشيم و از طعمش به هم ميكيم

  11. بازتاب: کلیپ ها و فایل های مربوط به ینس و زیبا Ziba s clips and files with Jens Rux | زیبا ناوک Ziba Nawak

  12. مسعود.ح می‌گه:

    شاشیدم به ذاتت با این داستانات – میخوام برینم به روت تا شاد شی – تو از حرف زدن این مورد ها حتی ترس نداری خانم کریه المنظر؟
    اگر ایمان نداری به ایمان دیگران حرمت بذار

  13. salar می‌گه:

    خدایا شکرت که من رو با اسلام آشنا کردی تا ارزش و کرامت انسانی خودم رو بدونم و باور داشته باشم که از روح تو در من دمیده شده و من احسن الخالقین هستم و من اشرف مخلوقات هستم و هر عملی و هر نوع گویشی در شأن من نیست.
    واقعا برای شما که دم از مدرنیته میزنید و ادعای فرهنگ برتر رو دارید و مثلا دارین تو پیشرفته ترین کشور دنیا زندگی میکنین که ماهواره فرستاده فضا،متاسفم که به نهایت پستی یک انسان(اسفل السافلین) رسیده اید و خبر ندارید و با افتخار از این اعمال حیوانی تون میگید.فقط متاسفم.
    البته در تمدنی که خدا در اون جایگاهی نداره وجود انسان های پستی مثل شما طبیعیه.
    ما انسان ها ارزش و اعتبار و شخصیتمون خیلی بالاتر از این اعمال هستش.
    شمام نشون دادین که قرآن توسط چه انسان های باشخصیتی پاره میشه که در آشپزخونه ی منزلش این عمل حیوانی رو انجام میدن.
    قرآن در مورد شما نوشته که به ظاهر چشم و گوشتون کار میکنه ولی مُهری بر آن زده شده که از دیدن و شنیدن حقایق جهان هستی ناتوانین و در تاریکی و جهل مطلق زندگی میکنین و اصلا بویی از طروات و شادابیه یک زندگی زیبا نبرده اید.
    بله،سیبا یا زینب یا زیبا خانوم و امثالتون مخاطب این بیت زیبا شما هستین که میگه:
    تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی/گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
    شماها با حذف خدا از زندگی تون با معشوق واقعی جهان هستی که خداست نامحرم شدین به خاطر همین به این پستی و خواری رسیده اید و خودتان هم خبر ندارین.
    خدا زیباست و زیبایی ها رو دوست داره،خدا عاشقه و تمام سلول سلول هستی رو با عشقش آفریده.
    شمایی که ادعا داری که ما باید آرادی جنسی داشته باشیم و هرطور دلمان خواست این نیاز رو برطرف کنیم و رابطه جنسی رو دقیقا شبیه خوردن و آشامیدن بدونیم و با افتخار میگی که با دهها مرد به عنوان معشوقه هایت!!! خوابیده ای،اصلا بویی از عشق و رابطه ی عاشقانه نبرده ای.البته از شمایی که میگی من عاشق بوی مدفوع پدرم هستم معلوم است که باید چنین نظری در مورد رابطه جنسی هم داشته باشی چون به کل چشم و گوشِت از زیبایی ها و حقایق این دنیا بسته شده.خدای عاشق و زیبا که ما رو خلق کرده دستور داده که فقط با یک انسان و در شرایطی خاص با چند نفر آن هم با قوانینی خاص رابطه جنسی داشته باشیم چون خدا خالق ماست میدونه چی به ضرر ماست یا به نفع ما.چون خودش گفته که دُردانه ی او هستیم و اشرف مخلوقاتیم و باید با حیوونا فرق داشته باشیم.
    چون عشق برای انسان خیلی خیلی بالاتر و مهمتره از هوسه،چون داشتن یک شوهر عاشق و یا یک زن عاشق که در کنار هم آرام بگیرند مهتره از هوس.چون عشق در خانواده ای وجود داره که پدر آن خانه فقط در آغوش مادر آن خانه آرام بگیرد و بلعکس.و فقط چنین خانواده ای است که کانونی از عشق و اخلاق و صمیمیت و محبت است که فرزندان این خانه در دامن دو انسان عاشق تربیت میشوند و مرحله مرحله زندگی شون را با همدلی و کمک و همراهی پدر و مادر عاشقشون طی میکنند و این زندگی آرام و عاشقانه و الهی در نسل های بعدی این خانواده تکرار میشه و این نمونه یک خانواده ی عاشق و زیبا و گرم و صمیمی است که فقط دستور خدا رو درست اجرا کردن و بس.
    من به عنوان یک هموطن به شما توصیه میکنم که در عقایدتون تجدید نظر کنین و مطمئن باشین که آغوش گرم خدا برای ما آدما همیشه بازه حتی اگر در اقیانوس فساد و گناه غرق شده باشیم.

    • حسین می‌گه:

      کم شعار بده سالار خان تو هم که توی این سایت امدی مانند همه ماها مریض روانی هستی وتو نوع شدید تر آن میباشی چون فکر میکنی که سالمی

      • salar می‌گه:

        حسین خان اینا شعار نیس اعتقاد منه در ضمن من کاملا اتفاقی به این سایت اومدم وگرنه عمرا من وقتم رو با این سایت های پوچ و بی خاصیت هدر بدم

  14. سلام. به بعضی از دوستان باید بگم.همانطور که شما به چیزی علاقه دارید یا از چیزی خوشتون میاد دیگران هم به چیزهای علاقه دارند.چون شماخوشتون نمیاد به دیگران توهین میکنین این درست نیست.ایا دیگران که از علاقه شما به چیزی که دوست دارید ایا به شما توهین کردن.یعنی انقدر فکرتون کوچیکه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 256 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: