Sextherapy سکس تراپی، با حمید صادقی و زیبا ناوک

حمید صادقی در بین تمامی شریکان زندگی زیبا ناوک، اولین پارتنری بود که حاضر می شود از رابطه جنسی و عشقی اش با زیبا فیلم گرفته شود.
این کلیپ بدون هیچ گونه ادیت و تصحیحی همانگونه که هست انتشار می یابد و از نظر زیبا ناوک این اثر واقعی و طبیعی، شاهکار بی نهایت ارزشمندی در سیر زندگی و فعالیت های رواندرمانی اوست.
تاریخ تهیه کلیپ 9.2012 hamburg
در ضمن دوستان می توانند کلیپ کم حجم شده این فیلم رابا ایمیل از زیبا دریافت کنند

برای ملاحظه این کلیپ کلیک روی لینک زیر

Sextherapy سکس تراپی، فیلم تراپی با حمید صادقی و زیبا ناوک

http://www.4shared.com/video/ILE6Jgn5/sexcom.html

65 Responses to Sextherapy سکس تراپی، با حمید صادقی و زیبا ناوک

  1. سعید می‌گه:

    تو بیمار روحی هستی

    • ............................... می‌گه:

      You have to use vaseline for hamid,s Ass with your finger and massage his G spot on the lap of
      his prostate or practice theesome it means hamid,s Ass should fucked with strong dick. good luck zibajan…………………………

  2. Ghone می‌گه:

    آبروى همه خانمهاى ايرانى رو بردى با اين نديد بديد بازيت

  3. امید می‌گه:

    عالی بود زیبا جان ، اوج اصالت و بی پردگی سکس رو نشون میدی و شکستن تابوهای دست و پا گیر رو. باز هم به این کار قشنگت ادامه بده.

  4. nashenas می‌گه:

    midoni ye mariz marize dige
    to hamishe vase tojihe karhat ye trapi be akhare hame chi ezafe mikoni
    vase on hamid sadeghi ham motaasefam ke be darmane kardantrapi reside
    omidvaram to ham ba kirtrapi halo rozet behtar beshe
    ba arezoye ravani azad va SALEM baraye hardoye shoma

  5. mahgoon می‌گه:

    با سلام.
    موضوع: نقض غرض و تجاوز به حریم دیگران تا کی؟
    داستان تنها این نیست که راز هیچکس برای شما محترم نیست! داستان این است که هیچ حریمی برای شما محترم نیست و این یعنی ویرانی تمام سامانه‌های با معنا و هر تعادلی.
    براستی چسباندن یک واژه‌ی «تراپی» به هر سامانه و هر چیز آیا توجیهی برای ویرانی و انهدام هر سامانه و تعادل سیستماتیک می‌شود؟ بر این مبنا آیا هر بیماری میتواند و مجاز است با بکارگیری واژه‌ی «تراپی» با توسل به هر رفتار ویرانگر و نادیده‌گرفتن مرزهای تعادل، به جهل و رفتارهای کور و بیمارگونه‌ی خود اعتبار دهد؟ هیچ میدانید برای حفظ تعادل هر سامانه نیاز به وجود و حفظ حریمهای با معناست؟ هیچ میدانید اگر مرزی و حدود و حریمی برای سامانه‌ها نباشد همه چیز متلاشی خواهد شد و معنای خود را از دست خواهد داد؟ حفظ و حراست از حریمها با شناخت کامل تمام سامانه‌های موجود در هر سیستمی ممکن خواهد بود و به نظر میرسد شما بدون اشراف کامل بر تعادل وجودی انسان، و بدون اشاره‌ی علمی به چگونگی کارکرد روشها، تنها قصد گریز از هر فشاری که خودتان احساس میکنید را دارید و بر این گریز عصبی نام تراپی می‌نهید! چرا که حتی با تداوم سکوت با مخاطبین خود، از بیان و هر گونه توضیح مجاب کننده نیز ناتوان مینمائید!
    پرسشهای زیادی در این گونه رفتار بی‌معنای شما مطرح است:
    1- آیا شما قصد تراپی خود را دارید؟ و اگر اینطور است این چه ربطی به افراد غیرمتخصص پیدا میکند وقتی که هیچگونه توضیحی در مورد سنجش و ارزیابی عملیات تراپی و تشریح نوع بیماری خود و اهداف مربوطه بعد از تراپی بیان نمیکنید؟
    2- آیا شما قصد تراپی حمید صادقی را دارید و یا بیمار مخاطبین شما هستند؟ شما در این تراپی به قول خود به چه اهدافی دست می‌یابید و چگونه به آثار آن مطئمن هستید؟
    3- شما از عدم بیان و تشریح بیماری و چگونگی رسیدن به اهداف بهبود آن و چگونگی روش تراپی موصوف چه منظوری دارید؟ و اگر قرار است کسی منظور شما را نفهمد پس چرا به نشر آن اقدام میکنید؟ آیا این یک نوع هوس کور است؟ و اگر چنین است چرا نام تراپی را بر آن می‌نهید؟ این سوء‌استفاده از قید «تراپی» به شما آرامش یکطرفه میدهد؟ شمائی که از انهدام هر حریمی استقبال میکنید چگون خواهید توانست به مرزهای تعادل دست یابید؟ تعادل چه؟ تعادل کدام سامانه منظور است وقتی ویرانی حریم معنای قابل اندازه گیری برای آن باقی نمیگذارد؟ رفتار شما بیانگر این است که تمام رفتارهای شما یک نوع نقض غرض هستند و سوء‌استفاده از جهل مخاطب نوعی کلاهبرداری عاطفی به نفع خود منظور می‌شود! ممکن است این «مطاع بی‌ارزش» به شما آرامش دهد اما آیا براستی اغفال و بهره‌برداری از جهل و هوسها و بیماریهای مردم به نوعی تجاوز به حریم دیگران نیست؟ با اینهمه آیا بدون هیچگونه توضیح عملی، رفتار شما شبیه به کارگیری کلمات دهان پرکن و فریبنده‌ای مثل «تز» و «تراپی» توسط یک بیسواد نخواهد بود؟
    براستی قصد من ازبیان این موضوعات آزار شما نیست! قصد من تلاش برای فهم خودم از رفتارهای بی‌منطق شماست و آگاهی از بازخورد یکی از مخاطبینتان که شما را یک قربانی مورد بهره‌کشی توسط «قدرت ستمگر غاصب حقوق مردم» می‌بیند! و موضوع وقتی جالب می‌شود که ظاهرا شما هیچ توضیح منطقی به پرسشها ندارید و یا ارائه نمی‌دهید! شمائی که در ظاهر در تز و تراپی‌های خود به حریم گروه اهمیت میدهید و و نیز هیچ حریمی را محترم نمی‌دانید! براستی چرا اینهمه نقض غرض و اینهمه تجاوز به حریم دیگران؟
    با سپاس از توجه شما.

    • رها می‌گه:

      بله زیبا قصد درمان خودش را هم دارد و قصد درمان مخاطبش را هم دارد و این کارش دقیقا جنبه درمانی دارد .
      قصدش درمان تمام زنهای ایرانی که حتی حاضر نیسنتد در مورد سکسشون با هم حرف بزنند و خیلی ها ان را کار کثیف و پلید و کناه… می دونند ودائم از اینکه سکس حریم خصوصی است و.. حرف می زنند و حتی خیلی ها وجود نیاز سکس را در خود انکار هم میکنند.

      واینکه پرسیدی چرا در موردش حرف نمیزند . اولا کلیپ اینکه چرا زیبا می خواهی فیلمت را منتشر کنی را گوش کن. و در اون اشاره می کنه چقدر برای خودش مهمه این کار را بکند.حرف یکی از بزرگان بود که الان دقیق یادم نیست کی بود که از هر چیزی که می ترسی انجامش بده و این تنها راه غلبه بر ترس است و برای همه ما وحشت بزرگی است که اگر یک روز فیلم سکس ما را بقیه ببیند. اخه چرا مگه کارمون غلطه و … همش به خاطر اینه از بس در موردش حرف نزدیم و سانسورش کردیم و.. باورمون نمیشه بابا این کاری که همه زن و مرد انجام می دند و کاری است بسیار عادی و… و زیبا این کار را کرد و من وقتی این فیلم را دیدم اینگار داشتم غذا خوردن زیبا را می دیدم . و اینقدر برام عادی بود و من می تونم با اطمینان بگم زیبا اولین زن حداقل در ایران است که بر این ترشس غلبه کرد.

      برای جامعه ایرانی که سکس را گناه می داند و انکار می کند کار زیبا بهترین دارو و درمان است.

      دائم زیبا را نقد می کنی که کار زشتی است که راز ندار است یک سوال از شما می پرسم زیبا سعی دارد خودش را از هر بندی رها سازد وهیچ چیز خصوصی از خودش نگه ندارد و با ذهنی خالی از تمام این استرس ها و ترس ها زندگی کند و همه راز های خودش را عیان می کند هر چقدر برایش سخت باشد تا به ازای ان ازاد شود. حال ایا این ظالمانه نیست که من نوعی او را مجبور کنم که راز من را نگه دارد.

      زیبا عزیزم هر چه می توانی بیشتر و بیشتر این پرده ها را از بین ببر عزیزم کسانی هستند که این شجاعتت را می فهمند و تحسینت می کنند و امیدوارند روزی مانند تو ذهنشان را از تمام این بند ها رها سازند و زندگی شاد و لذت بخشی برای خود و بقیه بسازنند.

      • mahgoon می‌گه:

        رهای گرامی!
        ممنون که نظر خود را بیان می‌کنید!
        فکری در ذهنم نضج گرفته که «رها» پوشش امنیتی «زیبا»یی است که از مسئولیت پساخگوی هراس دارد! اما ارزش این فکر در حد یک خیال است پس به آن بیش از حد اهمیت نمی‌دهم هر چند گوشه‌ی ذهن من وجود دارد!
        1) اما گفتی:
        «بزرگی گفته ازهرچیز میترسی انجامش بده!»
        یکی از مبانی خطاهای بشری، تعمیم همین جملات معترضه ی بزرگان است بدون فهم درست آن!
        بر این مبنا کسی که شنا بلد نیست و از دریا میترسد اگر درون آب بپرد باید از ترسش خلاص شود! آری! خلاص می‌شود اما از کل زندگی که ترس هم جزوی از آن است!
        این چه منطق و سکوی محکمی است برای ارتکاب به هر ترسی.
        مکانیسم «ترس» هم مثل خیلی از مکانیسمهای امنیتی در بدون مثل «درد» طبیعی است و افراط و تفریط در آن بیماری زا. پرسش من از شما این است:
        آیا درست است که چاره‌ی برخورد صحیح با دردها و ترسها رفتارهای مانیک و افراط و تفریط جاهلانه باشد؟
        شما در ترس خود از پریدن توی آب اول باید شنا را در استخر یاد بگیرید تا بتوانید روزی شاید در دریای مواج شنا کنید! و شما باید از موجهای قدرتمند بترسید. این شرط سلامت است که شما از پریدن درون آتش بترسید! آیا این درست است که برای غلبه بر ترس از آتش درون آن بپرید؟!
        صدور و تعمیم احکام کلی فارغ از جا و مکان و چگونگی آن از «جهل» است، نه دانش!
        به هر عنصری باید بهای مطابق با واقعیت متعادل آن داد نه خیال!
        بنابراین «ترس» و «درد» لازمه‌ی سلامت و تعادل است..البته نه ترس بیمارگونه و افراطی و نابجا. تعیین جا و اندازه‌ی ترس منطقی کاری است که هوش و عقل سالم میتواند آنرا دریابد نه برخوردهای چکشی و فله‌ای. این است «هنر» انسان! نه نفی آن! نفی ترس به‌جا و ضروری از جهل و ناتوانی فکری نشئت میگیرد!
        2) اینکه زنان به دلیل میراث شوم تاریخی «سکس» را گناه میپندارند ربطی به حل کردن این معضل بصورت چکشی و فله‌ای ندارد. در واقع پرداختن کور به این معضل روانی جامعه، نفی کلی و یا مقابله‌ی افراطی و تفریطی عصبی با آن نیست! هنر در روش چند بعدی مناسب با توان و وسعت وجودی درک آن توسط جامعه بصورت علمی است نه دیمی و یک بعدی.
        3) میگوئید:
        «…دائم زیبا را نقد می کنی که کار زشتی است که راز ندار است یک سوال از شما می پرسم زیبا سعی دارد خودش را از هر بندی رها سازد وهیچ چیز خصوصی از خودش نگه ندارد و با ذهنی خالی از تمام این استرس ها و ترس ها زندگی کند و همه راز های خودش را عیان می کند هر چقدر برایش سخت باشد تا به ازای ان ازاد شود. حال ایا این ظالمانه نیست که من نوعی او را مجبور کنم که راز من را نگه دارد.»
        پاسخ: پاسخ شما در بند»1″ و «2″ و پاسخها و کامنتهای پستهای قبلی بیان شده است. هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد!
        رهای مطلق از «رازداری» و هر «تنگنای محیطی دردآور» نوعی بیماری ویرانگر است! انسجام یک «اتم» این را به ما می‌آموزد که وقتی از شر تنگنای مدار الکترونها خلاصش کنی به بمب اتمی تبدیل میشود و همه چیز را ویران خواهد کرد. آزادی مطلق انرژی نوعی رفتار مانیک است. هنر انسان در تشخیص و پاسداشت و حضانت از حدود تعادل آن است نه کتمان و رهای مطلق از آن. اگر هدف انسان، رهایی مطلق از شر هر تنگنا باشد آنوقت نه عضوی دارای شاکله در بدن باقی میماند و نه سلولی. ایده‌ی غلط برابری حقوق و برقراری عدالت در مورد اعضاء بدن و یکی دانستن اعضاء بدن هم از همین خطای ویرانگر سرمنشاء میگیرد! که حقوق اعضاء را ناشناخته با هم برابر قلمداد کنیم و بگوئیم فرق آلت جنسی که بصورت فطری و سیستماتیک برانگیزاننده‌ی شهوت بی‌مهار است با ناخن دست چیست؟ ممکن است بگوئید ناخن دست هم ممکن است برای برخی شهوت‌برانگیز باشد! اتفاقا مشکل در همین «برخی» است که ممکن است بیمار باشند و بخواهند با هیجانات کور برای «سلامت» بصورت صوری و مطلق «تراپی» تجویز کنند ( بی آنکه برخوردی علمی با آن داشته باشند)!
        در یک کلام: تمایل و اقدام به رهایی مطلق از تمام ترسهای موجه و ناموجه خود نوعی بیماری ویرانگر است!
        راه نجات و تعادل، در مطلقگرایی کور و دگماتیک و رهایی مطلق هیجانی نیست! چنین رویکردی شبیه پریدن یک فرد متوهم است که با استفاده از قرص و ال.اس.دی از بالای یک برج بخواهد بپرد تا پرواز کند و رها شود!
        با تشکر از توجه و دیالوگ شما.

      • آرزو می‌گه:

        رها
        جواب خوبی بود ممنون !

      • هانیه می‌گه:

        رها باهات کاملاً موافقم. اونهایی که همه ش فحش می دن ، ده سال دیگه می فهمند زیبا چی می گه و چیکار می کنه!

    • setareh می‌گه:

      حرف بزنید, به تصویربکشید,تا کم وکاستیها خود را نشان دهد. باید به زیبا افتخار کرد وهمینطور حرکت شجاعانه حمید . بسوی جامعه ازاد وسالم برای همه.نه مستی کردن برای فرارازواقعیات.

  6. minoo می‌گه:

    in che noe sexi bod ? in film shoma na terapy bod na film sexi khili maskhareh bod

  7. mahgoon می‌گه:

    کمی فکر کنید!
    موضوع: لذت از فحش و رنج از منطق… و ماجرای «گزینک»
    شما از بیان پرسشها و نظرات من در ایمیل طفره میروید و ابراز انزجاز میکنید!
    اما از طرفی میگوئید حتی از شنیدن فحش در کامنتها بدتان نمی‌آید!
    یعنی راضی هستید من مثل برخی از مخاطبین به شما فحش بدهم اما حاضر نیستید با یک منطق مواجه شوید!
    اینکه جلوی چشم دیگران کسی به شما فحش بدهد و شما با کرامت پاسخ ندهید ممکن است به شما رضایتی کاذب بدهد اما آیا با این رویکرد نقض غرض شما در «تراپی» که باید مبنای علمی و یا عینی داشته باشد اثبات نیست؟
    هیچ فکر کرده‌اید این روش «حال کردن» شما و رسیدن به آرامشهای موضعی و موقت با هر رهگذر نو و جدیدی به چه قیمتی تمام میشود؟ آیا این یک روش رسیدن به حس ارضاء روحی با روش انتقام از مردم (مخاطبین) است؟!
    رفتارهای شما این را نشان میدهد که شما برای فرار از تنهایی دوست دارید دیگران را همچون خود ویران ببینید! وقتی نمیتوان از باتلاق و منجلابی موروثی و اجتماعی، رهایی جست پس بهتر است دیگران را به درون آن کشاند! استفاده از کلمات دهان پر کن مثل «تراپی» و یا «گروه درمانی» و ارائه‌ی «تز؟!» بدون طی نمودن مدارج تخصصی و ارائه‌ی روشهای کلینیکی» ممکن است به شما آرامش بدهد اما شخصا از جذب افرادی مثل «گزینک» در میمانم که واقعا من برای ایشان متاسفم که هنوز به فریب خوردن از سوی شما درون سفسطه‌های کلامی و مغلطه‌های تراپی گونه‌ی شما (چه بسی ناآگاهانه) و نیز به آلوده شدن و زخمی شدن خود به ترکشهای ویرانگر انفجار تعادل شما پی نبرده است!
    من دلم برای ویرانی زندگی گزینگ معناگرا و حقیقتجو، بیشتر از ویرانی بیمارهای ناشناس و رهگذران کوچه و خیابان مثل «حمید صادقی» می‌سوزد.
    امید که کمی فکر کنید و از نتیجه‌ی آن مخاطبین محترم خود را مطلع کنید که هدفتان از اینهمه تناقض چیست و چرا برای «روشهای درمانی بی‌حریم» خود خود پاسخی منطقی نمی‌دهید؟ آیا شما با آلودن دیگران به روشهای ویرانگر خود پشت سنگر «راستی و درستی» و با سفسطه مایلید به هر قیمتی از تنهایی بیرون بیائید؟!
    آیا براستی درنیافته‌اید و نمی‌دانید «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد»؟
    پس کی میخواهید بصورت جزئی به پرسشها پاسخ بدهید و از کلی گویی دست بردارید؟
    آیا مخاطبین شما تنها به عنوان ابزاری برای اتفاء شهوت و امیال خاص برایتان محترمند؟ همین؟!! آرامش موقتی ( نه پایدار) به هر وسیله؟! و آن هم با نابودی دیگران؟ و آیا این همین کاری نیست که حکومت دیکتاتوری دستان خود را به آن آلوده است؟

    • آرزو می‌گه:

      مهگون !
      قرار نیود اسم «رها» را مسخره کنی . تو که از منطق و بحث عقلی دم میزنی چطوربه خودت حق میدهی وقتی کم میاری اسم طرفت را وسیله کوبیدن او کنی . گو اینکه مشخص است اسلام زیادی حق به جانبت کرده و اگر نزدیکتر بودی جان و مال طرف را هم نشانه میگرفتی ؟!؟؟ تا آخر نوشته ات نام رها را وسیله حقمداری خودت کردی در حالی که اسم خودت هم نشانه منطق ضعیفت و عقل کم نورت هست ! بهتر است به جای تشویق ترس و مثالهای تهدید کننده زندگی کمی از لاک خود بیرون بیایی و شهامت و جرات ابتکار و ریسک و خطر کردن را هم به خودت بدهی یا لاافل فکر نکنی که با این منطفت چه نو آوری کرده ای و چه نصیحت ننه بزرگانه ای کرده ای ! اگر جهان پر از امثال تو بود هیچ اختراع و ابتکاری صورت نمیکرفت و همه از ترس مردن هنوز در غارها زندگی میکردند و حتی آتش هم از ترس اینکه دستشان یسوزد کشف نمیشد !
      منطفت مهگون شده و نور زیادی نداره ! ضمنا در پاسخ » از هر چه میترسی انجامش بده » گفتی که پس بپری توی دریا و زندگی ات را هم به خطر بیندازی ؟ شما چرا راه متعادل تری را در نطر نمیگیرید ؟ آیا راه درست مفابله با ترس از شنا اموزش شنا در حوض کم عمق نیست ؟ چرا مثال دریا و خفه شدن را برای غلط نمودن این ضرب المثل درست و به جا میآورید ؟ که نشان دهید ترس ها را باید به جا گذاشت و نباید به مقابله با آنها پرداخت ؟ پس بنا بر این زیبا هم نباید برای مقابله با ترسش این گونه عمل کند ؟!

    • kaveh می‌گه:

      درود mahgoon عزیز شما به درستی وموشکافانه این رفتار بیمارگونه مورد نقد و بررسی قرار دادی.سپاس ازشما

  8. mahgoon می‌گه:

    رهای گرامی!
    ممنون که نظر خود را بیان می‌کنید!
    فکری در ذهنم نضج گرفته که «رها» پوشش امنیتی «زیبا»یی است که از مسئولیت پساخگوی هراس دارد! اما ارزش این فکر در حد یک خیال است پس به آن بیش از حد اهمیت نمی‌دهم هر چند گوشه‌ی ذهن من وجود دارد!
    1) اما گفتی:
    «بزرگی گفته ازهرچیز میترسی انجامش بده!»
    یکی از مبانی خطاهای بشری، تعمیم همین جملات معترضه ی بزرگان است بدون فهم درست آن!
    بر این مبنا کسی که شنا بلد نیست و از دریا میترسد اگر درون آب بپرد باید از ترسش خلاص شود! آری! خلاص می‌شود اما از کل زندگی که ترس هم جزوی از آن است!
    این چه منطق و سکوی محکمی است برای ارتکاب به هر ترسی.
    مکانیسم «ترس» هم مثل خیلی از مکانیسمهای امنیتی در بدون مثل «درد» طبیعی است و افراط و تفریط در آن بیماری زا. پرسش من از شما این است:
    آیا درست است که چاره‌ی برخورد صحیح با دردها و ترسها رفتارهای مانیک و افراط و تفریط جاهلانه باشد؟
    شما در ترس خود از پریدن توی آب اول باید شنا را در استخر یاد بگیرید تا بتوانید روزی شاید در دریای مواج شنا کنید! و شما باید از موجهای قدرتمند بترسید. این شرط سلامت است که شما از پریدن درون آتش بترسید! آیا این درست است که برای غلبه بر ترس از آتش درون آن بپرید؟!
    صدور و تعمیم احکام کلی فارغ از جا و مکان و چگونگی آن از «جهل» است، نه دانش!
    به هر عنصری باید بهای مطابق با واقعیت متعادل آن داد نه خیال!
    بنابراین «ترس» و «درد» لازمه‌ی سلامت و تعادل است..البته نه ترس بیمارگونه و افراطی و نابجا. تعیین جا و اندازه‌ی ترس منطقی کاری است که هوش و عقل سالم میتواند آنرا دریابد نه برخوردهای چکشی و فله‌ای. این است «هنر» انسان! نه نفی آن! نفی ترس به‌جا و ضروری از جهل و ناتوانی فکری نشئت میگیرد!
    2) اینکه زنان به دلیل میراث شوم تاریخی «سکس» را گناه میپندارند ربطی به حل کردن این معضل بصورت چکشی و فله‌ای ندارد. در واقع پرداختن کور به این معضل روانی جامعه، نفی کلی و یا مقابله‌ی افراطی و تفریطی عصبی با آن نیست! هنر در روش چند بعدی مناسب با توان و وسعت وجودی درک آن توسط جامعه بصورت علمی است نه دیمی و یک بعدی.
    3) میگوئید:
    «…دائم زیبا را نقد می کنی که کار زشتی است که راز ندار است یک سوال از شما می پرسم زیبا سعی دارد خودش را از هر بندی رها سازد وهیچ چیز خصوصی از خودش نگه ندارد و با ذهنی خالی از تمام این استرس ها و ترس ها زندگی کند و همه راز های خودش را عیان می کند هر چقدر برایش سخت باشد تا به ازای ان ازاد شود. حال ایا این ظالمانه نیست که من نوعی او را مجبور کنم که راز من را نگه دارد.»
    پاسخ: پاسخ شما در بند»1″ و «2» و پاسخها و کامنتهای پستهای قبلی بیان شده است. هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد!
    رهای مطلق از «رازداری» و هر «تنگنای محیطی دردآور» نوعی بیماری ویرانگر است! انسجام یک «اتم» این را به ما می‌آموزد که وقتی از شر تنگنای مدار الکترونها خلاصش کنی به بمب اتمی تبدیل میشود و همه چیز را ویران خواهد کرد. آزادی مطلق انرژی نوعی رفتار مانیک است. هنر انسان در تشخیص و پاسداشت و حضانت از حدود تعادل آن است نه کتمان و رهای مطلق از آن. اگر هدف انسان، رهایی مطلق از شر هر تنگنا باشد آنوقت نه عضوی دارای شاکله در بدن باقی میماند و نه سلولی. ایده‌ی غلط برابری حقوق و برقراری عدالت در مورد اعضاء بدن و یکی دانستن اعضاء بدن هم از همین خطای ویرانگر سرمنشاء میگیرد! که حقوق اعضاء را ناشناخته با هم برابر قلمداد کنیم و بگوئیم فرق آلت جنسی که بصورت فطری و سیستماتیک برانگیزاننده‌ی شهوت بی‌مهار است با ناخن دست چیست؟ ممکن است بگوئید ناخن دست هم ممکن است برای برخی شهوت‌برانگیز باشد! اتفاقا مشکل در همین «برخی» است که ممکن است بیمار باشند و بخواهند با هیجانات کور برای «سلامت» بصورت صوری و مطلق «تراپی» تجویز کنند ( بی آنکه برخوردی علمی با آن داشته باشند)!
    در یک کلام: تمایل و اقدام به رهایی مطلق از تمام ترسهای موجه و ناموجه خود نوعی بیماری ویرانگر است!
    راه نجات و تعادل، در مطلقگرایی کور و دگماتیک و رهایی مطلق هیجانی نیست! چنین رویکردی شبیه پریدن یک فرد متوهم است که با استفاده از قرص و ال.اس.دی از بالای یک برج بخواهد بپرد تا پرواز کند و رها شود!
    با تشکر از توجه و دیالوگ شما.

    • آرزو می‌گه:

      مهگون !
      قرار نیود اسم «رها» را مسخره کنی . تو که از منطق و بحث عقلی دم میزنی چطوربه خودت حق میدهی وقتی کم میاری اسم طرفت را وسیله کوبیدن او کنی . گو اینکه مشخص است اسلام زیادی حق به جانبت کرده و اگر نزدیکتر بودی جان و مال طرف را هم نشانه میگرفتی ؟!؟؟ تا آخر نوشته ات نام رها را وسیله حقمداری خودت کردی در حالی که اسم خودت هم نشانه منطق ضعیفت و عقل کم نورت هست ! بهتر است به جای تشویق ترس و مثالهای تهدید کننده زندگی کمی از لاک خود بیرون بیایی و شهامت و جرات ابتکار و ریسک و خطر کردن را هم به خودت بدهی یا لاافل فکر نکنی که با این منطفت چه نو آوری کرده ای و چه نصیحت ننه بزرگانه ای کرده ای ! اگر جهان پر از امثال تو بود هیچ اختراع و ابتکاری صورت نمیکرفت و همه از ترس مردن هنوز در غارها زندگی میکردند و حتی آتش هم از ترس اینکه دستشان یسوزد کشف نمیشد !
      منطفت مهگون شده و نور زیادی نداره ! ضمنا در پاسخ » از هر چه میترسی انجامش بده » گفتی که پس بپری توی دریا و زندگی ات را هم به خطر بیندازی ؟ شما چرا راه متعادل تری را در نطر نمیگیرید ؟ آیا راه درست مفابله با ترس از شنا اموزش شنا در حوض کم عمق نیست ؟ چرا مثال دریا و خفه شدن را برای غلط نمودن این ضرب المثل درست و به جا میآورید ؟ که نشان دهید ترس ها را باید به جا گذاشت و نباید به مقابله با آنها پرداخت ؟ پس بنا بر این زیبا هم نباید برای مقابله با ترسش این گونه عمل کند ؟!

      • mahgoon می‌گه:

        آرزو و ایضا رهای عزیز!
        ( این کامنت را برای دوتائیتان در پای کامنتتان میگذارم)
        گفتم که برایم زیاد مهم نیست که «رها» همان «زیبا» باشد و یا حتی «آرزو» هم هر دو تای آنها!
        شتاب تو در خواندن کامنتم و شیوه ی پاسخگوئیت شبیه شتاب و منطق «رها» و «زیبا» ست! و این فرمول که هر دم از این باغ بری میرسد و وکیل مدافع دیگری میشود کمی قدیمی شده و دیگر نامتعارف است دوست من! بگذریم برای من متن مهم‌تر از حاشیه است! نهایتا من نام «رها» را مشخره نکردم! این از بدخوانی شماست. وقتی از رهایی از ترس حرف میزنیم منظور گوشه زدن به رها نیست! این از نگاه شماست که متن را درست نمیخواند. دلیل میخواهید این هم نمونه:
        نمیدانم چرا در کامنتم این قسمت را ناخوانده گذاشتی و لاپوشانی کردی؟!
        «…شما در ترس خود از پریدن توی آب اول باید شنا را در استخر یاد بگیرید تا بتوانید روزی شاید در دریای مواج شنا کنید! و شما باید از موجهای قدرتمند بترسید. این شرط سلامت است که شما از پریدن درون آتش بترسید! آیا این درست است که برای غلبه بر ترس از آتش درون آن بپرید؟!…»
        خب وقتی تو به این قسمت از نوشته ام که بیانگر برخورد منطقی و تدریجی نیازمند مقدمات با ترس است توجه نمیکنی آنوقت بصورت چشم بسته از شیوه ی مواجهه با «ترس» برایم میگویی؟! خب این شیوه ی مواجهه ی تدریجی و منطقی مبتنی بر شناخت را که خودم برایت بیان کردم که اول باید در استخر کم عمق بروی شنا یاد بگیری و با آب آشنا شوی و یکهو درون امواج نپری! و گفتم که شیوه ی مواجهه و مقابله با «ترس» برخورد چکشی نیست که یکهو بپری درون آتش و یا دریای مواج!
        … می بینی چگونه متن عیان مقابل چشمت را نمیبینی؟! تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل…آیا تمام رویکردها و قضاوتهایت هم اینگونه است؟
        این شتاب در دیدن و شنیدن واقعیات باعث میشود که نتایجت ناقص باشد! این یک مصداق برای تو اگر حقیقتجویی و میل نداری به روش اشتباه ادامه دهی!
        من کی گفتم نباید با ترس مواجهه کرد؟! بلکه گفتم برخورد چکشی با آن درست نیست. برای مواجهه با «ترس» اول باید نفس ترس را شناخت و به آن اهمیت داد و بعد بر اساس شناخت باید بصورت منطقی و تدریجی با رعایت حریم ها و رعایت آنها گام به گام وارد تعدیل و درمان ترس بیمارگونه و بیهوده و فوبیا شد!… «ترس» هم مثل بسیاری از احساسات و خصوصیات دیگر دارای «مراتب» است و نمیتوان با آن بصورت مطلق برخورد کرد. مشکل «زیبا» و «رها» و یا «آرزو» این است که بصورت مطلق با وقایع مقابله میکنند و این نوعی رفتار حق و باطل نشئت گرفته از مذهب دیروز است که به درد امروز نمیخورد. جدای از پوسته و و نمای کاذب افکار و رفتار, ریشه ی فکر شما دوستان عزیز که شاید یکی باشید در عمق افکار سنتی و مذهب بتواره ی دیروز است که هنوز در نهادتان شعله میکشد و وجود دارد و عوض کردن لباس نمیتواند مشکلی را حل کند!
        این روح مانیک احساسی شبیه همان روح تفکر دگماتیک حق و باطلی است که هنوز از شخصیت شما خارج نشده و نمیتوانید آزاد و رها به وقایع و طبیعت نگاه کنید! همیشه یا از این ور بوم می افتید یا از آنور بوم. و در یک حال و احوال حتی کامنت مرا درست نمیتوانید بخوانید!
        انگ زدن و جرزنی در روابط و دیالوگ وقتی کم می آوری راحت ترین کار یک دیکتاتور است. و تا این روح دیکتاتوری در نهاد کسی وجود داشته باشد اصلا نمیتواند مهربان باشد و مهر بروزد. و رفتارهای روبنائی چنین شخصیتی در واقع ادای مهرورزی ویا آزادمنشی است.
        مواجهه با «تابوها» و «فوبیا» و سنتهای متحجر موروثی نیازمند رهایی تدریجی و فلسفی و واقعی از آنهاست و با تغییر لباس و رنگ و لعاب و اسم (از سیبا به زینب و زیبا و یا رها و آرزو) چیزی تغییر نمی کند!
        روح همان روح چکشی و حق وباطل است و «نسبیت بشری» در آن رسوب نکرده و هنوز دنبال اکتساب حق و باطل قطعی است و این خطا و ناهنجاری نهادینه تمایل به حق و باطل اکتسابی نیست که با سعی و خطا بتوان به آن رسید. گزاره ی نجاتبخش این است که «بشر با هستی محدود خود توان دستیابی به حق و باطل را ندارد که با «پروژه ی سلوک عرفانی» بتواند به آن دست یابد! سلوک یک پروسه است که تو از زمان وصل نمیتوانی مطمئن باشی و روح تا باید با گمان و ظن همراه باشد تا توسط نیروی برتر در آغوش گرفته شوی و تازه در آنوقت آن وصل تنها برای ادراک توست نه دیگری. و هر کس این راه را باید خودش طی کند. بنابراین در اجتماعیات اگر پیامبر نیستی و رسالت نداری تنها باید گلیم خود را از آب بیرون بکشی و با مردم و اجتماع با زبان نسبیت حرف بزنی و برخورد کنی. ما شاهد فجایع ناهنجار اجتماعی در میدان گرفتن «توهم رسالت» در حوزه ی عمل دیکتاتورهای دینی هستیم. و من گمان میکنم «زیبا» یکی از این تبار است که اگر خود را از این وادی نجات ندهد به هر عملی دست بزند با رویکرد حق و باطل منتج به ناهنجاری خواهد شد.
        همانطور که قبلا گفتم: استفاده از عبارات مغلطه و سفسطه یک بازی با کلمات نیست که سعی میکنی برای شکست دادن و مقابله به مثل بصورت دیمی و برای کم نیاوردن از آن استفاده کرد.
        حقیقتا که دیالوگ سالم کار دشواری است و باید مخاطب خود را شناخت وگرنه به سامان نخواهد رسید.
        کمی در آرامش تامل کنید خود به شتاب خود در قضاوت و رفتارهای روبنائی اقرار خواهید کرد!
        موفق باشید.

  9. نسترن می‌گه:

    مه گون سلام فکرکنم خانم باشید.ببخشیداگه اشتباه صداتون می کنم.مطالب شمادراین سایت قابل احترام است امادوست گرامی این زنک واسه خودش یه دکان بازکرده وبنام تراپی هم ازبینواهایی که دنبال عقده گشایی هستندانتقام سخت می گیرد وهم به سکس سیری ناپذیرش می پردازد.این زنک تواب که درس نخست رابعدازتوبه نافرجامش آغازکردهمین است که می بینید.پس نباید ازکسی که قصدش درهم شکستن خوداست به علت خیانت ومچاله شدن توقع داشت.این بدبخت اصول روانشناسی راهم غلط آموخته زیراکاراش به هرچیزی می خوره الاروان درمانی.

    • آرزو می‌گه:

      نسترن !
      فکر میکنم خانم باشید ! اکر اشتیاه میکنم به خاطر اینست که احترام به یک خانم را در حرف هاتون انتظار داشتم و ندیدم ! شما تفاوتی بین چافوی جراحی که برای بیرون آوردن یک غده سرطانی لازم هست و چاقوی ضامن دار آن لات خیابان که بر هر کس میکشد تفاوت نمیبینید ؟ شما مشکلات چند همسری را که به مجلس هم برده اند و بنای خانواده ها را پاشیده نمیبینید ؟ شما بیسواد نگه داشتن زنان برای حق کشی انان را تایید میکنی ؟ شما زندانیان سیاسی را میبینی و رگت نمیجنبد ؟ شما نسل کشی حکومت ظلم را میبینی و حرفی نمیزنی ؟ شما نویسنده کشی و روزنامه سانسوری را میبینی و ساکت نشسته ای ؟ اکر کسی بر علیه یکی از این نمادها عصیان کرد باید توی دهن او زد یا توی دهن آن دولتی که اینها را بوجود آورده ؟ شما داری کمترین موج عصیان علیه زن کشی و زن سانسوری و حجاب اجباری و گشت های ارشاد و تجاوز ها به زنان در زندان و ……. را محکوم میکنی که چه بشود ؟ خیال میکنی با این موج مبارزه کنی به ازادی زن کمک کردی یا بر علیه ان ؟

  10. هومن می‌گه:

    چه کارگردانی مسخره وغیر حرفه ای داشت این کلیپ کاش یه کم در مورد ساخت فیلم تحقیق می کردی صدا دیستور و کار ماسکه بود نمونه های مشابه رو ببین یاد بگیری

  11. هومن می‌گه:

    از زیر پتو نمیشه هنجار شکنی کرد بهت می خندن تو که داری تراپی می کنی پتو رو بنداز اونور این یعنی تو می ترسی حتی آماتورها هم اینجوری فیلم نمی گیرن

  12. mahgoon می‌گه:

    زیبای گرامی!
    شیوه‌ی برخورد با رفع کمپلکسهای روانی و جسمی، برخورد چکشی نیست و حذف آن و یا رفع آن بدون در نظرگرفتن حریمهای تعادلی، ثمربخش نیست و معضل را غامض تر و گره را کورتر و کمپلکس را پیجیده‌تر و لاینحل‌تر می‌کند تا جائی که ممکن است به ویرانی منجر شود. به همین دلیل در عصر عدم قطعیت و پست مدرن صحبت از قطعیات غیرقابل اثبات وصله‌ای ناجور بر لباس بشریت است و عاقبت خوشی ندارد.
    روشها رهایی از کمپلکسها ممکن است در یک پروسه‌ی تحولی بدوا با داروهای مسکن و ضد تنس و گرفتگی آغاز شود و تحت شرایط آزمایشگاهی به تدریج شرایط حضور مستقل طبیعی و اجتماعی را برای فرد پدید آورد. گروه درمانی نیازمند یک گروه کارکشته است نه جاهل و متوهم. ورود شوکهای تعریف شده و مشخص با حدودی معین به عنوان یکی از آخرین راههای خشونت‌بار برای پیشگیری از آسیبهای جدی است. عدم شناخت حریمهای متعادل سامانه‌ها و سیستم‌های روانی جسمی، فردی و اجتماعی میتواند مثل شوک‌های ویرانگر و غیرمفید عمل کند.
    بهشت موصوف شما نیازمند الزام عملی آدم کامل مبادی آداب است. اگر بپذیریم که بشر نوعی باید از مسیر و پروسه‌ی نسبی انسانی، به اراده‌ی خود او تبدیل به آدم (انسان‌کامل) شود بنابراین نمی‌توان قبل از بلوغ تدریجی با سیمولیشین مصنوعی چنین فضائی را برای او بازسازی کرد! بهشتی که در آن هر کس در مقام آدم (انسان کامل)حریم دیگری را میفهمد و قدرت رعایت آنرا دارد. گذشته از این وصف و پیوند بهشت آرمانی موهوم شما، با » اجتماعی کردن فرهنگ برهنگی»، «چندهمسری زن و مرد»، «سکس گروهی و ضربدری» و «عدم رازداری» و «بی‌بند و باری» و «نفی هیجانی وبی منطق خانواده» بیانگر برابر دانستن مطلق جنس زن و مرد بدون استثناء در تمام سامانه‌ها، بدون شناخت سیستمهای حیاتی منحصر بفرد نوعی و اجتماعی آنهاست. شناخت حقوق و نقش زن و مرد ماورای برابری حق اراده‌ی آنهاست. مثلا نمیتوان بصورت مصنوعی و آزمایشگاهی یک مرد را باردار کرد و از او توقع داشت با یک عمل جراحی او دارای نقش طبیعی و متعادلی همچون دیگر همجنسان خود باشد. البته گویا این عمل در ژاپن صورت گرفته اما بین وجود استثنائات با عمومی کردن آنها، با نرم‌های اجتماعی طبیعی، زمین تا آسمان فاصله است و نمیتوان ادعا کرد که با چنین دستبردی به عنوان حق حیاتی فردی، با طبیعت تحمیلی نوع بشر بازی نمی‌شود. صدور احکام کلیشه‌ای و ضربتی بر مبنای گمانهای شما در باره‌ی تناسل و راز بقا و خدای زنده و بتهای موروثی، و قیاس مع‌الفارق جوامع در حال رشد آن‌هم با وجود عادات بت‌پرستانه که تحول آنها نیازمند سیر طبیعی رشد است و کاتالیزوری من درآوردی و مصنوعی را برنمی‌تابد، بدون یقینی قابل اثبات و تنها بر اساس گمان و نظریه و فرضیه، یحتمل موجبات بیماری و از هم‌گسیختگی و ناهنجاریها و بیماریهای زیادی خواهد شد که ورود بی‌قید و شرط و ضربتی در آن توسط افراد عادی و به بازی گرفتن آنها در این جهل مجاز نیست، هر چند افرادی مثل حمید صادقی ظاهرا به سن رشد و اعمال اراده رسیده باشند…هر چند هر کس می‌تواند هر بلایی بر سر خود بیاورد اما آتش این بلایای گمانی و بی‌ثبات گاه دامن اطرافیان را هم می‌گیرد. نهایتا گمانهای نسبی اصولا نمیتواند پایه‌ی محکمی برای تولید قطعیات و تولید فله‌ای آنها باشد و این کاری است که شما بدان اقدام میکنید! پیش به سوی ساخت بنای یک اتوپیای مبهم بر خشت کج گمانی که یقین نیست! نمی‌دانم این جرات را از کجا بدست آورده‌اید که بی مهابا وارد چنین مقوله‌ی حیاتی قطعی و خدای‌گونه شده‌اید که در توان بشر نیست؟ کار بشر با عدم قطعیت و نسبیات است و کار خدای ناشناخته با قطعیات و چون ما دسترسی اجتماعی زنده به چنین خدایی نداریم بنابراین سخن اجتماعی از آن کاری بیهوده است و سیر در این وادی مبتنی بر تجربیات انفرادی و اطمینان و اعتماد است نه توافق و قراردهدهای اجتماعی.
    براستی نمایش برهنگی
    بنابراین من به پرده دری‌های چکشی شما با عنوان «تراپی» به عنوان ناهنجاریهای ویرانگر نگاه میکنم که ضمن غلط دانستن پایه‌های بنیادی اعتقادی آن، پروسه بلوغ نیز در آن نادیده گرفته شده است. هر چند بر اساس داده‌های شما معتقدم: خانه از پای بست ویران است…خواجه در بند نقش ایوان است.
    در نتیجه بنا به دلایل پیش‌گفته، باید اذعان کنم: این ره که تو می‌روی به ترکستان است… زیبای عزیز.
    با مهر و دوستی.

  13. sahar می‌گه:

    man delam baray on bad bakht hamid sadegie misozeh ya ehtemalan penahndeh hast ya zaban almani balad nist ya tazeh amadeh alman gire in khanom oftadeh vadaree ein yek gosfand azesh soeestefadeh mikone bichareh fekr konam khili kosnadideh ast hamid jan injor kara barat keis penahandegi nemishe aziz

  14. maysam می‌گه:

    زیبا جان هیچی مشخص نبود باید برای دفعه بعد یه فیلمبردار داشته باشی قشنگ کسو کونت و نشون بده ذاین به درد نمی خورد

  15. یک آشنا . می‌گه:

    اولا که ماهگون درست گفت .. این «رها» همون خود زیبا ناوک هست که نمیتونه پاسخ کامنتها رو بده و خودش به خودش مثبت میده ! و خودشو تایید میکنه !! … این سیبا معمر نوبری _ زیبا ناوک _ یک جایی توی کتابش هم گفته بود که یک نفر توی کافی شاپ یک بار اونو «رها» صدا کرده بوده … پس احتمالا «رها» خودشه …

    دوما که این سیبا یا زینب همون آدم ابلهی بوده که توی زندان خیلی ها را لو داد و شکنجه کرد ….

    سوما که این بیمار _سیبا معمر نوبری_ هر چیزی را برایش تراپی پسوند میکند … سکس تراپی . گه تراپی .. شاش تراپی … در صورتی که فقط یک پزشک عمومی بوده که حتی در رشته خودش هم هیچ فعالیتی نکرد و حتی هیچ علم و تجربه و سررشته از روانشناسی ندارد و یک عده انسان دربند و بیمار دیگر را گمراه میکنه …

    چهارما … زینب عزیز من … روزی میرسه که خودم عمل «زنده خوردن تراپی» روی تو انجام میدم تا یک تراپی به تراپیهای مسخره تو اضافه بشه تا دست از این افراط و تفریط برداری .. چه زمانی که کمونیست بودی .. چه زمانی که مسلمان بودی و در زندان ایران تواب بودی و چندین نفر را در زندان آزار دادی و لو دادی و چه زمانی که رفتی آلمان و اونجا را هم به گه کشیدی …

  16. رها می‌گه:

    ماهگون در جواب من گفتی:»یکی از مبانی خطاهای بشری، تعمیم همین جملات معترضه ی بزرگان است بدون فهم درست آن
    بر این مبنا کسی که شنا بلد نیست و از دریا میترسد اگر درون آب بپرد باید از ترسش خلاص شود! آری! خلاص می‌شود اما از کل زندگی که ترس هم جزوی از آن است»

    باز دوباره مغلطه کردی.
    با فرض غلط شروع می کنی و اون نتیجه ایی که دوست داری میگیری.
    دقیقا دارم می فهمم چرا زیبا جواب حرفای تو را نمی ده.
    جمله بزرگان این است برای غلبه بر ترست باید با ان روبرو شوی و ان را انجام دهی.
    منی که از اب می ترسم باید به اب بزنم و اگر شنا بلد نیستم می تونم با جلیقه به اب بزنم و.. ولی در هر حال باید با این ترسم یعنی اب روبرو شوم. و به صورت تئوری و.. نمی شه ترس من را حل کرد
    یک اقایی بود که از ارتفاع می ترسید برای غلبه بر ترسش بعد 10 سال تصمیم می گیردبا پرشوت از هواپیما به بیرون بپرد. و یا منی که از سگ می ترسم باید برم و یه سگ بخرم و با ان زندگی کنم تا ترسم بریزد.
    و جالبه شما دوباره مغلطه می کنید و می گویید ایا باید برای غلبه بر ترس از آتش باید درون آن بپرید.
    این دقیقا اون جمله ان بزرگی است که گفتم و به من خیلی کمک کرد:
    كارهایی را انجام بده كه از آنها می ترسی.در این صورت، مرگ ترس را حتمی بدان. ابتدا از پرتگاه به پایین بپر تا در بین راه، بال پرواز خود را بسازی.

    رالف والدو امرسون

    و اونوقت شما می گی یعنی من اگر از اتش می ترسم باید داخل ان بپرم. به نظر من که منظورش واضحه و دقیقا درسته. فکر کنم شما باید برید این منطقی که برای من اوردهاید برای این اقا هم بیاورید و مثل زیبا ارشادش کنی.

    و زیبا هم دوست داشت مرگ ترسش را ببیند و با این تابو روبرو شود و موفق شد و به زنای ایرانی که انقدر سکس را برای خود تابو کردهاند کمک کند. در کشورهای غربی در اتاق های شیشه ایی سکس می کنند و حمام می روند و هیچکس هم ترس این را ندارد که همسایه اش ازش فیلم بگیرد و در اینتر نت بگذارد چون با این همه ازادی طرفدار ندارد و لی در ایران هر روز فیلم سکسی یه نفر به طور دزدی به بیرون درز می کنند و دختران همیشه ترس این را دارند که دوست پسرشان ازشان فیلم بگیرند و در اینترنت بگذارند و… چرا؟ چرا این معضل در ایران هست و در غرب نیست ؟
    چرا اینقدر سکس برای ما بزرگ است .

    • mahgoon می‌گه:

      «رها» و ایضا آرزوی عزیز!
      ( این کامنت را برای دوتائیتان در پای کامنتتان می‌گذارم چون حرفهایتان شبیه هم است)
      گفتم که برایم زیاد مهم نیست که «رها» همان «زیبا» باشد و یا حتی «آرزو» هم هر دو تای آنها!
      شتاب تو در خواندن کامنتم و شیوه ی پاسخگوئیت شبیه شتاب و منطق «آرزو» و «زیبا» ست! و این فرمول که هر دم از این باغ بری میرسد و وکیل مدافع دیگری میشود کمی قدیمی شده و دیگر نامتعارف است دوست من! بگذریم برای من متن مهم‌تر از حاشیه است!
      نمیدانم چرا در کامنتم این قسمت را ناخوانده گذاشتی و لاپوشانی کردی؟!
      «…شما در ترس خود از پریدن توی آب اول باید شنا را در استخر یاد بگیرید تا بتوانید روزی شاید در دریای مواج شنا کنید! و شما باید از موجهای قدرتمند بترسید. این شرط سلامت است که شما از پریدن درون آتش بترسید! آیا این درست است که برای غلبه بر ترس از آتش درون آن بپرید؟!…»
      خب وقتی تو به این قسمت از نوشته ام که بیانگر برخورد منطقی و تدریجی نیازمند مقدمات با ترس است توجه نمیکنی آنوقت بصورت چشم بسته از شیوه ی مواجهه با «ترس» برایم میگویی؟! خب این شیوه ی مواجهه ی تدریجی و منطقی مبتنی بر شناخت را که خودم برایت بیان کردم که اول باید در استخر کم عمق بروی شنا یاد بگیری و با آب آشنا شوی و یکهو درون امواج نپری! و گفتم که شیوه ی مواجهه و مقابله با «ترس» برخورد چکشی نیست که یکهو بپری درون آتش و یا دریای مواج!
      … می بینی چگونه متن عیان مقابل چشمت را نمیبینی؟! تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل…آیا تمام رویکردها و قضاوتهایت هم اینگونه است؟
      این شتاب در دیدن و شنیدن واقعیات باعث میشود که نتایجت ناقص باشد! این یک مصداق برای تو اگر حقیقتجویی و میل نداری به روش اشتباه ادامه دهی!
      من کی گفتم نباید با ترس مواجهه کرد؟! بلکه گفتم برخورد چکشی با آن درست نیست.
      آنوقت برای من از امرسون فاکت می‌آوری؟ اولا که امرسون مگر خداست که حرفش را دربست میپذیری؟ دوما من فکر میکنم تو در فهم کلام درست امرسون دچار همان افراط و تفریط و بدفهمی شده‌ای.
      چرا که «ترس بیجا» با «ترس موجه» از زمین تا آسمان با هم فرق دارند! تو با شتاب هر دو را یکی گرفته‌ای! پیش از این هم گفتم که «ترس» همچون «درد» از مکانیسمهای امنیتی است و نمیتوان آنرا به یکباره نفی و حذف و طرد کرد بلکه باید اول آنرا به عنوان یک نشانه شناخت و با آن رفتار متناسب انجام داد. اگر بیماری است باید آنرا درمان و تعدیل کرد نه اینکه آنرا ذاتا از وجود خود حذف کرد! برای پریدن از بلندی تو میتوانی از بالای برج بپری و میتوانی از یک متری بپری و بعدا بتدریج با چتر نجات از هواپیما. اما روشهای درمانی زیبا بدون هیچگونه توضیحی اینگونه تداعی میکند که ترس ذاتا بد است و با هر ترسی باید مقابله کرد از جمله ترس از از پریدن از بالای برج بدون چتر نجات و بر همین مبنا چون به حد و حدود اعتنائی نمیکند به یکباره و ضربتی و چکشی در تمام زمینه‌ها بی بندوبار میشود و به آن افتخار هم میکند و نمیداند که یکی از دلایل جدی افراط و تفریطهای نهادینه در شخصیت او که خودش به آن اقرار دارد همین شدت و حدتها و روشهای چکشی و قطعیتگرائی دگم است.
      برای مواجهه با «ترس بیجا و فوبیا» اول باید نفس ترس را شناخت و به آن اهمیت داد و بعد بر اساس شناخت باید بصورت منطقی و تدریجی با رعایت حریم ها و رعایت آنها گام به گام وارد تعدیل و درمان ترس بیمارگونه و بیهوده و فوبیا شد!… «ترس» هم مثل بسیاری از احساسات و خصوصیات دیگر دارای «مراتب» است و نمیتوان با آن بصورت مطلق برخورد کرد. مشکل «زیبا» و «رها» و یا «آرزو» این است که بصورت مطلق با وقایع مقابله میکنند و این نوعی رفتار حق و باطل نشئت گرفته از مذهب دیروز است که به درد امروز نمیخورد. جدای از پوسته و و نمای کاذب افکار و رفتار, ریشه ی فکر شما دوستان عزیز که شاید یکی باشید در عمق افکار سنتی و مذهب بتواره ی دیروز است که هنوز در نهادتان شعله میکشد و وجود دارد و عوض کردن لباس نمیتواند مشکلی را حل کند!
      این روح مانیک احساسی شبیه همان روح تفکر دگماتیک حق و باطلی است که هنوز از شخصیت شما خارج نشده و نمیتوانید آزاد و رها به وقایع و طبیعت نگاه کنید! همیشه یا از این ور بوم می افتید یا از آنور بوم. و در یک حال و احوال حتی کامنت مرا درست نمیتوانید بخوانید!
      انگ زدن و جرزنی در روابط و دیالوگ وقتی کم می آوری راحت ترین کار یک دیکتاتور است. و تا این روح دیکتاتوری در نهاد کسی وجود داشته باشد اصلا نمیتواند مهربان باشد و مهر بورزد. و رفتارهای روبنائی چنین شخصیتی در واقع ادای مهرورزی ویا آزادمنشی است و نهایتا به ویرانی و مغبون شدن منتهی میشود و آرامش پایداری به بار نخواهد آورد.
      مواجهه با «تابوها» و «فوبیا» و سنتهای متحجر موروثی نیازمند رهایی تدریجی و فلسفی و واقعی از آنهاست و با تغییر لباس و رنگ و لعاب و اسم (از سیبا به زینب و زیبا و یا رها و آرزو) چیزی تغییر نمی کند!
      روح همان روح چکشی و حق وباطل است و «نسبیت بشری» در آن رسوب نکرده و هنوز دنبال اکتساب حق و باطل قطعی است و این خطا و ناهنجاری نهادینه تمایل به حق و باطل اکتسابی نیست که با سعی و خطا بتوان به آن رسید. گزاره ی نجاتبخش این است که «بشر با هستی محدود خود توان دستیابی به حق و باطل را ندارد که با «پروژه ی سلوک عرفانی» بتواند به آن دست یابد! سلوک یک پروسه است که تو از زمان وصل نمیتوانی مطمئن باشی و روح تا باید با گمان و ظن همراه باشد تا توسط نیروی برتر در آغوش گرفته شوی و تازه در آنوقت آن وصل تنها برای ادراک توست نه دیگری. و هر کس این راه را باید خودش طی کند. بنابراین در اجتماعیات اگر پیامبر نیستی و رسالت نداری تنها باید گلیم خود را از آب بیرون بکشی و با مردم و اجتماع با زبان نسبیت حرف بزنی و برخورد کنی. ما شاهد فجایع ناهنجار اجتماعی در میدان گرفتن «توهم رسالت» در حوزه ی عمل دیکتاتورهای دینی هستیم. و من گمان میکنم «زیبا» یکی از این تبار است که اگر خود را از این وادی نجات ندهد به هر عملی دست بزند با رویکرد حق و باطل منتج به ناهنجاری خواهد شد.
      همانطور که قبلا گفتم: استفاده از عبارات مغلطه و سفسطه یک بازی با کلمات نیست که سعی کنیم برای شکست دادن و مقابله به مثل بصورت دیمی و برای کم نیاوردن از آن استفاده کرد. بنابراین نمیدانم با کدام منطق هی مقابله به مثل نابجا میکنی؟
      حقیقتا که دیالوگ سالم کار دشواری است و باید مخاطب خود را شناخت وگرنه به سامان نخواهد رسید.
      کمی در آرامش تامل کنید خود به شتاب خود در قضاوت و رفتارهای روبنائی خود اقرار خواهید کرد! اگر کینی در دل نداشته باشید اینجا کسی دشمن شما نیست که دیالوگ را به آوردگاه نبرد تبدیل میکنید!
      موفق باشید.

  17. رها می‌گه:

    در ضمن اگه خیلی دوست داری که شکت برطرف شه می تونیم چت تصویری کنیم

    • رها می‌گه:

      منظورم از این که شکت برطرف بشه اینه که ببینی من زیبا نیستم و یکی از طرفداراشم که دوست دارم مانند زیبا زندگی کنم.

    • mahgoon می‌گه:

      رهای عزیز!
      در کامنتهای بالا گفتم که برایم زیاد مهم نیست که «رها» همان «زیبا» باشد و یا حتی «آرزو» هم هر دو تای آنها!
      شتاب تو در خواندن کامنتم و شیوه ی پاسخگوئیت شبیه شتاب و منطق «آرزو» و «زیبا» ست! و این فرمول که هر دم از این باغ بری میرسد و وکیل مدافع دیگری میشود کمی قدیمی شده و دیگر نامتعارف است دوست من! بگذار هر کس با شهامت به جای خودش حرف بزند و مسئولیت حرفهای خود را بر عهده بگیرد! مگر آنکه بترسد و در قالب این و آن حرف بزند تا اگر مجاب شد به پای آن دیگری تمام نشود و فرصت داشته باشد خود را ترمیم کند. از دید من اینکه فرصت داشته باشد خود را ترمیم کند چیز خوبی است و برای همین برایم مهم نیست که شما چه شکلی هستید! بگذریم…فکر کنم برای من و شما و دیگرات باید «متن» مهم‌تر از «حاشیه» باشد!
      با سپاس از پیشنهاد چت تصویری شما.

      • رها می‌گه:

        ماهگون از حرفات و عملهایت همه پر از ترس و محاهظه کاری است حتی اسمی که انتخاب کردهای معلوم نیست زنی یا مرد و حتی با اینکه بقیه در مخاطب قرار دادنت مشکل دارند باز هم قضیه را روشن نمی کنی
        تا به حال دو بار داری به من می گی تو همان زیبا هستی ونشون میده ذهنت و درگیر کرده ولی وقتی ازت می خواهم چت تصویری کنیم. سریع میری تو لاکت که برای من مهم نیست
        این اسمش تناقض ات که دو بار دغدغه ذهنت را مطرح می کنی ولی وقتی بهت پیشنهاد میدن که بیا رو در رو شیم از ترست حرفت و پس می گیری
        این تفاوت امثال من با تو . و همین هم هست که کارای زیبا را نمی فهمی چون زیبا دقیقا نقطه مقابل تو است مثل اینه شفاف و صادق و تو برای اینکه خودت و توجیه کنی که راهت درسته و این زندگی محافظه کارانت منطقی و ترسیدن منطقی حفظ حریم هامنطقی است رازداری منطقی است توجیهات غلطتت را می اوری
        حتی نمی توانی خلاصه و ساده بنویسی و متن هات طولانی و حاوی کلمات قلمه سلمبه و جملات کلی و نامفهومه . و به قول نیوتن که می گفت راز ها و فرمول های طبیغت همه ساده اند و می گفت از میزان سادگی فرمولم همیشه می فهمم که درسته یا غطه

      • mahgoon می‌گه:

        سخن هفته: در دموکراسی و مردمسالاری انقلابی, مردم آگاه و شجاع و همیشه در صحنه, به معنای انقلابی آزاداند و آزادی در مرام انقلاب یعنی: شما آزادید در صفهای میلیونی بین خیار و گوجه فرنگی هر میوه ای را آزادانه انتخاب کنید! (در انقلاب ما خیار و گوجه صیفی نیست بلکه سمبل تمام میوه های بهشتی است)
        یعنی به جای اینکه بگن چی میگی و چی میخوای؟, میگن: یا با انتخاب من بهشتی هستی و یا بدون انتخاب من جهنمی. یا اونی که من میگمو تائید میکنی و یا حذف و مرگ در انتظارته.
        ………
        رهای گرامی.
        در آخرین کامنتم گفتم: قصد دارم دیگه اینجا حرفی نزنم چون اولا تمام پرسشها و موضوعات بصورت یکطرفه بی پاسخ مونده و بیش از این تکرار مکررات و آب در هاونگ کوفتنه. گویا اینجا تبدیل شده ایم به موش آزمایشگاهی زیبا… که البته باید به به و چه چه هم بلد باشیم وگرنه بزودی زود ممکنه علاوه بر بی اعتنائی مورد فحش و تهدید و تهمت هم قرار بگیریم. عاقبت روح حاکم بر نظامهای انقلابی تمامیتخواه و توتالیتر اینه که تمام نمایشهای مردمسالاریشون در منظر عمومی در واقع یک ترفند برای عوامفریبیه.
        هر چند حرفای تو ربطی به اصل موضوع و متن این نوشته و موضوعات من در این باره نداره و بیشتر مایله به حاشیه بپردازه اما اگه پاسخت رو ندم ممکنه یه تنه به قاضی بری و خوشحال برگردی… و البته چاردیواری اختیاری….خود دانی. اما شاید اینجا مخاطب جدی هم داشته باشه. من این نوشته رو اولین بار واسه اونا مینویسم که نوشته هامون در معرض دیدشون قرار گرفته…حتی نه برای تو! چون برای تو که حدس میزنم کی هستی بارها این حرفا رو زدم و تو نشنیدی و یا به روی خودت نیاوردی. خب میرم سر حواشی مورد علاقه ی تو یا همون حالگیری برای حال کردن:

        گفتی از اسمی که انتخاب کرده ام نمیتونی بفهمی زنم و یا مرد و این را یک ایراد میدونی چون خوانندگان در میمونند در مقابل من! ضمنا امروز یه ایمیل از زیبا داشتم که همین حرف تو رو توش زده بود که کسی باهاش تماس تلفنی گرفته و خواسته با من حرف بزنه اما نمیدونشته من مردم و یا زنم خوب زیبا هم بهش گفته…حالا هم تو داری همون حرفو میزنی…یعنی دغدغه های متعددی از شما دو نفر یکیه و نحوه ی واکنشهاتون به موضوعاتی که بهش آلرژی دارین و حتی یک خط نمیتونین راجع بهش بخونین چه برسه به یک صفحه.
        اما در کامنتهای با میکائیل دارم میبینم که داری تو هم درازنویس میشی چون میلت برانگیخته شده حرف بزنی و توضیح بدی.
        خب پس متوجه شدیم که دراز نویسی ربطی به میل داره و تو هم میتونی درگیرش بشی. اما اینکه اینهمه حرف داره راجع به چی و با چه منطقی حرف میزنه هم مهمه که تو اصلا به فسفری که این وسط برای دیالوگ سوزونده میشه توجه نداری چون مورد میلت نیست. خب میتونی نخونیش اما نمیتونی درازه گویی خودتو نبینی و به درازه گویی دیگرانی که ذهنت بهشون آلرژی داره ایراد بگیری.
        1) اما به اسمم ایراد گرفتی که نمیشه فهمید من مردم یا زنم و از تو از محافظه کار خوشت نمیاد. خب نیاد!
        و ما پاسخ:
        راستی هیچ فکر کرده ای چرا در فضای مجازی مثل اینجا که ظاهرا باید بیان اندیشه و دیالوگ بر سر مفاهیم مشترک اولویت داشته باشه نه جنسیت, خیلی ضروری و لازمه که تو بدونی طرفت مرده یا زن؟! اونم کسی که به برابری حقوق اجتماعی آلت جنسی و ناخن دست و برابری مطلق زن و مرد عقیده داره و وقتی پای عقیده میاد وسط دیگه مهم نیست طرف مرده یا زن؟ مگه اینجا برای دوست یابی واقعی آمده ایم؟ اینجایی که تنها فکر مجازی مطرحه نه حتی بیان فکر در دنیای واقعی…مسلما تصدیق میکنی که ما اینجا برای وصل یاران وقت نمی کشیم.

        2) در مورد ترس و شهامت و و رفتارهای هردمبیلی (با پوشش جعلی صداقت) به اندازه ی کافی در کامنتهای قبلی و در ایمیل با زیبا حرف زده ام گویا به درد تو نخورده که بگم از دید من حذف ترس مطلق با پوشش شهامت مطلق بی معنیه و عقل و درایت به تو میگه که کجا باید جونت را در میدون نبرد بذاری و یا کجا باید تنها ناظر باشی و بالاخره از نیروهات چطور و در کجا استفاده کنی. حالا اینکه افرادی تحت فضای مجازی و یا تحت حفاظت امنیتی برای ما شیر شده اند و یا به هر دلیل در پناه سیمهای مخابراتی زده اند به سیم آخر دلیل بر درست بودن رفتارشون نمیشه. از روی ظاهر رفتار نمی شه قضاوت کرد چه کسی دیوونه ست, چه کسی عاقل! چه خوب بود به جای گفتن «من موافق زیبا هستم» و یا گفتن » من اونو با این هیجان و شور و حالش دوستش دارم»… کمی از منطق درست بودن رفتار و دلیل خودت حرف میزدی و به تنها تعریف و یا فحش بسنده نمیکردی. خودت هم اقرار میکنی که فضای این جا مثل معرکه ی انتخابات(انتصابات) جعلی ایرانه! پوشالی و دروغین و بدون معرفت. تنها تبلیغ به نفع خودی و فحش علیه غیرخودی. اصلا حرفی از بحث و منطق رفتارها و عقاید مردم و انتخاب آزاد مطرح نیست. شلوغش می کنند و با اختیار غصبی قانون خودساخته ی غیرقابل تغییر در یک دور تسلسل بسته یکی چند نفر رو منتصب میکنه که کاندیداهای مخالف خودشو حذف کنه و تنها بردگان را قبول کنه بعد مردمو میکنن تو صف میگن: مردم آگاه و قهرمان و شجاع و همیشه در صحنه! شما آزاد آزادید که بین خیار و گوجه فرنگی هر میوه ای را میخواهید انتخاب کنید!…… میان گردوخاک مرده باد زنده باد بعد از شامورتی بازی خودشون و وقتی از مردم سوء استفاده کردند, بساط معرکه را جمع میکنند و میروند پی کارشان!

        3) اگر من به شباهت و احیانا یکی بودن چند آی.دی با زیبا, حرف میزنم به این دلیله که: دغدغه های زیبا در ایملیهاش با نظر این یکی دو آی دی همخوانه و هیچکدوم به هیچ انتقادی واکنش نشون نمیدن و هی حرف خودشونو با به به و چه چه تکرار میکنن. این یه نوع روحیه ست که آدما رو دعوت کنی برای دیالوگ اما بجز به به و چه چه به حرفشون گوش ندی و اصلا وارد دیالوگ نشی. زیبا در بالای پستهاش شعار میده و حرف از کار گروهی میزنه و موضوع مشارکت در بیان دیدگاه را مطرح میکنه اما در واقع این وبلاگ تکصدائی است و آگاهانه و یا ناخودآگاه با روح همان روشهای حکومتی مدیریت میشه. وقتی من از زیبا در باره ی نامفهوم بودن و یا سوال برانگیز بودن برخی از رفتارهاش سوال میکنم ضمن اینکه خودش پاسخ نمیده, تو و یا یکی دو آی دیگه مثل ذوب شدگان در ولایت, در دفاع از زیبا و نه پاسخ منطقی به من برایم کامنتهای خوشم میاد بدم میاد می ذارین که حرفهاتون هم پاسخ منطقی نیست و هم فضای بحث را لوث میکنه و تحت تاثیر قرار میده و بدینگونه پرسشهای اساسی به فراموشی سپرده میشه و البته زیبا هم در این میان سکوت اختیار میکنه چون ظاهرا و به مصداق رفتارش هدفش دیالوگ نیست بلکه ظاهر عمل نشون میده اون دنبال بهره کشی از دیگران برای اهدافی مشخص و یا نامعلوم برای خودشه. گفتم که به نظر من به دلایل متنوع, در خوشبینانه ترین حالت اینجا حکم قرص مسکن و سیگار و مشروب داره نه محل دیالوگ و منطق.
        انگار ما موش آزمایشگاهی ایشان هستیم که هر جا خواستند از ما استفاده کنند و هر جا کارشان تمام شد و نخواستند دم ما را بگیرند و بیندازند در ظرف زباله. دیالوگ و همکاری و مشارکت مورد نظر زیبا از جنس جمهوری اسلامی است: یکجانبه و تمامیتخواهانه, همراه با ماهی گرفتن از آب گل آلود و موج سواری.
        در چنین شرایطی حرفهای تو مثل تقبیح ترس و محافظه کاری و یا نکریم شهامت (تو بخوان رفتاری مانیک و انقلابی و هیجانی و مطلقگرایانه که جیگر آدم را حال بیاورد!) بدون منطق بیان میشه و با چنین حالی نمیشه حرف منطقی زد و دیالوگ کرد.
        لطفا فارغ از هیجان کمی فکر کنید و به جای به و به چه چه و یا فحش و بدو بیراه کمی از منطق درستی افکار خود بگوئید نه اینکه من دوست دارم و عاشق آنارشیسم توی اروپای امن و در شرایط آزمایشگاهی هستم! هورااااا زیبای بی بندو بار بی منطق.

  18. soori می‌گه:

    خیلی شجاعتت را تحسین می کنم .ادامه بده!

  19. روزبه می‌گه:

    صحنه را دیدم …
    خاک بر سرت عزیزم

  20. AREZOO_1962GH@YAHOO.COM می‌گه:

    مهگون خان شما همان اقای ( محمود میرزایی ) نیستید ؟

    • mahgoon می‌گه:

      آرزوی عزیز! نخیر من محمود میرازیی نیستم و ایشون رو نمی شناسم.

      • بی نام تو می‌گه:

        از اینکه هموطنی اگاه چون شما دارم به خود میبالم و امید دارم حضور نازنین وارزشمندتون زمینه بسط و بروز این ناهنجاریهای مضحک اجتماعی رو به سخره بگیره..ممنونم

  21. soori می‌گه:

    من نمی دونم واقعا خانم زیبا چرا اینچیزها را می گوید و می نویسد و فیلم می کند ؟ ممکنه واقعا ناشی از بیماری های روحیش باشه اما هر چه باشه هیییییییییییییییییییییییییچ کس اگه با کاراش آشنا بشه نمی تونه منکر تاثیر زیبا روی خودش بشه …. نه اینکه کاراش هنری هستند . نه…. فقط به خاطر جا انداختن این مفهوم عدم رازداری و فرهنگ برهنگی مخصوصا در کشوری که بوی گندیدگی دو رویی و خیانت و ریا کاریش تمام عالم را برداشته …

  22. برو بابا می‌گه:

    بابا زیبا تو دوس داشتی پورن استار باشی ولی نه هیکلشو داشتی نه قیافه ش دیگه کسشر چسبوندی به فیلم سکست که اینجوری مطرح شی، حالا همیشه کون لختی همه جا تو سکست چادر چاقچور می کنی؟ من که همون اولشو دیدم گفتم حیف شارژم می رم یه پورن حسابی می بینم چیه این اووغ

  23. پدرام می‌گه:

    مبارز خلق ، تواب متحول شده ، پزشک سکس تراپیست : آرزومند شفای هر چه سریعترتان هستم .

  24. ارش می‌گه:

    سلام زیبا این کلیپ حذف شده یه جای دیگه اپلودش کن
    Sorry, «Sextherapy سکس تراپی، فیلم تراپی با حمید صادقی و زیبا ناوک» was deleted at 1:33:10 Sat Jan 5, 2013.

  25. بازتاب: فیلم سکس زیبا ناوک « عکس و خبرهای های 18+

  26. sahar می‌گه:

    من سرجمع ده تا رفیق دارم که به حمد و قوه الهی هشت‌تای آنها دیگر ایران نیستند… مازیار هم یکی از این هشت‌ نفر است که یک سال پیش به یک جای دور مهاجرت کرد… بعد هم سر ِ یک سال مجددا فیل‌اش یاد هندوستان کرد و دست زن و بچه‌‌هایش را گرفت تا برای تعطیلات کریسمس، برود ایران… و رفت… گویا همانطور که ده ساعت در صندلی هواپیما فرو رفته بوده و از فرط بی‌کاری کف‌بر شده بوده، پیش خودش فکر ‌کرده حالا که به لطف خدا دو تا بچه خوب و سالم دارد و حوصله بچه دیگر را هم ندارد، بیاید و توی همین سفر ایران سر ِ خطوط انتقال اسپ.رمش را ببندد تا از این به بعد پول اضافی برای بادکنک‌های شب جمعه ندهد… بعد هم در همان ارتفاع چهل هزار پایی، تصمیم‌اش را به سمع همسرش رسانده و اوکی را گرفته و خلاصه همه چیز ردیف… از اینجا به بعد را مازیار تعریف کرده:
    ***
    رسیدیم ایران و کوهی از آدم به استقبال‌مان آمد و ما را بردند خانه… شب را خانه پدری خوابیدیم… صبح دور میز صبحانه نشستیم… بچه‌هایم به قصد تخریب خانه، شیطانی می‌کردند و به هیج صراطی مستقیم نمی‌شدند و روی اعصاب پدرم رژه می‌رفتند… همان وسط با احتیاط از پدرم پرسیدم که نظرش با بستن لوله‌های انتقال فلان چیست؟ پدرم هم گویا فکر کرده که اگر این دو تا بچه بیشتر بشوند، احتمالا بار بعد با تانک از روی خانه عبور می‌کنند… فلذا پدرم استقبال شدیدی با تعطیل کردن خط تولیدم کرد… بعد هم همان وسط صبحانه به زور و ضرب از روی سفره بلندم کرد تا من را ببرد بیمارستان و کار را یکسره کند… هر چقدر هم التماسش کردم که لااقل بگذارد چائی را تا ته بخورم، موافقت نکرد…
    ***
    بیمارستان شلوغ است… از در و دیوار پلاکارد آویزان کرده‌اند در مدح بستن لوله‌‌های انتقال فلان… زندگی بهتر، بچه کمتر… زندگی بهتر، اصلا بدون ِ‌بچه… کریستف کلمب: اگر من لوله‌هایم را نمی‌بستم، آمریکا را کشف نمی‌کردم… ادیسون: موفقیتم در کشف برق را مرهون پدر و مادرم هستم و صد البته دکتر لوله‌بندم… کاملا قانع شدم که بستن لوله‌ها کار خردمندانه‌ای است… نوبت‌مان شد… رفتیم داخل اتاق… دکتر پشتش به سمت ما بود و فقط از آن پشت، نوک سبیل‌هایش را می‌دیدم که مثل آنتن خاور زده بود بیرون… همانطوری سوال کرد: اسمت؟ … مازیار فلانی.. دکتر هم گفت ساعت شش عصر بیا مطبم فلان جا تا ببندم‌شان… بعد هم حاضر نشد هیچ سوال دیگری را جواب بدهد… البته ما هم با توجه به ابعاد شدید سبیلش، سوال زیادی نپرسیدیم…
    ***
    راس ساعت شش، فیس تو فیس منشی دکتر بودیم… حدود ده نفر آدم ِ دول به دست جلوی‌مان بودند… یک کاغذ بزرگ هم روی دیوار بود به این مضمون: بستن لوله، ده دقیقه، بدون درد و خونریزی توسط دکتر فلانی، فوق‌تخصص لوله و اینها… این کاغذ کلی قوت قلب می‌داد… هر کس که داخل می‌رفت، بعد از ده دقیقه می‌آمد بیرون… بدون مشاهده درد در چهره آنها… نوبت من شد… رضایت‌نامه و وصیت‌نامه را پر کردم و رفتم توی اتاق… یک اتاق بزرگ که انگاری همین ده دقیقه قبل چهل تا گاو را در آنجا ذبح کرده باشند و روده‌هاشان را بیرون کشیده‌اند… بس که همه جا خون و کثافت بود… بعد هم دکتر آمد… ماسک زده بود ولی سبیل‌هایش‌ مثل همان آنتن خاور که رویشان چادر بکشند، ماسک را به میرون هل می‌داد… بعد هم گفت که بخواب… خلع لباسم کرد و یک پارچه سبز رویم کشید که وسط آن به قاعده یک در ِ قابلمه باز بود و قرار بود که “ماجرا” از آنجا بیرون باشد… اعتراف می‌کنم که ترسیده بودم و دائم سعی می‌کردم تا آن نوشته بیرون را در ذهنم مرور کنم: ده دقیقه، بدون درد و خون‌ریزی… بعد هم نفهمیدم چطور شد که دکتر کله طرف را با کش بست و چنان با زور آن را به بالا کشید و به یقه‌ام گره داد که انگاری مسابقه طناب کشی بود… همانجا بود که مفهوم پاپیون کردن را فهمیدم… چون واقعا آن دو توپ مورد نظر، دقیقا کنار سیبک گلویم بودند… تحت همان فشار گفتم که آقای دکتر من می‌ترسم (منظورم این بود که غلط کردم)… دکتر هم گفت عیب ندارم، رستم هم که اینجا بیاید می‌ترسد (منظورش این بود که ری.دی دیگه)… بعد هم یک جوک لوس گفت و خودش مثل دیو شروع به خندیدن کرد و وسط همان خندیدن یک آمپول بی‌حسی را درست مثل دارت کوبید وسط توپ سمت راست… بعد هم دنیا سیاه شد، دکتر سیاه شد، سبیل دکتر سیاه‌تر شد… من هم کل مچ دستم را تا ته توی حلقم کردم… بعدهم دکتر پرسید درد داره؟… من بنفش شده بودم… دو دقیقه بعد هم شروع کرد قیچی کردن پوسته‌ توپ‌ها و دو تا لوله را کشید بیرون و گذاشت لای قیچی… بعد هم گفت امتحان می‌کنیم (انگاری که میکروفون دستش است) و با قیچی کمی زور به خطوط انتقال آورد… دوباره از درد بنفش شدم… دکتر هم گفت: اوپس… هنوز بی‌حس نشده و خندید…خلاصه اینکه بعد از چهل پنج دقیقه کارش را تمام کرد… من آدمی مرده بودم…
    ***
    نصف شب با درد بیدار شدم… درد در حد تیم ملی… در حد درد زایمان… در حد جدائی روح از بدن ( ونه نادر از سیمین)… بعد هر رفتم دستشوئی… همه چیز به رنگ بادمجان شده بود… توپ‌ها به اندازه گلابی…فردایش به دکتر زنگ زدیم… سبیل خاوری گفت که خوب میشه… تحمل کن درد رو که به شب جمعه‌اش می‌ارزه… سه روز با درد و فحش گذشت… ولی بهتر نشد… رفتیم یک دکتر دیگر… تا که پکیج‌مان را دید، گفت که عفونت کرده… سبیل خاوری به علاوه خطوط انتقال فلان، هفت هشت ده تا خط انتقال چیزهای دیگر را هم قطع کرده… مثل همین پیمانکارهای آب که حین حفاری، لوله گاز و تلفن و برق را هم شرحه شرحه می‌کنند… بعد هم آنتی‌بیوتیک و ده روز استراحت مطلق و اینها…
    ***
    مسافرت زهرمارمان شد… کل مهمانی‌های خاندان مالیده شد و ماجرا را به هر کس (از ده ساله تا ۱۰۰ ساله) که می‌گفتیم، خیلی نرم بهمان می‌گفت: ای بابا، چرا به من یه ندایی ندادی؟…انگاری همه در کارلوله بستن بودند… از ایران برگشتیم… رفتیم یک دکتر دیگر که چک‌مان کند… دکتر هم گفت که این روشی که سبیل خاوری شما را مقطوع‌النسل کرده، مربوط به دوره “مائو” بوده که چینی‌ها را شکنجه‌وار، ابتر می‌کرده‌اند… من هم جهت آبروداری گفتم رفته‌ام کلمبیا و عمل کرده‌ام تا خدای‌نکرده نکته منفی وارد پرونده میهن‌مان نشود…
    ***
    خلاصه… از چند روز پیش که رفیق‌مان ماجرا را اینطوری از پشت اس.کایپ تعریف کرده، من توان نگاه کردن به هیچ گلابی یا بادمجانی را ندارم… آدم سبیل کلفت هم که می‌بینم، دردم می‌آید… اصولا با دست بردن در کار خدا هم مشکل پیدا کرده‌ام… از مائو هم حالم به هم می‌خورد… شما هم نکنید این کار را… اگر هم می‌خواهید بکنید، لااقل دکتر بی‌سبیل پیدا کنید…

  27. رسول می‌گه:

    بازم برنامه سکس بذار ما کیف کنیم .ضمنا کلیپتو از 4share پاک کردن دوباره آپلود کن

  28. ارش می‌گه:

    سلام زیبا جان. این کلسیپ رو حذف کردن

    1-تو یه هاست بزارش که نشه ریپورد داد(ابیوز/گزارش سواستفاده)
    2- چند جا اپلودش کن که اگه یکیش رو حذف کردن بقیه اش باشه
    3-اگه میشه لطف کن از خود ارضاییت فیلم بگیر و بزار.اگه بزاری که عالی میشه. عاشق خود.ارضایی زن ها هستم

  29. kamran می‌گه:

    اگر برهنگی نشانه ی تمدن باشد حیوان ها از همه متمدن تر هستند. انسان بودن یعنی پایبند بودن به یک اصول اخلاقی. اگر انسان نیز برده تمایل های جنسی شان باشند با حیوانات متفاوت نیستند. تابوهای که شما در حال شکستن ان هستید و از قضا به ان افتخار هم میکنید در واقع اصولی هستند که جامعه انسانی را متقاوت از گروه های حیوانی میکند. البته در اینکه شما ازاد هستید هر طور میخواهید فکر کنید و عمل کنید شکی نیست اما وقتی که دارید به نشر اندیشه بی اخلاقی در جامعه کمک میکند باید پذیرش نقدهای تند و حتی توهین ها و تمسخرها را داشته باشید.

  30. nima می‌گه:

    salam khanum babak,man movafagh nashodam clipo download konam, zaheran linkesh irad dare, age momkene ye linke dige be eshterak bezarid ke beshe download kard, mamnon misham, tashakor

  31. سرور می‌گه:

    آفرین به مهگون و کامران شدیییییییییییییییدا باهاتون موافقم.
    به نظرم باید زیبا جونو تحویل باغ وحش بدیم.
    ما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی…
    انگار بزرگترین مشکلمون سکسه
    یه ذره روی انسانیتت کار کن عزیزم

    • mahdyar می‌گه:

      شما اگه پسیری حتما یه یه سولاخ فوری داری ، اگه دختری حتما یه صفر زن داری که خنوز نفهمیدی بزرگترین مشگل و عقده مملکته ما سکسه

  32. فرهاد می‌گه:

    سلام ، وققتون بخير خانوم دكتر
    سايت بسيار مفيدي داريد ممنونم
    لطفا فيلم سكس تراپي را برايم ارسال بفرماييد :
    relax_orgasm@yahoo.com

    بينهايت سپاسگزارم
    شاد باشيد

    فرهاد – ايران / زنجان

  33. مت می‌گه:

    ﺁﻗﺎﻳﺎﻥ و ﺧﺎﻧﻤﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﻣﻴﮕﻳﻦ ﻛﺎﺭ اﻳﻦ ﺧﺎﻧﻢ ﺩﺭﺳﺘﻪ.ﺧﻮﺏ ﺷﻤﺎ ﻫﻢ اﺯ ﺳﻜﺲ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺯﻧﺎﻥ ﻳﺎ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺷﻮﻫﺮﺕ ﻓﻴﻠﻢ ﺑﮕﻴﺮ ﺑﺬاﺭ ﺗﻮ اﻳﻨﺘﺮﻧﺖ ﻳﺎ ﻓﻴﺳﺒﻮﻙ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ ﺑﻌﺪﻱ ﺑﻨﻮﻳﺲ ﺳﻜﺲ ﺗﺮاﭘﻲ ﻣﻦ و ﺯﻧﻢ ﻳﺎ ﺑﺎﻟﻌﻜﺲ.ﺑﻌﺪﻱ اﻭﻥ ﺁﻗﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﮔﻔﺖ ﺗﻮ ﻏﺮﺏ اﺯ ﺳﻜﺲ ﻃﺮﻑ ﻓﻴﻠﻢ ﻣﺑﮕﻴﺮﻧﺪ ﻭﻟﻲ ﺑﺮاﺵ ﻣﻬﻢ ﻧﻴﺴﺖ.اﺧﻪ اﻟﺪﻧﮓ ﺳﺨﺘﺮﻳﻦ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺗﻮ ﻏﺮﺏ ﺣﺮﻳﻢ ﺷﺨﺼﻲ ﺗﻮ ﺧﻮﺩ ﻓﺮاﻧﺴﻪ ﻭﻗﺘﻲ ﺩﺧﺘﺮ ﻣﻮﺭﺩ ﺳﻮاﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻗﺮاﺭ ﻣﻴﮕﻴﺮﻩ ﺩﺳﺖ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻛﺸﻲ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﻣﻴﮕﻲ اﻳﺮاﻥ ﻋﻘﺐ اﻓﺘﺎﺩﺳﺖ.ﭼﻴﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩاﺭﻱ ﻫﻤﻪ ﻛﻮﻧﻠﺨﺖ ﺑﺮﻳﺰﻥ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺗﺎ اﻣﻳﺎﻝ ﻛﺜﻴﻔﺘﻮ ﺑﺎ اﻭﻧﺎ ﺷﺴﺘﺸﻮ ﺑﺪﻱ ﻳﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻳﻪ ﺯﻭﺝ ﺑﺮاﻱ ﺳﻜﺲ ﺿﺮﺑﺪﺭﻱ ﻣﻴﮕﺮﺩﻱ.ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺗﻮ ﻫﻴﭻ ﺟﺎﻱ ﺩﻧﻴﺎ ﺟﺰ ﻳﻪ ﻣﺸﺖ ﺁﺩﻡ ﺭﻭاﻧﻲ ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﺩﻧﺒﺎﻝ اﻳﻦ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﭼﻬﺎﺭﭼﻮﺏ ﺷﺨﺼﻴﺶ ﺑﺮﻣﻼ ﺑﺸﻪ.

  34. arash می‌گه:

    من نمی تونم فیلم رو ببینم . چرا؟ دانلود نمیشه!!

  35. moslem می‌گه:

    سلام میشه یه نسخه از فیلم رو برای من به ایمیلم بفرستید ؟؟؟

  36. سارا می‌گه:

    زنیکه مریض
    یه جورویی بد بعضی مردای احمق هم نیست
    مثل یه آشغال گند مالشون میکنه و میندازه کنار

    • zibanawak می‌گه:

      دوستان برای اینکه حمید صادقی و دوستانش خوشحال بشوند بروید این کلیپی که از دیشب زحمت کشیده و روی تم محدثه ساخته است را حتما تماشا کنید
      فکر کنم حمید بلاخره ترشی نخوره یه چیزی میشه
      بابا کارت خیلی درسته خوشگلم
      در ضمن برای اطلاع دوستان بگم که از دیشب که حمید توسط ایمیل فهمید که محدثه در سایت بالاترین لینک های فیلم رقص لخت و سکس حمید صادقی را با زیبا ناوک را گذاشته و در یک مدت زمان کوتاه بیش از هزار نفر هر کدام را دیدند این کلیپ را برای تشکر از محدثه درست کرده است به پاس زحماتش این کلیپ را تماشا کنید

  37. faheshe ha va kasani ke dar in mored kamenhaye moafegh braye in kar va pakhsh in klip gozashtan hamashun mariz va fased fa fesad khanevadegi daran

  38. رامان می‌گه:

    درود بر زیبا خانم و امثال او

    روزی میاد که آیندگان بهمون میخندن
    آخه مردمان هیچ ندیده و ترسو و خرفت لباس یه ضرورت جسمی بوده نه یه حربه روانی سکس یه چیزیست مث غذا خوردن و…
    من قبایلی میشناسم تو آفریقا که اونجا همه لختن ولباسو تنها برای سرما وباران به کار میبرن نه برای زن بودن یا مرد بودنشونو بهم ثابت کنند طبیعت این کارو خودش کرده جالبه اونجا سکس در ملا عامه ووقتی یه زن میخواد غذا بخوره جلوی مردان نمیتونه شرم میکنه!
    لباس اگه نباشه نه تنها صنعت مدو فیلمهای پورن دیگه کساد میشه که اون وقت دیگه آدما نمیتونندریابکنند یا دروغ بگن دنیا به سمت رلاکسیشن ابدی خواهد رفت به امید اون روز
    راجع به بانو زیبا شاید حتی فشش بدن ولی مگه گالیله رو ودیگرانوتکفیر نمیکردند ها جوابمو بدین
    تابو های گندیده هزاره هارو داره پاره میکنه همین .در ضمن زیبا بدن خودشه وکلیپ میذاره به شما چه
    ماهگون عزیزم بین عقل اینجا نمیتونه بیاد من نه روشن فکرم نه چیز دیگه من تنها سعی میکنم آزاد اندیش باشم آزاااااااااااااد آزاااااااااااااد
    رها از هر چه باور هزاره ها که اسمش عرف باشه
    دوست دارم زیبا جون! اینا فک کردن حیات انسان پیچیده و میدان مینه!خط قرمز برام میکشن برای نیازهای جسمیم و روحیم دیگه اون روزا گذشت ومیگذره مردمان کرخت!در ضمن ماهگون عزیز زندگی که فیزیک نیوتنی نیست که استاتیکش بهم میخوره!

  39. علیرضا می‌گه:

    حالا اگر هیکل و قیافه ای هم داشتی باز ی چیزی
    اون پستونای افتاده و شیکم گنده روُ که میبینم آرزوی مرگ می کنم. من اگر زن بگیرم و همچین هیکل داغونی داشته باشه به صلیب میکشمش :)
    چطور روت میشه از سکس بگی. تو نمادِ بی میلی جنسی هستی
    حاضرم با خامنه ای سکس داشته باشم با تو نه

  40. وحید می‌گه:

    برای منم بفرست لطفا

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 248 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: