می تونم با یه زن شوهردار سکس داشته باشم؟

بهروز از ایران                                   دعوت به روان درمانی گروهی و نظردهی جمعی

سلام زیبا جون. من با یه زن شوهردار دوست شده ام آیا می تونم باهاش سکس داشته باشم.اگه شوهرش بفهمه چی می شه؟

جواب زیبا ناوک: ابتدا به این دوستت، یعنی اون زن شوهر دار تبریک بگو که جرات کرده با تو دوست بشه و راحت هم اسمش را بگو و به همه هم ازش تعریف کن بعد هم به این خانم از طرف من بگو که آفرین شماها و امثال تو دارید کاری می کنید که سالهای سال است مردها انجام میدهند و این هم حق طبیعی زنهاست که همان کاری را بکنند که مردها سالها به خودشان اجازه داده اند انجام دهند. پس نوش جانتان که هر لذتی که با هم می برید.در واقع این همان مقدمه ای برای چند همسر شدن همه ماست و به زمین آوردن بهشتی که سالیان سال آرزوی بشر بوده است. واما  برای جلوگیری از پیامدهای اجتماعی به این خانم بگو که تو هیچ مسولیت و تعهدی را در برابر علنی شدن و عیان شدن این موضوع به عهده نخواهی گرفت و حتی اگر با همسرش روبرو بشی و او متوجه شود انکار نخواهی کرد. و هیچ قولی هم مبنی بر مخفی داشتن این امر به او نده چرا که قول این راز را نگه داشتن بسیار سنگین و عذاب آور است پس چرا از ابتدا چنین باری را برداری که بعدها نتوانی از عهده پیامدهایش بربیائی!

تو باید قبل از هر کاری به این فکر کنی که اگر یک روزی همه فهمیدند و پرده از روی اعمال ات برداشته شد نتوانی انکارشان کنی و زیرشان بزنی چرا که در آن صورت در پیش گاه وجود خودت برای همیشه ذلیل و خوار خواهی شد و عذاب وجدان و سرزنش درونی ترا رهایت نخواهد کرد.

پس برای یک سکس آن هم با کسی که احتمالا عاشقش هم نیستی قیمتی به بهای ذلالت درون و احساس ناامنی همیشگی بسیار ارزان فروشی است.

برای همین به آن خانم بگو که راحت احساس تمایلش به تو را به همسرش بگوید حتی قبل از آنکه وارد رابطه جنسی با تو شود چرا که بعد از رابطه جنسی با تو رویاروئی با پیامدهای این کار برای تو و این خانم صدبرابر سخت تر خواهد بود. قبول کرد که چه بهتر قبول هم نکرد خودش باید بهای کارش را متقبل شود نه تو!

سخن کوتاه کنم اینکه تو و این خانم به همدیگر احساس پیدا کردید نه گناه است نه زشت نه نادرست چرا که احساس انسانها امری روان و جاری اند و ما باید به این رودخانه احساسات مان اجازه جریان دهیم. زشت، نادرست، خیانت و… آنجائی ست که شما کاری را انجام بدهید که بعد انکار و حاشایش کنید که آن هم در نهایت ممکن نیست و حقیقت خودش را حتما و ضرورتا روزی نشان خواهد پس چه بهتر که ما با ضرورت های طبیعی و حقیقی همراه شویم و با اراده خودمان حق و واقعیت ها را همه جا بیان کنیم و علنی شان سازیم.

می دانم این رهنمودهای من در وهله اول بسیار برای شما غیرمحتمل و سخت به نظر می آیند ولی تجربه بیش از 25 سال روان درمانی چه رسمی و چه غیررسمی و ایمان و باور من به قدرت صداقت و راستی هر روز بیش از پیش من را در کارم امیدوار می سازد.

زیبا ناوک   30.10.2012

111 Responses to می تونم با یه زن شوهردار سکس داشته باشم؟

  1. naser می‌گه:

    aya in kar dozdi nist? in che harfie? shoma esme in harkate besyar napasand ro mizarid ravan darmani!???? kheili narahat konandeh hast ke injori javonharo gomrah mikonid

    • setareh می‌گه:

      من بیست سال است خانم واقایی را میشناسم که دارای پنج فرزند هستند. تقریبا پانزده سال پیش خانم خانواده و پسر جوانی عاشق یکدیگر میشوند.این رابطه پیش فامیل دوطرف علنی میشودبطوری که ازیکطرف خانواده پسرجوان که برای او هزاران ارزو داشتند اوراطردکردندوازطرف دیگراطرافیان ونزدیکان خانم واقا مرد رابی غیرت خوانده وزن را فاحشه وبی مسئولیت.ولی از انجا که عشق همیشه کار خود رامیکند نه خانم خانواده بچه هایش راترک کردونه پسرجوان اورا.اقای خانواده نیزچون زنش رادوست داشت درزندگی زناشویی باقی ماند.علت ادامه این امرتنهاعشق و فکربازانها بود.جالب اینجاست حالا بعدازپانزده سال همان کسانی که این سه نفرراطرد کرده بودند مجبورشده اندواقعیت راقبول کرده وتدریجا رفت وامد راباانهاازسرگرفته اند.

      • daniel می‌گه:

        دکی جون برای این ملت 1 دقیقه وقت نذار عزیزم این جماعت 90%مرداشون کس کش و100%زناشون جنده فکر کردی این جماعت از خدا میترسن همشون رو هم میخوابن بد انکار میکنن,اینجا سکس نمیدونن یعنی چی مرد چه زن چی یه زن میبینی تا سن 30 ساله گی کیر ندیده یکی میبینی تو سن 15 سالگی کسش مثل قابلمه گشاده

      • arash می‌گه:

        سلام
        آرش هستم 28 ساله خوش اندام قد180وزن76 تحصىل کرده و با ادب، علاقه زىادى به سکس با خانمهاى خوشگل و ىک زوج(سکس سه نفره) دارم لطفا خانمها و زوجهاى باکلاس و هات که دنبال آدم قابل اعتماد و سکسى هستند تماس بگىرند. 09399806997
        Ajhvan44@yahoo.com

  2. روزبه می‌گه:

    تو یک مریض روانی هستی خانم دکتر !

    • کسمخ می‌گه:

      نه… داره قرص میخوره .. تحت درمان

    • نیما می‌گه:

      مگه دکتره؟ دکتری که این باشه کلا بشاش به مدرک دکترا

    • هدی می‌گه:

      دقیقا.کاملا مشخصه که بهش خیانت شده و ایشون دچار بحران هویت و شخصیت شدن.زنیکه هرزه مریض

      • سامی می‌گه:

        موافقم باهات

      • رضا می‌گه:

        نه عزیزم اگه دقت کنی ایشان میگه :
        ( باید قبل از هر کاری به این فکر کنی که اگر یک روزی همه فهمیدند و پرده از روی اعمال ات برداشته شد نتوانی انکارشان کنی و زیرشان بزنی چرا که در آن صورت در پیش گاه وجود خودت برای همیشه ذلیل و خوار خواهی شد و عذاب وجدان و سرزنش درونی ترا رهایت نخواهد کرد.

        پس برای یک سکس آن هم با کسی که احتمالا عاشقش هم نیستی قیمتی به بهای ذلالت درون و احساس ناامنی همیشگی بسیار ارزان فروشی است.).
        پس کسی که وجدان بیداری داره میدونه که هیچ دردی به پای عذاب وجدان نمیرسه در اصل ایشان دقیقا به آزادی عمل انسان ایمان داره » بشرطی که از عاقبت کارت سرشکسته نباشی

  3. ted می‌گه:

    خیلی دلم میخواست با شما از جلو گفتار میکردم – شاید اونجا میشد به اعماق وجودتون نفوذ کرد

    ——

    اگه مرد به زن خیانت کرده خوب اون زن هم میتونه تلافی کنه

    اما مردی که به زنش خیانت نکرده زنش میتونه بهش خیانت کنه ؟؟ بگیم نوش جونت ؟؟

    اون مرد چه گناهی کرده ؟

    شما دارید عمومیت میدید این رفتار رو

    ما باید کاری کنیم مرد ها به مرور زمان خیانت نکنن

    اینکه مرد خیانت میکنه به زن یا زن خیانت میکنه به مرد ریشه ای داره که باید پیداش کرد

    نه اینکه اون کرد بگیم خوب تو هم برو بکن

    یکی پدر من رو بزنه مثلا بعد من باید برم پدر طرف رو بزنم بگم نوش جونم ؟؟

    اینا یک سری بحثاایی هست که نمیشه به همیت راحتی جواب داده بشه
    —————–

    جواب من به اون دوستمون اینه :

    از دختر بپرس چرا از شوهرت فرار کردی اومدی طرف من

    اگه گفت : همینجوری برای تفریح میخوام اما از شوهرم راضیم ، شما سریع بیخبال شو

    اما اگه گفت : شوهرم باهام سکس نمیکنه همش به فکر خودشه هروقت خواست میکنه هروقتم نخواست نمیکنه

    اونجاست که حق داره احساسشو ارضا کنه باهات

    اینو بدون : این حق هر دختر یا پسری هست که به بهترین شکل ممکن ارضا بشن

    پس اگه ازدواج میکنید همدیگرو راضی نگه دارید با فانتری های متنوع سکسی ، صداهای سکسی ، رفتارای سکسی

    تنوع بدید – گاهی زن میخواد شوهرشو بکنه ، شوهر باید اجازه بده اگه نده میشه مثل یک عقده برای زن و جایی میگرده برای پیاده کردن این عقده ی سکسیش تا خالیش کنه

    با سپاس

    • alireza می‌گه:

      گاهی زن دوس داره شوهرشو بکنه؟؟؟؟؟
      دست گلم درد نکنه…….
      امروز میخواستم پیش نهاد دوستی بدم به یکی کلا منصرف شدم…..

    • مهدی می‌گه:

      نمیدونم چرا دارید این فرهنگ خیانت رو برای مردم و زنان ایرانی جا میندازید،کاش میدونسم نفعتون چیه
      ولی خانم دکتر قلابی که نمیدونم چطور میخوای پس فردا جواب این مشاورا هانو له خدا بدی هرچند شاید اعتقادی نداشته باشی
      بجای اینکه خیانت در مقابل خیانت یا به نوعی انتقام را ترویج بدیم و بگیم چرا زن ارضا نمیشه و باید ارضا بشه بیایم حلسات روانشناسی داشته باشیم قبل ازدواج تا راههای ارضا زنان آموزش داده بشه.

  4. ئشقی می‌گه:

    کسحل!

  5. امیر می‌گه:

    سلام خانم به ظاهر روان شناس
    شما جز یه مشت چرندیات چیز دیگه ای تحویل این اقا ندادید. نه چند همسری برای مرد خوبه نه زن. اول اینکه این خانم طبق انسانیت
    باید از شوهرش جدا بشه و بعد هر کاری خواست بکنه. اگه دوست داشت میتونه بره حتی روسپی بشه. ازدواج تعهد بین 2 نفره. حتی این
    برای دوست پسر دوست دختر ها هم صادقه. در ضمن بنده نه دین دارام و نه در ایرانم که بخواید انگ مذهب یا سیاست بهم بزنید
    از شما میخوام انقدر تبلیغ فحشا نکنید. ممنون

    • Mehrdad می‌گه:

      تو بیشعور اصلا معنی فحشا رامیفهمی؟!

      • zeyde nane mehrdad می‌گه:

        mehrdad dadsh shoma mashoogheye in zanike harze hasti? bemir dige baba. goh moft mikhori cheghadr.. beshasham tu dahanet kooni? mani fahsha ham az nanat bepors un khoob midoone.. man behesh yad dadam… nane kir dozd

    • نیما می‌گه:

      سلام خانوم دکترنمی خوام با حرف هایم باعث ناراحتی شما بشم فقط یک سوال دارم ؟
      ایا همسر شما راضی میشه که شما ودختر شما هر شب کنار یکی دیگه بخوابید؟ منتظر واب شما هستم باز هم معذرت می خوام از این سوالم.

  6. میکاییل می‌گه:

    درود
    اول از همه بااین که بی ربطه بگم که زیبا جان ایمیلی از طرف توگرفتم که ظاهراکامنت من رو برای گلاره ع فرستادی. البته از ایشون ایمیلی نگرفتم اما خیلی خوشحال شدم که نظر من اونقدر درست بوده که تایید شده. اینواینجا نوشتم چون تاپیک اصلیو پیدا نکردم. ببخشید. ضمنا اسمم میکاییل هست.
    دررابطه با مسئله بالا من بازیبا موافقم فقط برام یه سوال پیش اومده. زیبا گفته این آقا هیچ مسئولیتی درقبال اون خانم و همسرش نداره. خوب:
    ۱- این آقا وارد یک زندگی دونفره شده. حتی اگه فرض کنیم که ما به این نوع زندگی عقیده ای نداریم اما اصل آزادی ایجاب میکنه بهش احترام بزاریم. پس به نظرمن این آقا مسئوله
    ۲- این رو قبلاهمگفتم که متاسفانه اکثر مردهای ایرانی به علل مختلف فرهنگی یا سیاسی یا تربیتی افرادی هیز دروغگو و خیانتکار هستن. اما این دلیل نمیشه که ما استقرای ناقص بکنیم و بگیم همشون ایطورند پس حالااین خانمهم اینکارو بکنه به تلافی اونها. این درست نیست. شاید همسر این خانم اینطور نباشه.
    ۳- اگه این خانم به یه نفر راضی نبود باید از اول فکرشو میکرد و ازدواج نمیکرد. در هر حال این عمل به علت قول درست یا غلطی که قبلا داده شده خیانته.
    ۴- حق همسر خانمه که قبل از هرچیز بدونه اما آیا این رابطه اونقدر ارزش داره که یه رابطه ی دیگه خراب شه؟ آیا خود این خانم یا آقا اگر بعدااز یکی دیگه خوششون بیاد اینقدر آزاد فکر هستن که بپذیرن؟
    ۵- اگر این یه عشق واقعیه, این آقا باید در همه مراحل در کنار اون خانم باشه حتی در رابطه با گفتن به همسر خانم باید مسئول باشه چون این خانم رو دوست داره باید حمایتش کنه.نه اینکه بگه نگفتی نگفتی اگه بگی به من چه!
    این البته نظر منه.
    امیدوارم زیبا دلیل حرفشو بگه یا جواب سوال منو بده.خوشحال میشم.

  7. علیرضا می‌گه:

    بابا اینها رو ول کنید یک کمک مالی به من بینوا بکنید من کارگر ساختمانی هستم هر روز میرم سر گذر یک روز کار هست باز چند روز بیکارم باورتان نمی شود دیشب با زن و بچه ام شام نون گرجه خوردیم زندگی مون به سختی می گذره هر کی داره تو رو خدا کمک کنه این شماره کارت منه6037691024113219 بانک صادرات نجاریان

    • alireza می‌گه:

      تو که کارگر ساختمانی هستی. خیلی بیجا میکنی وقتتو بگا میدی میای تو اینجور وبلاگا خو برو بگرد تو اینترنت چهارتا طرح خود اشتغالی پیدا کن نه؟ چهارتا مقاله بخون در مورد موفقیت کار درآمد دوتا مقاله بخون در مورد نحوه وام گرفتن با سود پایین لیست چنتا کتاب بگیر در مورد آموزش خوداشتغالی طرح های کار آفرینی و. . . نه اینک کسو شعرای اینارو بشینی بخونی باورکن اگه دو شب پشت سر هم این زیبا خانوم نون گوجه بخوره کلا قید هرچی سکستراپیو شاشتراپیو گه و گوز تراپی رو میزنه میشینه یه فکر اساسی واسه خونوادش میکنه نه اینکه کارگرساختمون باشه و نون گوجه بده زنوبچشو بعد بیاد کسو شعر بخونه

  8. رها می‌گه:

    میکائیل جان در مورد اون قسمت حرفت که گفتی که مرده مسئوله. می خواستم یه قضیه را تعریف کنم .
    من یه دوست دختر داشتم که تو یه شرکتی کار می کرد و یکی از همکارای مردش خیلی بهش توجه نشون می داد و این دوست منم با توجه به شرایطی که تو محل کارش داشت و همینطور تا حدی هم از این مرد خوشش اومده بود بدش نمی امد با این اقا دوست بشه.
    ولی از انجایی که تو نظر اول چون طرف ازدواج کرده بود احساس خوبی نداشت و یه روز به من زنگ زد و مشورت کرد.
    من بهش گفتم عزیزم تو حق داری تو زندگیت لذت ببری و این وظیفه تو نیست که زندگی اونا را در نظر بگیری . درست من قبول دارم کار مرده زشته که از خانمش پنهان می کنه و شاید اگه من جای تو بودم به این دلیل ازش بدم می اومد و ….
    ولی من مسئول کارای خودمم.
    و الان هم که از اون قضیه تقریبا 2 سال می گذره من هنوز احساس می کنم حرفم درست بوده.
    البته من نظرات تو را خیلی دوست دارم. و قبولت دارم ولی نمی فهمم چرا میگی منی که وارد زندگی یک زوج میشم مسئولیت دارم.

    در مورد اصل ازادی هم. تعریفی که من ازکانت و جان استوارت میل خوندم میگه تو ازادی هر کاری بکنی و فقط جاهایی که ازادی تو امکان داره ازادی یکی دیگه را محدود کنه قابل بررسی است.

  9. مهدی می‌گه:

    باور کن دلم واست میسوزه زیبا …..ایشالا خدا شفات بده

  10. mahgoon می‌گه:

    با سلام.
    متن ذیل دیدگاه من است و ممکن است با نقد و ارشاد حقوقی و منطقی دوستان تغییر یابد.
    هر چند نفس رابطه بین زن و مرد بالغ، به اراده و تمایل طرفین منوط است و با تمایل آنها به هم در واقع ازدواج بین آنها حتی برای مدت کوتاه بر اساس نوع توافق بین طرفین صورت گرفته است و نیازی به جار زدن و هوار کشیدن ندارد! اما قوانین و سنتهای جوامع بشری گاه بصورت اصول مورد قبول طرفین در بدو رابطه به رابطه‌ی آنها چه بخواهند چه نخواهند تحمیل و برای آنها تعهد آور است. مثلا اگر حین این رابطه زن باردار شود و یا آسیبی به او برسد قانون باید از مصدوم و مدعی طبق قوانین موضوعه‌ی آن جامعه بتواند حمایت کند و به همین دلیل اطلاع از قوانین موضوعه‌ی منطقه‌ی برقراری رابطه برای طرفین امری عقلایی و ضروری است. مع‌الوصف ثبت و تائید اجتماعی این رابطه در مراکز اجتماعی (قبیله و یا شهر) امری ثانوی است و ضرورتی ندارد مگر آنکه قوانین مورد قبول طرفین آنها را ملزم کرده باشد. این رابطه حتی در اسلام که بسیار بر حقوق خاص و تعریف‌شده‌ی طرفین که از هزار و چهارصد سال پیش به ارث رسیده‌است و در شرایط زمانی و مکانی ناامن آن زمان بسته به میزان امنیت اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و نقش اجتماعی زن و مرد (و نه در تمام زمانها و مکانها) به آن اعتنا کرده است هم در صورت عدم مغایرت توافقات و حقوق جنبی بار شده بر طرفین، میتواند بین دو نفر بصورت مستقل صورت گیرد و برقراری رابطه‌ی آگاهانه و قلبی و آزادانه‌ی دو فرد بالغ و آزاد منع دینی ندارد (هر چند ممکن است منع اجتماعی داشته باشد!) برای نمونه موضوع امکان برقراری رابطه با خوردن یک ساندویچ (به عنوان سمبل تمایل و توافق طرفین به یکدیگر) بین دانشجویان دختر و پسر که از سوی یکی از مشاورین احمدی نژاد مطرح شده بود چندی پیش بحث داغ محافل بود.(هرچند این بازیها بیشتر سیاسی و برای ربودن اعتماد مردم بیان میشود نه برای بها دادن به اراده‌ی مستقل زن و مرد، و من با بیان این نمونه قصد تائید غاصبان اراده‌ی مردم را ندارم).
    اما آنچه مورد توجه این پست است رابطه‌ی مرد و زن متاهل با دیگری است!

    به نظر من آن چه ایجاد علاقه و تمایل به رابطه بین زن و مردی که دارای تعهد زناشویی رسمی هستند را در کشور ما و در سایر نقاط جهان تحت تاثیر قرار میدهد را میتوان از دو جنبه بررسی کرد. دو جنبه‌ای که هر چند عملا منکر برقراری رابطه با توافق تمام ذیحقان نمیشود اما در صورت عدم رعایت تقدم تاخر ممکن است یکی از طرفین با شکایت طرف دیگر از حقوق خود محروم گردد و توجه به شیوه‌ی برخورد با موضوع هم از لحاظ انسانی هم حقوقی با هر نوع گرایشی مهم است:

    الف- حقوق بشری و قرارداد و توافق فیمابین (برمبنای شرط اولیه یا قانونی داشتن روابط منحصر بفرد دو نفره).
    ب- حقوق ناشی از باورهای مذهبی و عرفی.
    …..
    الف) حقوق ارادی ناشی از قرارداد و توافق آگاهانه و قلبی روابط انحصاری دونفره
    در چنین شرایطی هر نوع رابطه‌ی جدید باید بر اساس توافق فیمابین صورت گیرد تا به اراده‌‌ی دیگری تجاوز و حقوق طرفین ذیحق پایمال و به آن خیانت نشود. مسلما در جوامعی که قوانین دموکراتیک حاکم میباشد این الزام ضروری‌تر از جوامعی است که بدون اراده‌ی طرفین و یا یکی از طرفین و با سوء‌استفاده از جهل آنها رابطه به آنها به نوعی تحمیل شده‌است. چرا که طرفین بر اساس حق رای آزاد به این وصلت تن داده‌اند نه تحمیل فراتر از توان و حقوق فردی. بنابراین ایجاد هرنوع رابطه‌ی جدید بدون توافق با طرف دیگر نادرست و بر خلاف حقوق انسانی طرفین است.
    این بند شامل آندسته از عقود ازدواج مذهبی هم میشود که ازدواج بر مبنای توافق آگاهانه و قلبی طرفین صورت گرفته است. و حتی در صورت تغییر باورها هر نوع ایجاد رابطه‌ی جدید باید بر اساس اطلاع و توافق و رعایت ضوابط قرارداد ازدواج (مثلا فسخ قرارداد قبلی) صورت بگیرد. اما در صورت تحمیل قوانین بر خلاف اراده‌ی فردی طرفین میتوانند از حوزه‌ی مشمول قانون خارج و مهاجرت کنند و سپس به اراده‌ی خوا عمل کنند و تبعات اجتماعی آن را نیز بپذیرند. یعنی نهایتا آنچه مهم است ( علی‌رغم باورهای اجتماعی و دینی) توافق طرفین مهم است و طرفین با علم بر عواقب رفتار خود با هم توافق میکنند. توافق بین دو طرف مهمترین و اولین اصل قابل رعایت رفتار بعدی آنهاست…هر چند در رفتار بعدی باید حقوق فرد ثالث را هم در نظر بگیرند و با او هم آگاهانه برخورد کنند. مثلا مردی که میخواهد دو همسر داشته باشد و همسر اول و دوم از شرایط مرد کاملا مطلعند و به این نوع رابطه راضی‌اند.

    ب) شیوه‌ی آسان برخورداری از برقراری رابطه در جوامعی که حقوق مذهبی و عرفی فراتر از انتخاب و باور قلبی فردی حاکم است.
    در چنین شرایطی رابطه و ازدواج بدون باور قلبی به این قوانین و بصورت صوری صورت میگیرد و بنابراین علی‌رغم ضوابط موجود نوع رابطه به توافقات فیمابین برمی‌گردد. ضمن آنکه طرفین با آگاهی از مغایرت توافق با قوانین اجتماعی و عرفی و قانونی و دینی و پذیرفتن تبعات آن به این روش اقدام می‌کنند که البته باید تبعات جرزنی و سوء‌استفاده‌ی طرف خود رابا سوء‌استفاده از قوانین و سنتهای عرفی نیز به دلیل ضعف شخصیتی بپذیرند. برای کسانی که دغدغه‌ی دین موروثی دارند لازم است به نمونه‌ای در این مورد که مربوطه به صدر اسلام است اشاره کنم. آنچه مهم است این است که حتی در دین پرضابطه‌ای مثل اسلام هم رابطه با رضایت قلبی طرفین برقرار و با عدم رضایت قطعی طرفین ویا کراهت طرفین به رابطه و ادای یک لفظ صریح (البته از سوی مرد) و نیز با ابراز انزجار و اقدام به جدایی از سوی زن به پایان می‌رسد. هر چند قوانین اجتماعی- عرفی امروزه این کار را سخت و پر فراز و نشیب کرده‌اند تا عده‌ای از ترس علافی و سختی راه و آسیبهای اقتصادی و بلاتکلیفی، عطای آزادی از شر هم را به لقایش ببخشند! نهایتا آن چه مهم است اصل بر توافق قلبی طرفین است که برقراری رابطه و فسخ آن با شرط ادای یکی دو جمله صورت می‌گیرد که در جوامع مدنی پیشرفته ( مثل سوئد و امریکا و کانادا) مراتب قانونی این جدایی از سوی دادگاه گاه تا یکسال طول می‌کشد، که البته در جوامعی مثل ایران عموما برای زن پذیرش تبعات حمایت و یا عدم حمایت قانون را در پی دارد اما نهایتا از لحاظ شرعی تمایل و کراهت قلبی اصل برقراری رابطه و فسخ آن است که در یک لحظه و نهایتا تا سه ماه قطعی می‌گردد.
    ذیلا به یک نمونه‌ی مجاز بودن برقراری رابطه‌ی زن و مرد و فسخ آن با یک کلمه مبتنی بر تمایل طرفین (با توجه به تبعات حقوقی آن)، برگرفته از متن قرآن منسوب به مدعیان مسلمانی، اشاره می‌کنم:
    در اسلام مرد اگر زن را لفظا طلاق بدهد و یا او را به قطع همبستری محکوم و عملا برای بیش از سه ماه (یک دوره‌ی عده برای اطمینان از عدم بارداری زن) اقدام کند، رابطه قطع شده است و رابطه باید با رضایت طرفین و احیانا پرداخت جریمه مجددا برقرار گردد و در صورت پشیمانی مرد بعد از مدتی خاص و عدم رضایت زن ادامه‌ی رابطه حقی برای مرد ایجاد نمی‌کند. به نمونه‌ی ماجرایی در صدر اسلام که در چهار آیه‌ی اول سوره‌ی مجادله در قرآن که بر اساس همین ماجرا نامیده شده اشاره میکنم:
    زنى از طايفه انصار به نام » خوله» از طايفه» خزرج» و همسرش» اوس بن صامت» بود در يك ماجرا مورد خشم شوهرش قرار گرفت و او كه مرد تندخو و سريع التأثري بود، تصميم بر جدايى از او گرفت و گفت: «انت علىّ كظهر اُمّى» تو نسبت به من همچون مادر من هستى! و اين در حقيقت نوعى از طلاق به نام طلاق ظِهار در زمان جاهليت بود، اما طلاقى بود كه نه قابل بازگشت بود و نه زن آزاد مى‏شد كه بتواند همسرى براى خود برگزيند و اين بدترين حالتى بود كه براى يك زن شوهردار ممكن بود رخ دهد. چيزى نگذشت كه مرد پشيمان شد و چون طلاق «ظهار» در عصر جاهليت نوعى طلاق غير قابل بازگشت بود، به همسرش گفت: فكر مى‏كنم براى هميشه بر من حرام شدى! زن گفت چنين مگو، خدمت رسول خدا برو و حكم اين مساله را از او بپرس. مرد گفت: من خجالت مى‏كشم، زن گفت: پس بگذار من بروم، گفت: مانعى ندارد. زن خدمت رسول خدا آمد و ماجرا را چنين نقل كرد: اى رسول خدا همسرم «اوس بن صامت» زمانى مرا به زوجيت خود برگزيد كه جوان بودم و صاحب جمال و مال و ثروت و فاميل، اموال من را مصرف كرد، و جوانيم از بين رفت و فاميلم پراكنده شدند و سنّم زياد شد، حالا مرا طلاق ظهار كرده ولي پشيمان شده، آيا راهى هست كه ما به زندگى سابق بازگرديم؟! پيامبر (صلي الله عليه و آله) فرمود: تو بر او حرام شده‏اى! عرض كرد يا رسول اللَّه او صيغه طلاق جارى نكرده و او پدر فرزندان من است و از همه در نظر من محبوبتر، فرمود: تو بر او حرام شده‏اى! و من دستور ديگرى در اين زمينه ندارم. زن پى در پى اصرار و الحاح مى‏كرد، سرانجام رو به درگاه خدا آورد و عرض كرد: خداوندا! بيچارگى و نياز و شدت حالم را به تو شكايت مى‏كنم، خداوندا! فرمانى بر پيامبرت نازل كن و اين مشكل را بگشا. خداوندا! تو حال مرا مى‏دانى، بر من رحم كن، كودكان خردسالى دارم كه اگر در اختيار شوهرم بگذارم ضايع مى‏شوند، و اگر خودم آنها را برگيرم گرسنه خواهند ماند! در اينجا آيات آغاز اين سوره بر پيامبر نازل شد كه راه حل مشكل «ظهار» را به روشنى نشان مى‏دهد. آن حضرت فرمود: همسرت را صدا كن، آيات مزبور را بر او تلاوت كرد، پيامبر فرمود: آيا مى‏توانى يك برده را به عنوان كفاره ظهار آزاد كنى؟ عرض كرد: اگر چنين كنم چيزى براى من باقى نمى‏ماند، فرمود: مى‏توانى دو ماه پى در پى روزه بگيرى؟ عرض كرد من اگر نوبت غذايم سه بار تاخير شود چشمم از كار مى‏افتد و مى‏ترسم نابينا شوم. فرمود: آيا مى‏توانى شصت مسكين را اطعام كنى، عرض كرد نه، مگر اينكه شما به من كمك كنيد، فرمود: من به تو كمك مى‏كنم و پانزده صاع (15 من كه خوراك شصت مسكين مى‏باشد، هر يك نفر يك مد يعنى يك چهارم من) به او كمك فرمود، او كفاره را داد و به زندگى سابق باز گشتند.
    بنابراین آن‌چه مهم‌است حتی در سختگیرترین سنن دینی هم قطع رابطه‌ی قلبی منجر به فسخ از هر سو، هیچ اجباری را برای ادامه‌ی زندگی تحمیلی در پی ندارد و مهم ارتباط قلبی و تمایل طرفین است به شرط رعایت حقوق و ادای تعهدات مورد توافق طرفین. با این حساب چه اجباری است که کسی مرتکب خیانت شود و حقوق شریک خود را پایمال کند؟ چرا که در صورت پایمال شدن حق از سوی هر یک، نباید زندگی شخص معطل بماند و کسی به جرزنی و زورگیری یکی فدای دیگری شود. نتیجه‌اینکه با گسستن تمایل دل از یکسو راه برای رابطه فسخ و ایجاد رابطه ای دیگر باز است و وقتی این فسخ با دل بریدن در باطن و ادای یک کلمه و انجام ضوابطی مختصر در ظاهر ممکن است چرا باید به خیانت متوسل شد؟!
    امید که هیچکس مجبور به خیانت نگردد و رابطه‌‌‌ی جدیدش را بر اساس رفتار قطعی و عینی منجر به قطع رابطه از سوی طرف خود و بر مبنای احترام متقابل به حقوق و آگاهی یکدیگر قرار دهند! گیریم که یکی در این میان جرزنی کند و با آزار و اذیت لگد بیندازد، اما رابطه‌ای که قطع شده تنها با رضایت میتواند وصل شود و هیچکس نمیتواند به رابطه‌ی قطع شده رسمیت بدهد و زندگی دیگری را مختل زورگیری و جرزنی خود کند! شاید به جرات بتوان گفت که معطل نگاه داشتن یک مرد بواسطه‌ی زور مرد یا زن بعد از قطع رابطه‌ی قلبی و عینی در حد یک جنایت و کشتن فرصت حیات یک انسان زنده است.

    • رها می‌گه:

      من خیلی تلاش کردم این متن و بخونم ولی نشد . اخه من دهنم از کارای ماهگون باز مونده . فقط یه سوال ایاکسی این متن ها را می خونه؟

      • mahgoon می‌گه:

        رهای عزیز!
        همونطور که خیلی‌ها خیلی چیزها را از جمله متون زیبا رو نمیخونن و باهاش ارتباط برقرار نمی‌کنن اینم روش.
        دور ازجون شما پیامبر آخرای عمرش خیلی دلخور بود از به‌ظاهر مؤمنین صدر اسلام که چرا اینا بعد از یک عمر شرکت درجنگها و هجرت و دربدریها باز به شکل اول خودشون اعاده کردن و انگار مؤمن به خدا نیستند و در باطن به کارهای خودشون با لباسی جدید ادامه میدن و احساس شکست میکرد. خدا بهش گفت: تو نمیتونی کسی رو مؤمن کنی تو تنها مامور به انذار(هشدار از راه کج) و بشارتی (مژده به راه راستی). خدا گفت: هر کس از قبل منو میشناخت تو و حرفاتو به‌جا آورد و با قلبش فهمید و بهش مؤمن موند اما اونائی که به هر دلیل جوگیر شدند و مبنای فهمشون تجربه‌ی مشترک واقعی من نبود به هزارو یک دلیل با تو همراه شدند اما نتونستند همدل بشن. البته در مثل مناقشه نیست. من قصد مقایسه ندارم. میخوام بگم ممکنه زبان من الکن باشه. ممکنه من چرت و پرت بگم. ممکنه تجربیات ما مشترک نباشه و حرفام نامفهوم برای تو. این دلیل نمیشه تو بتونی حرفای منو بفهمی یا من حرف با معنائی بزنم یا حتما بتونم با تجربیات ناقصم حرفای تو رو بفهمم. فهم مطلب نیازمند تجربیات واقعی مشترکه. وبه وقتهایی هم میبینی یکی ممکنه از جمله من توهم زده باشه. هیچ تضمینی نیست تو توهمات منو بفهمی چون حرفای من ممکنه اصولا از توی هپروتی بیرون بیاد که تو ازش رد نشده باشی. وقت خودتو برای فهم حرفای من هدر نده و راه خودتو برو.
        نخونده بگذر و رد شو! و کار خودتو بکن. منم کار خودمو میکنم.هر کی د نبال ماجرای خودشه و دنیا پر از سوء تفاهم. در شهر اگر کس است، یک حرف بس است.

      • AREZOO_1962GH@YAHOO.COM می‌گه:

        الیته ! حکیم فرزانه میفرماید : اگه همین طوری هم بگی به همسرت که دوسش نداری حکم طلاق داره و میتونی بری دنبال کارت . و سکس با دیگری داشته باشی . همین ! مهگون یه کم مطول مینویسه که کم کم یاد میگیره ساده بنویسه

    • setareh می‌گه:

      با کمال احترام
      من هم مشکل دارم این متن ها را بفهمم . صادقا نه بگم ،وقتی داشتم متن را میخواندم ،بطورناخوداگاه موهای دستم را میکشیدم تا بفهمهم چی گفته میشه واین کی تمام میشه> با پوزش ،خیلی مقطع وطولانی مینویسید>مثال:
      بنابراین آن‌چه مهم‌است حتی در سختگیرترین سنن دینی هم[ بنابراین حتی در سختگیرترین سنن دینی هم آن‌چه مهم‌است ]( این )قطع رابطه‌ی قلبی( است که) منجر به فسخ( ؟) از هر سو(میشود)،(و دیگر) هیچ اجباری را برای ادامه‌ی زندگی تحمیلی در پی ندارد(ایجاد نمیکند) و مهم(و شرط تداوم …) ارتباط قلبی و تمایل طرفین است به شرط(به اضافه) رعایت حقوق و ادای تعهدات مورد توافق طرفین. با این حساب چه(ایآ) اجباری است که کسی مرتکب خیانت شود و حقوق شریک خود را پایمال کند؟

  11. فری می‌گه:

    زیبا دلم برات میسوزه ببین اون کسایی که با تو هستن کدومشون تورو برا زندگی میخوان فقط میخوان خودشونو ارضا کنن . تو برو در کستو گل بگیر ببین کسی میاد سراغت . تو داری نون کستو میخوری

  12. mahgoon می‌گه:

    اصلاح جمله‌ی اخر متن فوق:
    … شاید به جرات بتوان گفت که معطل نگاه داشتن زندگی یک فرد (یک زن و یا یک مرد) بواسطه‌ی زور مرد یا زن بعد از قطع رابطه‌ی قلبی و عینی، در حد یک جنایت و کشتن فرصت حیات یک انسان زنده است و هر یک از طرفین در چنین شرایطی میتوانند به روابط جدید و زندگی و حق حیات خود ادامه دهند.

    • AREZOO_1962GH@YAHOO.COM می‌گه:

      مهگون !
      ممکنه توضیح بدی چرا پیغمبر از زن زید خوشش امد و زید زینب را طلاق داد که پیغمبر با او ازدواج کنه ؟ چرا خمینی در تخریرالوسیله میگه کامجویی از نوزاد اشکال نداره ؟ عایشه را چرا اونقدر خردسال به عقدش در میاره که چندسال منتطر میشه تا به هفت سالگی برسه ؟ چرا در فرآن میگه زنهارو به خودت حرام نکن ازدواج برای تو هر چقدر حلاله ؟ چرا در خانه این زن با آن زن میخوابه که کار به رسوایی بکشه ؟ و اصلا چرا همه مسائل اسلامی دور و بر سکس و زن است با اینکه زن را ناقص عقل میدانند . چرا زن را ناقص عقل میدانند در حالی که از مرد زودتر به سن تکلیف میرسد و عبادت بر او واجب میشود ؟ و چرا پریود میشود سبب نقص عبادت در حالی که موجب خلقت انسان هست و زایش ادم ؟ و شیاهت زن به خدا ست . لطفا با زبان ساده و موجز بنویس که همه راحت بخونن .

      • mahgoon می‌گه:

        دوست بظاهر ناشناس و احیانا آشنای عزیز.
        اولا من وکیل پیامبر و خمینی زیبا و سایر دوستان، که هر دوتاشون بشرند نیستم وگرنه برای اغلب پرسشهای شما پاسخ دارم. ظاهرا بر خلاف ادعا و میل زیبا امروز مطمئن شدم که اینجا جای بحث نیست. شانس آوردیم وردپرس مجانیه و هاست این وبلاگ از زیبا برای کامنتهای مفت پول نمی‌گیره! وگرنه کامنت رو میشه نخوند! به همین راحتی! من نمیدونم درد چیه که فکر میشه همه چیزو باید خوند! متاسفانه با پوزش از تک و توک خوانندگان جدی که اهل فحاشی نیستند باید بگم متاسفانه به نظر من اینجا شبیه تئاتر رو حوضیه برای کشتن وقت و خندیدن به هزلیات، و احساس اهمیت کردن با فحاشی دیگران! وقتی فحش شنیده میشه طرف احساس میکنه یه شخصیت مهمی هست لابد. چون ظاهرا ثابت میشه طرف چون حرف و منطقی نداره فحش میده و اینجوری ممکنه دور از جون جاهلین و عوام فکر کنن: ببین زیبا چقدر حرفاش منطقیه که هیچکش جواب منطقی نداره و تنها لمپنها بهش فحش میدن! ضمنا موقع بحث منطقی وقتی شخص پاسخی نداره ممکنه از نداشتن پاسخ احساس پوچی بکنه و بهش ثابت بشه چیزی نیست! و این برای احساس آرامش موقت و کاذب که زیبا اسمش رو درمان(؟!) گذاشته مفید نیست. فرمول ساده‌ایه!
        اگه به پستهایی که توش بحث جدی نکردم، دفت کنی جز فحش چیزی نمی‌بینی و تک و توک یکی دو تا «آی دی مشکوک» حرفهای تائیدی زدن و قربون صدقه رفتن. همین! و اونایی هم که تائید نکردن تنها فحش دادند! یعنی اینجا خواننده‌ی جدی نداره که براش وقت بذاره! مدتی پیش خود زیبا صراحتا از من خواست براش چیزی ننویسم اما توی کامنتها باشم و حتی میتونم فحش بدم. اما ظاهرا طاقت شنیدن حرف حق رو نداره و دوست داره خوش باشه. چون توی ایمیل هم همینو ثابت کرد!
        من مطمئنم اینجا اضافه هستم و مانع کسب و کار میشم.
        وقت من عمر منه و عمر من سرمایه‌ی عشق من! متاسفانه وقتی چیزی مفت و بی‌دریغ و حیالتبخش به آدمها بدی غالبا قدرشو نمیدونن. مثل نور آب و هوا و مهر مادر… واسه همینه که اگه فردی بی‌دریغ از خودش مایه بذاره سوء تعبیر میشه که طرف بیکاره! هه هه…جالبه نه؟
        از اونجائی که من اینجا تنها برای زیبا مینوشتم نه برای دیگران بنابراین با مشخص شدن احساس زیبا دلیلی برای نوشتن باقی نمیمونه.
        دوست داشتی توسط زیبا برام ایمیل بزن اگه تعطیلاتم ادامه داشت و وقت داشتم تنها به زیبا پاسخ میدم اونم میتونه توی وبلاگ بذاره یا نذاره. چون من اینجا برای تبلیغ نیومدم. فکر میکردم زیبا حقیقتجوست و واقعا خواستار درمان. اما به دلایل موثق حجت بر من تموم شد که همه‌ش یا یک بازی روانیه یا یک بازی سیاسی. خوش نیت که باشم بنا رو میذارم که اینجا بر پایه‌ی دروغهای ناخودآگاه و گریز از حقیقت، حکم یه پناهگاه و مسکن رو برای زیبا داره.
        این کامنت و نوشته‌ی پائین همین نظرخواهی، آخرین کامنتهای من در این وبلاگ هست.
        من قصد پروندن نشئگی کسی رو ندارم.
        خوش باشین.

  13. رها می‌گه:

    ماهگون من دوست داشتم یه نظرسنجی بذارم که بببینم کسی متن های ماهگون مثل همین متن بالا را چند تفر میخونه. . چون شاید بقیه هم مثل من باشند. متن های شما بسیار طولانی و غیر روان است . و اگر بقیه هم نمی خونند شما سعی کنید بیشتر وقت بذارید متن هایتان را خلاصه تر کنید
    این مظلب زیر را خیلی وقت پیش تو سایت خودنویس خوندم برات میذارم. در مورد اینکه تو رو بخدا خلاصه بنویسید:

    «قبل از هر چیزی، می‌خواهم جمله یکی از استادان دیگرم را اینجا تکرار کنم:

    Don’t impress, communicate! اگر ایده‌ای به ذهن‌تان می‌رسد که جذاب است، برای انتقال آن نیاز به جذابیت زیادی ندارید! مهم ارتباط برقرار کردن است نه فریفتن.

    شاید اشکال از من است که از قلم‌های «فریبا» خوشم نمی‌آید! احساسم این است که کسی که با قلمش می‌فریبد و مسحور می‌کند، چیزی را آن پشت‌ها پنهان کرده. این احساس شاید منطقی نباشد، اما به هر شکل وجود دارد. منکر زیبایی نیستم، اما همیشه عاشق عنوان کتاب شوماخر اقتصاددان آلماني بوده‌ام که نوشت: «کوچک، زیباست».
    لطفا به محتوا گیر بدهید! تفتیش عقاید نویسنده چه معنایی دارد؟
    جان هر کسی که دوستش دارید، این همه از «نمودن» به جای «کردن» و «گردیدن» به جای «شدن» استفاده نکنید.
    برای ایجاد فضای گفتگو، «حکم» صادر نکنید. احتمالا اکثر ما قاضی نیستیم که حکم نهایی بدهیم و تکلیف همه چیز را معلوم کنیم. داریم از هم یاد می‌گیریم و با هم حرف می‌زنیم. تعامل احتمالا بهتر نتیجه می‌دهد. نه؟»

    • mahgoon می‌گه:

      رهای عزیز!
      ممنون از واکنشت به متن من.
      من نتیجه‌ی نظرسنجی را حدس میزنم و خود میدانم که در خیل خوانندگان این وبلاگ رای نخواهم آورد. اما من برای همه نمی‌نویسم. هر چند حرفهای تو را قبول دارم که متن هایم ویرایش نشده‌است و طبق عادت و بدون بازنگری می‌نویسم چون قصد من نوشتن مقاله نیست و دارم کامنت میگذارم و البته سعی خواهم کرد گزیده‌تر بنویسم.
      شاید این یک نوع استایل است و شاید یک نوع بدعادتی. اما میدانم که برخی از حرفهایم تکراری است شاید چون معمولا طرف حسابهایم مثل تو و خوانندگان این وبلاگ دارای سرعت انتقال بالا نبوده‌اند. شاید این از بدشانسی من برای این بدعادتی باشد و شاید هم مرتبط با دهن کند خودم. نمیدانم اما برخی از متون برای کسی که شیفته‌ی حقیقت است مسلما ارزش خواندن دارد و برای آنها که راحت‌الحلقوم دوست دارند البته حقیقت آنقدر ارزش وقت صرف کردن را ندارد. نمیخواهم ادعای مسخره کنم که حرفهایم عین حقیقت است. نه! اما از طرفی توقع ندارم تمام خوانندگان مرا بخوانند. و همانطور که گفتم قصد من تبلیغ برای عموم نیست چون چنین رسالتی ندارم. طرف حساب من یک نفر است و آن هم زیباست! همین‌! و البته با شناختی که از او پیدا کرده‌ام شاید دیگر اینجا ننویسم و تو و آرزو هم از شر من خلاص شوید. و البته عصر عصر بی‌حوصله‌گی و سرعت و بهره‌وری در وقت است و من در این زمینه کندم و دقیقا به همین دلیل با کندی از کنار وقایع گذر میکنم پس معمولا فرصت بیشتری برای غور و دیدن دارم و موضوعات را دو تا در میان رد نمیکنم. شابد این برای من یک شانس بوده است دراین عصر توفیق در برنده شدن و کار فله‌ای. شاید هم باعث تلف شدن باشد. کافر همه را به کیش خود پندارد. من هم یکی از این کافرها که به زیبا فحش میدهند! لطفا این را هم آمار بگیر.
      راستش من نویسنده‌ی حرفه‌ای نیستم.
      اما سفارشت را به گوش جان شنیدم. تا چقدر موفق شوم. و شاید هم منصرف شدم از ادامه.
      باز هم از تو ممنون.

      • setareh می‌گه:

        ممنون از واکنشت به متن من.[از واکنش شما به متن من ممنون هستم]

      • AREZOO_1962GH@YAHOO.COM می‌گه:

        من که به سهم خودم از خواندن شما خوشم میاد . الیته اگر ساده تر بود مطمئنا برای همه قابل استفاه تر بود . سنگین و ثقیل نوشتن دیگر حسن نیست بلکه درک محتوای نوشته را سخت میکند و زحمت شما را به باد میدهد . چه بهتر که آسونتر بنویسید که خواندنش موجب لذت شود .

      • رها می‌گه:

        ماهگون چرا یکی به نعل میزنی یکی به میخ . یاد بگیر با صراحت حرف بزنی . باور کن اگر یک روانشناس مطالب تو را بخونه می تونه کلی چیز از روحیه تو بفهمه. بیا صریج جرف بزنیم. یه بار می گی من ذهنم کند یه بار می گی شاید تو دنبال حقیقت نیستی بعد می گی البته نمی گم حرفای من حقیقته … پس چی داری می گی . از ان پوسته ایی که دور خودت تنیدی بیا بیرون خودت باش و حرفت و واضح و شفاف بزن.

      • mahgoon می‌گه:

        رهای عزیز!
        گفتی: به نوشته‌هایم بعلل مختلف ایراد میگیری. من سعی میکنم در این نوشته به دلیل اینکه مرا مخاطب قرار داده‌ای پاسخی موجز بنویسم ( چون دیگر قصد بازیچه قرار گرفتن با متنهای یکسویه‌ی زیبا را ندارم چرا که قصد او همفکری و دیالوگ و پاسخگویی نیست. گویا او خود را عین حق گرفته و واقعا باور کرده «لاحکم الا حکم زیبا» با این حساب نمیدانم چرا آن شعارهای فریبنده را بالای نوشته‌ها می‌گذارد):
        الف- عدم تمایل خوانندگان برای خواندن متون طولانی و غیرروان من!
        1- مخاطب من تنها زیباست و چون او و تو و یکی دو آی دی دیگر، چشم بسته در دفاع از او با من برخورد کردید، خب طبیعی است که در مقابل آنهمه کتاب و کلیپ و حرفهایی که او زده نوشته‌های من کاهی است در مقابل کوه. او یک حکم را پس از خروارها نوشته اعلام میکند و باید طاقت خواندن یکی دو صفحه با استدلال خواننده‌ی خود را داشته باشد! اما طاقت ندارد که هیچ حتی حاضر نیست حرف نویی را بشنود چون ظاهرا ذهن خود را برای همیشه بسته. و ظاهرا شما هم چون او حوصله‌ی کافی برای غور در فهم مطالب مستدل را ندارید و از راحت‌الحلقوم خوشتان می‌آید. حقیقتا من برای تفریح اینجا نیستم.
        2- به متنهای خودت در گفتگو با میکائیل نگاهی بینداز. مثلا متن آخرت که حدو دو صفحه شده است. آیا طولانی نویسی فقط حق تو و زیبا با آن همه نوشته است؟ تو طولانی نوشته‌ای چون احساس میکنی حرفی برای گفتن داری آنهمه جرف میزنی که بگویی چرا از یک رفتار خوشت می‌آید و چرا بدت می‌آید. حالا من هم چون مبانی و اصول منطق زیبا را در آثارش ساعتها خوانده‌ام و در این پستها نتیجه‌ی آنها را میبینم بر مبنای همان مبانی او دارم با او حرف میزنم نه با شما. اینجا بحث ریشه‌یابی و منطق احکامی که زیبا دارد عنوان میکند مطرح است؛ پس به دلیل پوسته‌ی رنگین نتایج او نمیتوان بدون استدلال در مقابل آن حرفی زد مگر اینکه بخواهی به به بگویی و یا فحش بدهی.
        ب) می‌گویی: ماهگون چرا یکی به نعل میزنی یکی به میخ . یاد بگیر با صراحت حرف بزنی . باور کن اگر یک روانشناس مطالب تو را بخونه می تونه کلی چیز از روحیه تو بفهمه. بیا صریح حرف بزنیم. یه بار می گی من ذهنم کنده، یه بار می‌گی شاید تو دنبال حقیقت نیستی بعد می‌گی البته نمی گم حرفای من حقیقته … پس چی داری می گی؟ از ان پوسته ایی که دور خودت تنیدی بیا بیرون خودت باش و حرفت و واضح و شفاف بزن.
        پاسخ:
        1- گفتی صراحت و کندی نگاه: وقتی از کندی نگاه حرف میزنم منظور اینه که من با این چشمم چیزهایی میبینم که با سرعت نمیشه اونا رو دید و من دارم از اونا گزارش میدم. حالا شما صبور نیستید و عجولید تقصیر از من نیست. از این صریح‌تر؟
        2- گفتی حقیقت: فهم «حقیقت» با «گمان به حقیقت» دو مفهموم مطلق و نسبی رو در پی خود دارند. خب مسلمه که همه دنبال حقیقتند اما آیا حقایق دریای هستی در قطره ی ذهن بشر جا میگیره؟ بنابراین ما ناگزیر از گمان با میل بسوی حقیقتیم و نمیتونیم بنا به زاویه ی خاص دید خودمون برای بشریا حکم مطلق صادر کنیم. بنابراین در مسیر تجربیاتمون از هستی ممکنه نظریاتمون رو تغییر بدیم. اصولا ادعای زیبا هم همین تحقیقات راجع به نظریاته. اگه دریافتهاش قطعی بود که نیازی به تحقیقات نبود. نمیدونم از این صریح‌تر چطوری باید حرف زد تا تو متوجه بشی؟ که بین نگاه نسبی با مطلق تفاوت از زمین تا آسمونه و اشخاصی که مطلقگرا و دگم هستند و انعطاف لازم برای پذیرش مراتب جدیدی از حقیقت رو ندارند معمولا به فحش و تهدید و حذف دیگران متوسل میشن. و با ذهن بسته نمیتونن جلوه‌ها و زوایای جدیدی از حقیقت رو بشنوند و ببینند چون توی ذهنشون قبلا حکم رو مطابق با نیازهاشون و امیال و هوسهاشون صادر کردن. بنابراین بی‌صبر میشن و نمیتونن در غور فهم مطالب جدید عمیق بشن. آیا تو هم همینطوری هستی؟ یعنی تمایلات و نیازهات و هوسهات مانع برای شنیدن زوایای جدیدی از حقیقت هست؟
        3- گفتی پوسته‌ی تنیده دور من! من بیرونم و شفاف حرف میزنم. اینکه تو مطلب منو طولانی میبینی و مطلب خودتو طولانی نمیبینی و بصورت تحمیلی وکیل خوانندگان و زیبا میشی، شاید دلیلش اینه که: کافر همه را به کیش خود پندارد.
        4- گفتی خودت باش! من خودم هستم عزیزم. این تویی که باید از تاری که دور خودت تنیدی بیای بیرون. چون با دلایل و سند تمام ایرادات به خودت برگشت. من به طولانی نوشتن تو و متن کامنتهای تو اعتراضی ندارم چون اولا مخاطب نوشته‌های تو تا وقتی من نباشم بهش کاری ندارم. اما وقتی با من حرف میزنی ناچارم تا وقتی ازت ناامید نشدم بهت احترام بذارم و پاسخ بدم.
        5- عدم اجبار به خواندن: تو مجبور نیستی نوشته‌های منو بخونی که بهش ایراد میگیری. بعدش منم قدرت درک تو رو نمی‌شناسم وگرنه اگه قرار باشه با تو حرف بزنم باید کم کم بشناسمت تا زبان مشترک رو پیدا کنم. برای چنین دیالوگی من باید به جای دو صفحه نوشتن در عرض نیم ساعت صد ساعت با تو حرف بزنم و این برای من مقدور نیست. همونطور که در یکی از کامنتها یکی از آی‌دی‌ها از سر مخالفت با هیجانزدگی به من گفت: وقتی تو از رهایی از بند حرف میزنم منظورم مسخره کرده نام تو بوده! در صورتیکه این تصادف ربطی به مسخره کردن نداشت. اونوقت تو هم میای اسم منو زیر سوال میبری؟ که حتی اسم ماهگون هم سوء تفاهم برانگیزه و طرف نمی‌فهمه من دخترم یا پسر؟ به نظر تو اینجا مگه چت روم دوست یابیه که لازم باشه کسی بفهمه من دخترم یا پسر؟ البته من پاسخ این بخش از انتقادات( فحاشی‌های تو) رو جداگانه نوشتم برات. امیدوارم قانع کننده باشه. اما من یک تصوری راجع به زیبا داشتم که با اعلام خودش به بد شدن حالش موقع خوندن نوشته‌های من در ایمیل فهمیدم تکلیفم چیه و چه باید کرد.
        من دیگه وقتم رو برای دیالوگ با زیبا هدر نمیدم. چون اون نیازش چیز دیگه‌ای هست و این همون تناقض بین شعار و عمله که مغایر با صداقته. شاید تعریف زیبا از سیاست همین روش باشه که به مردم بگی صدقت اما صادق نباشی. آخه اون یه جایی در طعنه به من گفت: مردم معنای سیاست رو نمیدونن. همین! وقتی ازش خواستم سیاست رو برامون معنی کن دیگه هیچی نگفت! این هم نمونه‌ای از حرف پراندن دیمی و بی‌پاسخ گذاشتن این درخواست در کنار دهها پرسش دیگه.
        6) ایراد بنی‌اسرائیلی نوشتاری: در راستای ایرادات مغرضانه‌ی شما به طرفداری از زیبا یکی دو تا «آی دی» دیگه که شبیه شما مینویسن، یهو پیداشون شد و برام جملات رو ادیت کردند که اینطوری بنویس اینطوری ننویس. انگار قرار بود من برای بچه‌ها داستان بگم و یا توقعشون رو از گپ زدن دوستانه و عامیانه برطرف کنم. من با وقت کم اینهمه رو با سرعت مینویسم برای کسیکه خیال میکردم میتونم باهاش توی اون زمینه‌ها دیالوگ کنم. والله من فقط زیبا رو در اون اندازه از غرور می‌دیدم که به خودش اجازه بده: علت چیزی رو که میلش نیست بخونه، بشنوه، و ببینه رو باید در خودش جستجو کنه نه در متن. ما اینجا برای تفریح دور هم جمع نشدیم. بلکه لااقل طبق ادعای زیبا برای مناظره و همفکری و دیالوگ و احیانا انتقاد و فهم بیشتر دورهم هستیم نه تائید و به به و چه‌چه گفتن. اما ظاهرا این شعار هم توی عمل ثابت شد که شعاری سطحیه.
        برای همین اولین جمله‌ی خودت رو در یکی از همون کامنتهای انتقادی بر نوع نوشتار من، برات نوشتم که در هم و برهم بود که فکر کنم خودت هم نتونستی بفهمی چی گفتی. اینو برای این به عنوان فاکت برام گذاشتم تا بدونی که مغرضی و عیب خودتو چه در نوشتار و چه در طولانی نویسی نمی‌بینی….پس ایراد جای دیگه‌ست و کعبه و بتخانه بهانه‌ست!
        7) نهایتا من که صراحتا نفهمیدم مشکل شما چیه؟ نقد زیبا؟ خب این پاسخ داره نه فحش و افترا و بهانه‌گیری و جرزنی و ایرادات بنی‌اسرائیلی که خودتون توش استادین و مصادیقش هم هست. حوصله‌ی خوندن متون منطقی رو نداری چون به ذهنت فشار میاره، خب نخون! من که برای تفریح و آرامش امثال شما ننوشتم. برای زیبا نوشتم و وقتی ایمیل زد که نمیخواد حرفامو بشنوه اینجا با تجربه‌ی واکنشهایی مشابه، متوجه شدم اینجا بن بسته. و اقعا من نمیخوام زیبا رو رنح بدم . پس بدرود. سابقه‌ی این وبلاگ توی آرشیو معلومه. یه نگاهی به گذشته بنداز میبینی که اغلب مخاطبین محترم فحاش بودند و جیک زیبا درنیومد. خب اونو دوست داره ما سد راهش نمی‌شیم.
        امیدوارم تمام سوء تفاهمات شما برطرف شده باشه و نیازمند توضیح جدید نباشه.
        بدرود.

    • mahgoon می‌گه:

      به روی چشم!
      البته فکر کنم حرف دیگه‌ای باقی نمونده.
      اما تمام سعی من اینه که حکم نکنم. حرفهای من بیشتر گزارشی از تجربیات مشترکه و البته موقع حرکت با گمان قریب به باورهای شخصی. من به استثناء شوخی و طنز سعی میکنم در قالب حرفای منطقی حکمی نکنم. البته انسان جایزالخطاست. مصداقی بگو من متوجه بشم.
      ضمنا این جمله‌ی تو ایراد دستوری داره:
      «… بذارم که بببینم کسی متن‌های ماهگون مثل همین متن بالا را چند تفر میخونه…»
      ارادت :)

  14. آرام می‌گه:

    دوست عزیز مطمئن باش اگر وجدان شما اجازه میداد نیازی بر پرسیدن سوال از دیگری وجود نداشت
    رابطه سکسی شما و یک زن شوهر دار ممکن است به راحتی تبدیل به یک رابطه شدید عاظفی شود و این قضیه مطمئنا زندگی زن شوهر او فزندانش رو تحت تاثیر منفی قرار میدهد اگر شما دو نفر شیفته هم هستید بهترین راه حل این است که ان زن طلاق گرفته و به صورت ازادانه چه در قالب ازدواج و چه در قالب یک زندگی کوتاه مدت دو نفره باهم باشید و مطمئن باشید که در این صورت وجدان درون شما هم راحت خواهد بود این مسئله ایست که در دنیا نیز مورد توافق همه هست
    در پاسخ به زیبا ناوک باید عرض کنم که هدف زندگی به نظر من ابادانی و در کنار هم زندگی کردن در این ابادی است شما چنان گزاده صادر میکنید گویی تنها مسئله و دغدغه زندگی بشری سکس داشتن است
    ازدواج در تمام تمدن ها یک قرارداد است و این قرارداد محترم هست و شرایط آن هر چه باشد باید مورد توافق باشد و این ربطی به دین و مسلک ندارد اگر در قراداد ازدواجی قید شده که طرفین ملزم به منع سکس با سوم شخص باشند این مسئله باید رعایت شود
    اگر نه بی قانونی و خیانت به قول و قرار وقرارداد جامعه رو متزلزل خواهد کرد اشاعه اون تربیت فرزندان ما رو خدشه دار میکنه

  15. غریبه می‌گه:

    به رها و مهگون و ستاره و تمامی کسانی که متنهای طولانی مینویسند و با هم بحث الکی میکنند:
    متنهای شما را هیچکس نمیخواند … اینو مطمئن باشید .حتی موافقان شما هم تنها دو خط اول را میخوانند چه برسد به مخالفان !!! .. درثانی اغلب خوانندگان هم اهمیت نمیدهند که شما چه میگویید.. میپرسید چرا؟؟؟؟ چون بصورت کاملا واضح از تمامی نوشته های وبلاگ مشخص است که این نویسنده وبلاگ بطور کلی از نعمت عقل محروم است . با سپاس .

    • mahgoon می‌گه:

      غریبه جان!
      ممنون از خیرخواهیت.
      من یکی تنها برای زیبا نوشتم! واسه همین وقتی دارم با رها حرف میزنم مخاطبم زیباست. چون وبلاگ مال اونه. من برای تو و خوانندگان دیگه و برای تبلیغ عقیده ی خودم حرف نمیزنم و نگران نخوندن دیگران نیستم. ممنون از لطفت.
      الان هم که برام قطعی شد زیبا هم دوست نداره حرف بشنوه و رابطه ش تمامیتخواهانه ست بنابراین دیگه چیزی راجع به هیچ پستی نمینویسم مگر اینکه مخاطب کسی قرار بگیرم.
      از سپاست ممنونم.

    • zeyde nane mehrdad می‌گه:

      damet garm…khlase va mofid… agha kasi jelotuno nagerefte berid koso koonbedid vali yadetoon bashe shoma hamoonayi hastid ke jahanam ro ta daste tu unjatoon hes mikonid harzehaye va moonde…

  16. mahgoon می‌گه:

    ستاره‌ی عزیز!
    فضا خیلی رسمی و آکادمیک شد! به قول زیبا دور همیم؛ بذار یه کم شوخی کنیم و بخندیم که «خنده تراپی» بر هر درد بی‌درمان دواست! (مخصوصا از نوع گروه درمانیش) البته خنده از نوع انگلیسیش، نه ملی-مذهبی!
    از اینکه در راستای اهداف رها و آرزو و …به‌جای متن به حاشیه می‌پردازی و به‌‌جای ایمیل از همین کامنت‌دونی حسن‌استفاده میکنی ازت ممنونم. این خودش یه نوع صرفه‌جوئیه که از یک مکان میشه هر بهره‌ای رو برد. چطوری بگم؟ با کمال احترام از واکنشتون به متنم ممنونم.(و یا صمیمانه‌تر و خودمونی‌تر بگم: از اینکه نوشته‌م رو دوستانه ادیت می‌کنی تا بتونی بفهمیش ازت سپاسگزارم! امیدوارم این تلاشت نتیجه‌بخش باشه و منم از تو چیزهای بیشتری یاد بگیرم و ضمنا تو ناچار نشی به جای استفاده از چسبهای مخصوص، هی تند تند موهای پرپشت دستت رو بکنی تا بتونی حرفامو بفهمی (جای اون دوستمون که از موی زیربغل خوشش میومد و براش معضل شگرفی بود خالی) – آخه من از روز جزا(قیامت موصوف زیبا) می‌ترسم و برای غلبه بر این ترس ناچارم یکهو بپرم توی جهنم! اونوقت چیزی ازم باقی نمی‌مونه و تو ناچار میشی واسه کندن موهای دستت پول خرج کنی-)
    با این سلیقه‌ و وسواس تو به ادبیات در پرداختن به حاشیه به جای متن، من ناخودآگاه به یاد عشق اونایی می‌افتم که با تلاش شبانه‌روزی و با عزمی سترگ، یه جوری اصول دین رو قربونی فروع دین میکنن و جاشونو با هم عوض میکنن که جای امیدواری میره هر چه زودتر ریشه‌ی سنتهای ناپسند از بیخ کنده بشه. بر همین مبنا بد نیست یه نگاهی هم به نوشته‌ی زیبا بندازی. با حساب تو، همین نوشته‌ی زیبا باید چیزی شبیه این بشه:
    جواب زیبا ناوک: ابتدا به این دوستت، {یعنی اون زن شوهردار= احتمالا الان به شعور ما باید توهین شده باشه! پَ نه پَ: «زن لزبین!» خب، معلومه صحبت از زن شوهرداره!) تبریک بگو که جرات کرده با تو دوست بشه و راحت هم اسمش را بگو و به(برای) همه هم ازش تعریف کن! بعد هم به این خانم از طرف من بگو (که) آفرین(که) شماها و امثال تو دارید کاری می کنید که سالهای سال است مردها انجام میدهند و این هم حق طبیعی زنهاست (که) همان کاری را بکنند که مردها سالها به خودشان اجازه داده اند انجام دهند.(که که که) پس نوش جانتان (که) هر لذتی (که) با هم می برید. در واقع این همان مقدمه‌ای برای چند همسر شدن (چند همسری) همه‌(ی) ماست و به زمین آوردن بهشتی که سالیان سال آرزوی بشر بوده است.(بگذریم که مخاطب بهشت موصوف تمام آدمها هستند؛ پس ضمیر جمع حوریان و غلمان میتواند به معنای تمام حوریان و غلمان‌ برای یک نفر نباشد بلکه هر یک برای یک نفر باشد! اما از آنجائی که کافر همه را به کیش خود پندارد پس طبق دیدگاه استاد اعظم زیبا ناوک هر هوس بیهوده و گزافی به دل هر کس بیفتد به دلیل انتخاب او بین دو راه نیست بلکه به دلیل عمل کردن به تمام آنهاست و در نظام آفرینش اصلا موضوعی به نام تقویت اراده‌ برای تمرکز و قدرت برتر در میان نیست!)
    البته این یک ادیت همراه نقد بود که در واقع خواستم با یک تیر دو نشان حاشیه و متن را با هم زده باشم!
    البته همانطور که گفتم تمام این نوشته را به حساب شوخی بگذار. چیزی شبیه تعریف جوکهای ملیتی(ترکی) زیبا برای طفل معصوم حمید صادقی ناکام)
    شب و روز شما دوستان گرامی (رها، آرزو، ستاره و شرکاء به نمایندگی از زیبا) به‌خیر و شادی.
    «لبخند تراپی» به شیوه‌ی پسرعمو سام یادتون نره! (برای مهارت در تمرکز و عمیق شدن بد نیست) :)

    • setareh می‌گه:

      (بگذریم که مخاطب بهشت موصوف تمام آدمها هستند؛ پس ضمیر جمع حوریان و غلمان میتواند به معنای تمام حوریان و غلمان‌ برای یک نفر نباشد بلکه هر یک برای یک نفر باشد! اما از آنجائی که کافر همه را به کیش خود پندارد پس طبق دیدگاه استاد اعظم زیبا ناوک هر هوس بیهوده و گزافی به دل هر کس بیفتد به دلیل انتخاب او بین دو راه(کدام دوراه؟) نیست بلکه به دلیل عمل کردن به تمام آنهاست و در نظام آفرینش اصلا موضوعی به نام تقویت اراده‌ برای تمرکز و قدرت برتر در میان نیست)
      ماهگون عزیز, لطفا این پارگراف را اگرمایل هستیدبه زبان گویاتر بسط دهید.

      • mahgoon می‌گه:

        ستااره‌ جان!
        زیبا جان میگه: هر چیزی به دلمون افتاد بیهوده نیست و باید بهش عمل کرد. یعنی اگه یه زنی و یا مردی با داشتن همسر و پارتنر یهو از یکی دیگه خوشش اومد خب باید بلافاصله به اون فکر جامه‌ی عمل بپوشونه چون تا نباشه چیزکی این تمایل در دل انسان تولید نمی‌شه. زیبا میگه هر هوسی باید برطرف بشه و باهاش مقابله نشه. میگه چندهمسری یه حقیقت مورد نیاز بشره چون مردها مرتکب شدن زنها هم باید مرتکب بشن؛ میگه چون در قرآن گفته‌شده تمام حوریان و غلمان یکجا در بهشت منتظر یک نفرند پس قبل از بهشت موصوف و قبل از قیامت خودمون بیایم قیام کنیم و قیامتو برپا کنیم و خودمون بهشتو روی زمین برقرار کنیم؛ میگه چون صداقت خوبه پس به رازها و توافقات قراردادهای گروهی پایبند نباشیم و اگه یه جنایتکار اطلاعات یک گروه و یا یک ملت رو از ما خواست بهش لو بدیم تا هر جنایتی خواست علیه مردم بینوا انجام بده. در یک کلام اون به بی‌بندوباری معتقده و راجع بهش شعر هم گفته:
        یعنی در معرض هر فکر و تمایل و هوسی باید اقدام ایجابی کرد و خود رو کنترل نکرد و بالاخره به هر خیال ویران‌کننده‌ای میدون بدیم و اقدام کنیم، چون کنترل باعث کمپلکس و ناهنجاری میشه.
        البته زیبا همه‌ی اینها رو بدون تبصره میگه.
        منظور من از دوراهی انتخاب اقدام یا پرهیز، و تقویت اراده با خودداری در مقابل هوسهای ویرانگره، نه وادادن بدون قید و شرط به هر چی به دلمون میفته و همون لحظه خوشمون میاد. اون فکر نمیکنه اون لحظه ممکنه ما قاطی کرده باشیم و ظاهرا تعریفی ازهوس نداره.
        امیدوارم توضیحم کافی باشه.

      • setareh می‌گه:

        من بیست سال است خانم واقایی را میشناسم که دارای پنج فرزند هستند. تقریبا پانزده سال پیش خانم خانواده و پسر جوانی عاشق یکدیگر میشوند.این رابطه پیش فامیل دوطرف علنی میشودبطوری که ازیکطرف خانواده پسرجوان که برای او هزاران ارزو داشتند اوراطردکردندوازطرف دیگراطرافیان ونزدیکان خانم واقا مرد رابی غیرت خوانده وزن را فاحشه وبی مسئولیت.ولی از انجا که عشق همیشه کار خود رامیکند نه خانم خانواده بچه هایش راترک کردونه پسرجوان اورا.اقای خانواده نیزچون زنش رادوست داشت درزندگی زناشویی باقی ماند.علت ادامه این امرتنهاعشق و فکربازانها بود.جالب اینجاست حالا بعدازپانزده سال همان کسانی که این سه نفرراطرد کرده بودند مجبورشده اندواقعیت راقبول کرده وتدریجا رفت وامد راباانهاازسرگرفته اند.

  17. میکاییل می‌گه:

    رهای عزیز
    ممنون از کامنتی که گذاشتی. ببین، من قضیه رو اینطور می بینم: اگر من جای مرد باشم و بخوام با یه شخص دیگه که همسری داره ارتباط بر قرار کنم، به فرض این که این کار رو مورد قبول بدونم اما مسئولیتش رو هم می پذیرم. این من هستم که دارم وارد یک رابطه ی دیگه می شم. هر چند شاید مسئولیت اون شخص بیشتر از من باشه به خاطر تعهدی که چه درست یا غلط به کس دیگه ای داره، اما این امر باعث این نیست که من از خودم سلب مسئولیت کنم و بگم خوب اون می خواست نیاد!
    این که من و اون شخص یه رابطه رو شروع کنیم یک انتخاب یک طرفه نیست که فقط یکی در اون مسئول باشه، وقتی که دو نفر یا چند نفر تصمیم به شروع کاری می گیرن همه مسئولند. حالا ممکنه میزان این مسئولیت بالا و پایین باشه.
    گفتی که من در قبال کارای خودم مسئولم. خوب، آیا درخواست یا شروع یک رابطه با یک شخص دیگه یکی از کارای ما نیست؟ این که مثلا من نشون بدم که از اون شخص خوشم اومده و می خوام باهاش ارتباط بر قرار کنم نیازمند وجود یک فعل، یک حرکت از طرف منه. خوب به نظر من با همین فعل و حرکت خواست قلبی من آشکار می شه و باز هم من عقیده دارم که با هر حرکتی که نشون دهنده ی یک خواست قلبی هست، یک مسئولیت به وجود میاد.
    نمی خوام قیاس مع الفارق بکنم اما فرض کن من می خوام سیگار بکشم، این خواست قلبی منه، وقتی که یک سیگار رو برمی دارم و روشنش می کنم این خواست رو عملی کردم. حالا اینجا برای من مسئولیتی به وجود میاد: در قبال خودم که می دانم با این کار به خودم لطمه زدم، و در قبال محیطم می دانم که آن را آلوده کرده ام. حالا اگر کسی بیاد به من بگه چرا سیگار می کشی من هم دارم این هوارو تنفس می کنم، آیا من می تونم مسئولیت رو از خودم سلب کنم؟ به نظر من نه. پس با سیگار کشیدن برای من یک مسئولیتی به وجود می آد که باید عواقب اون رو هم بپذیرم. همین طور اگر کسی به من اعتراض نکنه خوب، چه خوب! این مسئولیتی که من دارم ظهور پیدا نمی کنه.
    البته چه خوبه که من قبلا از بقیه بپرسم: اشکال نداره من یه سیگار بکشم؟ اگر کسی اعتراض نکنه خوب اینجا دیگه مسئول نیستم. مطمئنم که ربط این مثال رو با مورد این شخص و این ارتباط متوجه شدی.
    در همین مثال به بحث اصل آزادی هم بر می خوریم. تعریف شما (تعریفی که نوشته بودی) از آزادی کاملا درسته. در همین مثال، اگر سیگار کشیدن من باعث اذیت یا سرفه یا سردرد دیگران بشه، آیا من به آزادی دیگران تجاوز نکردم؟ آیا اون رو محدود نکردم؟

    خوشحال می شم جوابتو بشنوم.
    نمی خوام زیاد بنویسم که طولانی بشه و حوصله خوندنش نباشه!
    ضمنا ماهگون عزیز، حرف های شما جالبه اما اگه کمی کوتاه تر باشه خیلی بهتره چون راستش من هم نتونستم همشو بخونم!

    • رها می‌گه:

      میکاییل جان. به نظر من دو حالت داره:
      1- اول اینکه من به خودم بگم چون این خانم شوهر داره برای من مسئولیت داره .و با اینکه خود خانمه تمایل داره من به خاطر مسئولیتی که در قبال شوهر ایشون احساس کنم اصلا قبول نکنم . من اینو به طور مطلق قبول ندارم و اصلا فکر می کنم به من ربطی نداره . و به رابطه خانمه با شوهرش بر می گرده چه شوهره خوب و خانمش تنوع طلبه و چه رابطه بدی با هم دارند و خانمه از شوهرش بدش میاد. اصلا به من ربط نداره.

      2- که فکر می کنم منظور تو این قسمت است. که و قتی من با خانمی که شوهر داره دوست شدم برای خانم خیلی ریسک داره و من باید در این قبال مسئولیت کنم مثل اینکه شو هرش تهدید کنه و…. و من باید خودم و مسئول بدانم. تو این قسمت من باید و قبول ندارم ولی قبول دارم کسی که در شرایط سختی که بعدش امکان داره برای خانم پیش بیاد کمکش می کنه ادم بزرگواری است..ولی من عملا فکر نمی کنم این وظیفه را داشته باشه . ولی اگر تو معتقدی وظیفش یه مثال بزن تا من دقیقا بفهمم تو چه حالتی منظورته.که تو حتما وظیفه داری کاری برای اون خانم انجام بدی.

      در مورد سیگار تو کشورهای اروپایی و امریکایی مشخص یک سری جاها می تونی و یه سری جاها نمی تونی . مثلا من رو تراس خونم که با بغلی مشترکه نمی تونم ازش انتظار داشته باشم که اونجا سیگار نکشه . هر چند اگر ناراحتی من براش مهم باشه و ازم بپرسه که اگر ناراحت میشم نکشه من احساس می کنم ادم فهمیده ایی است.

      • میکاییل می‌گه:

        رها جان
        سیگار فقط یک مثال بود. خوب در اون قسمتی که میگی این که اگر این شخص مسئولیت رو بپذیره نشان دهنده ی بزرگواری اون هست موافقم. اما من مثل شما کلا از این شخص سلب مسئولیت نمی کنم و عقیده هم ندارم که کاملا مسئوله.
        من می گم اگر این رابطه واقعیه، اگر دوست داشتن و عشقه، این دوست داشتن بدون یه کم احساس مسئولیت نیست. فکر نمی کنم کسی باشه که یکی دیگرو دوست داشته باشه و ببینه که مشکل داره یا ممکنه با مشکل مواجه بشه و بی تفاوت باشه. همین عدم بی تفاوتی در واقع پوست مسئولیت پذیری است. اون احساس بزرگواری یا فهمیده بودن که شما گفتی به نظر من معلول علتی به نام مسئولیت پذیری است (وقتی چنین مسئولیتی می پذیری نشان می دهی که اینقدر فهم داری که در قبال کسی که دوستش داری مسئولیت پذیر باشی) که همین مسئولیت پذیری خود معلول آن رابطه است.
        بنابراین با یک مقدمه و نتیجه منطقی به این نتیجه می رسیم که اگر رابطه رابطه ای درست و عاشقانه باشه، بنابراین (باید) احساس مسئولیت هم در اون باشه. نتیجه ی دوم این است که انسان مسئولیت پذیر آدم فهمیده و بزرگواری است.
        من فکر می کنم اگر این رابطه فقط هوس نیست، پس آن شخص برای من مهم است، وقتی برایم مهم است ناخودآگاه نسبت به او احساس مسئولیت می کنم. مثلا همین الان، من نه شما را دیدم، نه می دانم چند ساله اید، نه با سایر عقاید شما آشنا هستم، نه حتی می دانم زن هستید یا مرد اما همین که می بینم شما نسبت به کامنت من اینقدر احساس مسئولیت می کنید که جواب دهید (حالا می شود اسم این مسئولیت را گذاشت : دلم خواست یا بگوییم اگر نخواهم جواب نمی دهم! البته این درست است این اصل اختیار است و بحثی جدا) من هم احساس مسئولیت می کنم که بیام و بخونم و جواب بدم. این حس مسئولیت توام با خواست قلبی هست چون من احساس می کنم یک رابطه ی قشنگ بین من و رها شکل گرفته که اینطور راحت با هم تبادل نظر می کنیم. این رابطه در همین حد مجازی برای من مسئولیت آورده (که البته آن را دوست دارم چون همین رابطه ی مجازی برایم مهم است).
        امیدوارم تونسته باشم منظورمو بگم.

  18. mahgoon می‌گه:

    میکائیل عزیز!
    ممنون از توجهت. اگه این مهمترین مشکل اینجاست، به روی چشم! سعی خودمو می‌‌کنم!
    اما علاوه بر اینکه انتقادات شما رو قبول دارم باید اینم بگم که:
    چون اینجا رو در رو نیستیم و نمیشه برای توضیح صد تا نکته‌ی درون یک مطلب، گام به گام صد بار بده بستون داشته باشیم، ناچار میشم برای حلاجی تمام نکات درون یک متن، حرفامو بصورت جامع و تفصیلی بنویسم.
    البته فکر کنم در مورد باورهای زیبا، نکته‌ی دیگه‌ای نمونده باشه برای توضیح من. من تقریبا تمام نظراتم رو به زیبا گفتم و ضمن خوشوقتی از آشنا شدن با برخی از چهره‌های محترمی مثل شما، مخاطب من مردم نیستند بلکه خود زیباست. البته حوشحال میشم از این قبل چیزی از دوستانی مثل شما یاد بگیرم و اشتباهامو برطرف کنم.
    باز هم ممنون.

  19. زری می‌گه:

    از این متن طولانی به این نتیجه رسیدم که ماهگون یه انسان کاملا بیکار هست

    • میکاییل می‌گه:

      چرا نگفتی محقق. یا کسی که بحث رو دوست داره. یا کسی که دوست داره نظراتشون ابراز کنه. این همه صفت خوب!

      • sjdad می‌گه:

        ماهگون. توديگه نيا اينجا. خودت يه وبلاگ بزن ولي اسمي از زبيا نيار. والا. من كه اساساً دليل اومدنم اينه كه يه خورده بخندم . بقيه رو كار ندارم .ولش كن تو كه نميتوني اين موجود رو تغييربدي
        حرفات رو من كاملاً خوندم و وبسيار لذت بردم .بزار اينا كارشونو بكنن.
        اين زيبا اينقدر سختي كشيده كه منم بودم ديونه مي شدم.بزار يكم فكركنه كسيه.فقط دعا ميكنم افرادي ضعيفي كه حرف اين مسخل رو قبول دارند بفهمند اين غلطا باعث تباهيه و بس.

      • mahgoonm می‌گه:

        سجاد عزیز!
        من با توهین به هر کس از جمله زیبا مخالفم. اما حتی اگر زیبا به من توهین کنه چون شرایطش رو نسبتا درک میکنم و دوستش دارم بهش پاسخ نمیدم. اما وقتی موضوع علم و تراپی گروهی و بحش عمومی میشه دیگه نمیشه ساکت بود. اما وقتی میبینم این دعوت زیبا با هیچ واکنش مشخصی پاسخ داده نمیشه و زیبا هم کار خودشو میکنه احساس میکنم اینجا بصورت ابزار مورد سوء‌استفاده قرار گرفتم. این واکنش سلبی توهین آمیز به من یه پیام میده و اونم اینه که مورد سوء‌استفاده قرار نگیریم. پس من چند روزیه که دیگه اینجا ننوشتم و اینجا رو ترک کردم. ضمنا من به ارشاد مردم معتقد نیستم. مردم خودشون عقل دارند و اگر نیازی داشته باشند میتونن درخواست بکنن و گر برام مشکل ایجاد کنن اونوقت من از خودم دفاع میکنم….و نهایتا اگر خدا داشته باشند که چه بهتر اون بهتر از من میفهمه چه کنه. چون خدای اونها نه به من رسالتی داده نه من خدا هستم. رسالت هم داشته باشم اول علت رسالتم رو بیان میکنم. به هر حال من از نوشته‌ی تو در ایمیلم بااطلاع شدم وگرنه اینجا دیگه وقتم رو تلف نمیکنم. شما میتونین پستهای بعد از این و یا قبلیها رو که بحث منطقی نمیکردیم رو هم ببینین که فقط عرصه‌ی فحاشهاست اونوقت با این نوشته مقایسه کنید.
        با اینهمه ایشون معلوم نیست به چه چیز ما نیاز داره؟ که کامنتدونیشو باز گذاشته؟ آیا به فحشها و یا سیاهی لشکر برای تبلیغ؟ مطمئنا ایشون به منطق ما نه پاسخی میده و نه پاسخی داره. من هم فکر کردم نمیتونم موش آزمایشگاهی یه آدم غیرمتخصص باشم که بدون مجوزهای علمی و قانونی میخواد روی ما تحقیق کنه و صلاحیت تحقیقاتش تائید نشده.
        از لطفت ممنون اما از فحش دادنت به زیبا گله دارم.
        بدرود.

      • fvgbhnm, می‌گه:

        ماهگون عزیز
        تمام کامنت هایی که تو میزاری باعث میشه که کامنتدونی زیبا شلوغ تر بشه . از تو و از دلسوزای دیگه می خوام که اینقدر از این سایت بازدید و کامنت نزارند

      • mahgoon می‌گه:

        به:fvgbhnm,
        دوست عزیز.
        من باستثناء سوالاتی که از من میشه دیگه نه به این وبلاگ سر میزنم و نه در پستهای خانم ناوک پیام میذارم.
        سوالات هم از طرف کامنتهای مرتبط با پیامهای قبلیم توسط ایمیل دریافت میکنم نه سرکشی به پستهای این وبلاگ.
        با احترام.

  20. mahgoon می‌گه:

    با سلام به رها و آرزو ستاره و زری و سایر دوستان به نمایندگی از سوی زیبا.
    ظاهرا صاحب این وبلاگ روش نمی‌شه صراحتا بمن بگه مزاحم نشو!
    با یه نگاه گذرا به پستهای قبلی متوجه میشیم که به اونائی که سرکارن با فحاشی و مسخره کردن بهشون خوش خیلی خوش میگذره.
    معلوم نیست اینهمه چهره‌ی معترض توی پستهایی که «کامنت غیر فحاشی» مطرح میشه، یهو از کجا پیداشون میشه که قبل از اون هیچ نظری نمیدادن و نسبت به فحاشیها اعتراض نمیکردن.
    زیبا هم در ایمیل به من گفت براش چیزی ننویسم چون حوصله نداره و منظورش از بحث گروهی تنها حرف زدن یکطرفه‌ست. البته به من پیشنهاد کرد توی کامنتدونی حتی میتونم فحش هم بدم. با توجه به سوابق کامنتها ظاهرا فحش فایده‌ش بیشتره.
    زیبای گرامی!
    نظر رو میشه نخوند، به همین راحتی! نمیدونم چرا دو کلام حرف که پسش منطق هست چقدر مزاحمه که فحش بهش ارجحیت داره.
    من به نادرست بودن ادعاهای شما کمی شک داشتم اما تقریبا الان دبگه مطمئن شدم که گویا اینجا برای تفریح و وقت گذرونی و گریزی دیگه باز شده.
    این آخرین نوشته‌ی من در این کار گروهی بود.
    خوش باشین.
    بدرود.

    • میکاییل می‌گه:

      ماهگون عزیز
      نمی دونم این رو می خونی یا اینکه دیگه اینجا نمی آی اما منظور من و سایر دوستان اصلا این نبوده که شما بروید و دیگه چیزی ننویسید. زیبا اگر گفته از طرف خودش بوده. شما در این محل آزادید که کامنت بدین. این که گفته حتی می تونید فحش بدین نه این که از این کار خوشش می آد! بلکه یعنی اونجا آزادید هرچه خواستید بنویسید.
      خوب ما هم اینجا می خونیم. اگر انتقادی می کنیم چون دوست داریم همه با هم تبادل نظر کنیم نه اینکه ماهگون نظری بنویسه و من بگم ااااههه باز 3 صفحه نوشت و به راحتی از روش بگذرم چون می بینیم که این نوشتن تفکر برده و زمان برده.
      پس ناراحت نشید. جبهه نگیرید. نظر بدین و اگه دلتون خواست یکم به انتقاد ها گوش کنید. اگه نه باز هم آزادید.
      به هر حال من شخصا دوست دارم شما باز هم نظر بدین. انتخاب با شماست.

      • mahgoon می‌گه:

        میکائیل عزیز!
        فرشته وار به من و این وبلاگ نگاه می کنی! بهت تبریک میگم.
        اما زیبا برام امروز یه ایمیل فرستاد که در راستای باورش به عدم رازداری تنها دو خطش رو برات میذارم اینجا و بقیه ش رو لو نمیدم چون اون با ایمیل نوشتن و نه با پاسخ کامنت دادن داره میگه شدیدا به رعایت حریم و حدود و رازداری نیازمنده. و این تناقضیه بین حرف و عمل….!
        و اما دو خط ایمیل زیبا:
        من دنبال دیالوگ با افراد نیستم برایم کافیه دیگه
        من دنبال عمل و رفتار افراد هستم

        این حرفا یعنی این وبلاگ یکطرفه ست و با اون شعارهای بالای پستها همخوان نیست. آیا این معنای صداقته و یا سیاسته الله اعلم!
        باز هم از لطفت ممنونم میکائیل محترم و عزیز. از نوشته هات بهره بردم.

      • mahgoon می‌گه:

        ضمنا میکائیل عزیز! اینکه بقیه ی ایمیل رو لو نمیدم به این دلیله که متاسفانه حرفای زیبا پر از خشونت کلامی و توهین بود. نمیدونم یه شخصیتی که با این خشم فروخورده چطوره میتونه با بیمارهاش(!) حرف از تراپی بزنه! به نظر تو کمی تا قمستی خطرناک نیست؟!
        با توجه به نگاه ابزاری زیبا از افراد لازمه که دوستانی که توقع دارن به رهایی برسن به عاقبت کار نظری داشته باشن و ببینن طاقت دارن یا نه! چون بده بستون دوطرفه ای در کار نیست. چون کافیه در این همراهی پات بلنگه! اونوقت تیر خلاص سهمت میشه وتو به عنوان مرکب, مغبون میشی.

  21. رها می‌گه:

    میکائیل جان من هم حرفای تو را قبول دارم جز اجباری که میاری. من اصراری که دارم که بایدی نباید در کار باشه .برای اینکه دلم میخواد طرفی که وارد این رابطه میشه در ابتدا احساس مسئولیت نکنه بعدا بر اساس رابطشون تصمیم بگیرد و نه اجبار . و اون احساس مسئولیتی که رو عشق و محبت باشه خیلی هم قشنگه و منم دوسش دارم یعنی اون عشق و محبت بینشون باعث شده نسبت به هم احساس مسئولیت کنند.

    بزار یه مثال برات بزنم . اقایی برام تعریف می کرد با یکی از همکاراش تو کارخونه ای در شهر دور افتاده ایی می خواسته دوست بشه و چون سنش بالا بود حتی تصمیم ازدواج هم داشته و هر دو اینها از شهرهای بزرگی اومده بودند و در انجا کار می کردند. این اقا توسط مدیر این خانم پیغامش را به این خانم میرسونه . و باورت نمی شه این خانم چقدر این اقا را اذیت کرد و چقدر اورا مجبور کرد در برابر پیامد های بعدی احساس مسئولیت کند. مثلا می گفت اگر تو کارخونه بفهمند من دیگه نمی تونم اینجا کار کنم و…. و پسره هم قبول داشت و می گفت راست میگه و اگر اینطور شد من باید به این خانم خسارت بدم و یا کار بهتری براش پیدا کنم. پسره دقیقا از این پسرهایی بود که خیلی در برابر خانما احترام حفظ می کرد و مسئولیت پذیر بود. و لی من کاملا با این مسئله مخالفم واصلا برام قشنگ نیست واز دید من همه اش به پرویی و سواستفاده گری دختره و احمق بودن پسره بر می گرده. اگر من جای دختره بودم می گفتم من از این اقا خوشم اومده و باید ریسکم بکنم حتی اگر کارم و از دست بدم و اگر کارم برام مهمتره ریسک نکنم نه اینکه هم بخوام با طرف دوست بشم هم در طرف احساس گناه و از همون اول بندازم که اره اگه بقیه بفهمند چقدر برای من بد میشه و بخوام از حس دلسوزی طرف استفاده کنم..
    ولی اگر این دو با ریسکهایی که می کنند با هم دوست شوند بدون ایجادحس مسئولیت پذیری در یکدیگرو بدون انتظاری از طرف مقابل و این عشق و مجبت بینشون باعث مسئولیت پذیری اینا بشه. من این و کاملا قبول دارم و به نظرم خیلی قشنگ و انسانی است.

    البته خوب که فکر کردم فکر می کنم حالتی که تو می گی اینه که مثلا رابطه همین دختر و پسر بالا خوب پیش بره و دختر و پسر هیچ انتظاری از هم نداشته باشند وهمه چی ایده ال باشه و از طرفی شرایظ بر دختره تو کارخونه اونقدر سخت بشه که از کارش بیاد بیرون و بعد چند سال رابطه خوب
    پسر بخواد بره دنبال کارش و رابطشون تمام شه. حالا سوال اینه ایا دختره باید ناراحت بشه و احساس کنه پسره باید در قبالش احساس مسئولیت می کرد.
    اینجا قضیه یکم پیچیده میشه من اگه پسره باشم به دختره تا حدی کمک می کنم و اینووظیفم می دونم( و فکر می کنم همین باعث میشه تو باید مسئولیت پذیر بود ن و میاری) ولی اگه دختره باشم دوست ندارم پسره خودش و مجبور کنه کمکم کنه رو حساب دلسوزی و…
    چون احساس می کنم من هر کاری دوست داشتم تو رابطه انجام دادم و از رابطم لذت بردم و …..
    ولی می دونی چیه باعث میشه ما (یعنی دخترها) از پسره انتظار داشته باشیم مسئولیت پذیر باشه و اگه همونجوری بذاره بره ناراحت میشیم و هزار تا فحش بهش میدیم . به خاطر اینکه تو رابطمون خودمون نبودیم و از خیلی چیزها برای پسره گذشتیم وبه اصطلاح خودمون خیلی مایه گذاشتیم و به نظر من این کار غلط ما اون انتظار غلط را ایجاد می کنه.

    • mahgoon می‌گه:

      رهای گرامی!
      نوشته‌ت رو دیدم طولانیه… و من از این بابت خوشحالم که تو هم میتونی به موضوعی اونقدر علاقمند بشی که اینقدر بنویسی. پس این نوشته رو هم به عنوان حسن ختام از طرف من بخون تا یادت بمونه «رطب خورده خود منع رطب نمی‌کند!»
      رهای عزیز!
      گفتی: به نوشته‌هایم بعلل مختلف ایراد میگیری. من سعی میکنم در این نوشته به دلیل اینکه مرا مخاطب قرار داده‌ای پاسخی موجز بنویسم ( چون دیگر قصد بازیچه قرار گرفتن با متنهای یکسویه‌ی زیبا را ندارم چرا که قصد او همفکری و دیالوگ و پاسخگویی نیست. گویا او خود را عین حق گرفته و واقعا باور کرده «لاحکم الا حکم زیبا» با این حساب نمیدانم چرا آن شعارهای فریبنده را بالای نوشته‌ها می‌گذارد):
      الف- عدم تمایل خوانندگان برای خواندن متون طولانی و غیرروان من!
      1- مخاطب من تنها زیباست و چون او و تو و یکی دو آی دی دیگر، چشم بسته در دفاع از او با من برخورد کردید، خب طبیعی است که در مقابل آنهمه کتاب و کلیپ و حرفهایی که او زده نوشته‌های من کاهی است در مقابل کوه. او یک حکم را پس از خروارها نوشته اعلام میکند و باید طاقت خواندن یکی دو صفحه با استدلال خواننده‌ی خود را داشته باشد! اما طاقت ندارد که هیچ حتی حاضر نیست حرف نویی را بشنود چون ظاهرا ذهن خود را برای همیشه بسته. و ظاهرا شما هم چون او حوصله‌ی کافی برای غور در فهم مطالب مستدل را ندارید و از راحت‌الحلقوم خوشتان می‌آید. حقیقتا من برای تفریح اینجا نیستم.
      2- به متنهای خودت در گفتگو با میکائیل نگاهی بینداز. مثلا متن آخرت که حدو دو صفحه شده است. آیا طولانی نویسی فقط حق تو و زیبا با آن همه نوشته است؟ تو طولانی نوشته‌ای چون احساس میکنی حرفی برای گفتن داری آنهمه جرف میزنی که بگویی چرا از یک رفتار خوشت می‌آید و چرا بدت می‌آید. حالا من هم چون مبانی و اصول منطق زیبا را در آثارش ساعتها خوانده‌ام و در این پستها نتیجه‌ی آنها را میبینم بر مبنای همان مبانی او دارم با او حرف میزنم نه با شما. اینجا بحث ریشه‌یابی و منطق احکامی که زیبا دارد عنوان میکند مطرح است؛ پس به دلیل پوسته‌ی رنگین نتایج او نمیتوان بدون استدلال در مقابل آن حرفی زد مگر اینکه بخواهی به به بگویی و یا فحش بدهی.
      ب) می‌گویی: ماهگون چرا یکی به نعل میزنی یکی به میخ . یاد بگیر با صراحت حرف بزنی . باور کن اگر یک روانشناس مطالب تو را بخونه می تونه کلی چیز از روحیه تو بفهمه. بیا صریح حرف بزنیم. یه بار می گی من ذهنم کنده، یه بار می‌گی شاید تو دنبال حقیقت نیستی بعد می‌گی البته نمی گم حرفای من حقیقته … پس چی داری می گی؟ از ان پوسته ایی که دور خودت تنیدی بیا بیرون خودت باش و حرفت و واضح و شفاف بزن.
      پاسخ:
      1- گفتی صراحت و کندی نگاه: وقتی از کندی نگاه حرف میزنم منظور اینه که من با این چشمم چیزهایی میبینم که با سرعت نمیشه اونا رو دید و من دارم از اونا گزارش میدم. حالا شما صبور نیستید و عجولید تقصیر از من نیست. از این صریح‌تر؟
      2- گفتی حقیقت: فهم «حقیقت» با «گمان به حقیقت» دو مفهموم مطلق و نسبی رو در پی خود دارند. خب مسلمه که همه دنبال حقیقتند اما آیا حقایق دریای هستی در قطره ی ذهن بشر جا میگیره؟ بنابراین ما ناگزیر از گمان با میل بسوی حقیقتیم و نمیتونیم بنا به زاویه ی خاص دید خودمون برای بشریا حکم مطلق صادر کنیم. بنابراین در مسیر تجربیاتمون از هستی ممکنه نظریاتمون رو تغییر بدیم. اصولا ادعای زیبا هم همین تحقیقات راجع به نظریاته. اگه دریافتهاش قطعی بود که نیازی به تحقیقات نبود. نمیدونم از این صریح‌تر چطوری باید حرف زد تا تو متوجه بشی؟ که بین نگاه نسبی با مطلق تفاوت از زمین تا آسمونه و اشخاصی که مطلقگرا و دگم هستند و انعطاف لازم برای پذیرش مراتب جدیدی از حقیقت رو ندارند معمولا به فحش و تهدید و حذف دیگران متوسل میشن. و با ذهن بسته نمیتونن جلوه‌ها و زوایای جدیدی از حقیقت رو بشنوند و ببینند چون توی ذهنشون قبلا حکم رو مطابق با نیازهاشون و امیال و هوسهاشون صادر کردن. بنابراین بی‌صبر میشن و نمیتونن در غور فهم مطالب جدید عمیق بشن. آیا تو هم همینطوری هستی؟ یعنی تمایلات و نیازهات و هوسهات مانع برای شنیدن زوایای جدیدی از حقیقت هست؟
      3- گفتی پوسته‌ی تنیده دور من! من بیرونم و شفاف حرف میزنم. اینکه تو مطلب منو طولانی میبینی و مطلب خودتو طولانی نمیبینی و بصورت تحمیلی وکیل خوانندگان و زیبا میشی، شاید دلیلش اینه که: کافر همه را به کیش خود پندارد.
      4- گفتی خودت باش! من خودم هستم عزیزم. این تویی که باید از تاری که دور خودت تنیدی بیای بیرون. چون با دلایل و سند تمام ایرادات به خودت برگشت. من به طولانی نوشتن تو و متن کامنتهای تو اعتراضی ندارم چون اولا مخاطب نوشته‌های تو تا وقتی من نباشم بهش کاری ندارم. اما وقتی با من حرف میزنی ناچارم تا وقتی ازت ناامید نشدم بهت احترام بذارم و پاسخ بدم.
      5- عدم اجبار به خواندن: تو مجبور نیستی نوشته‌های منو بخونی که بهش ایراد میگیری. بعدش منم قدرت درک تو رو نمی‌شناسم وگرنه اگه قرار باشه با تو حرف بزنم باید کم کم بشناسمت تا زبان مشترک رو پیدا کنم. برای چنین دیالوگی من باید به جای دو صفحه نوشتن در عرض نیم ساعت صد ساعت با تو حرف بزنم و این برای من مقدور نیست. همونطور که در یکی از کامنتها یکی از آی‌دی‌ها از سر مخالفت با هیجانزدگی به من گفت: وقتی تو از رهایی از بند حرف میزنم منظورم مسخره کرده نام تو بوده! در صورتیکه این تصادف ربطی به مسخره کردن نداشت. اونوقت تو هم میای اسم منو زیر سوال میبری؟ که حتی اسم ماهگون هم سوء تفاهم برانگیزه و طرف نمی‌فهمه من دخترم یا پسر؟ به نظر تو اینجا مگه چت روم دوست یابیه که لازم باشه کسی بفهمه من دخترم یا پسر؟ البته من پاسخ این بخش از انتقادات( فحاشی‌های تو) رو جداگانه نوشتم برات. امیدوارم قانع کننده باشه. اما من یک تصوری راجع به زیبا داشتم که با اعلام خودش به بد شدن حالش موقع خوندن نوشته‌های من در ایمیل فهمیدم تکلیفم چیه و چه باید کرد.
      من دیگه وقتم رو برای دیالوگ با زیبا هدر نمیدم. چون اون نیازش چیز دیگه‌ای هست و این همون تناقض بین شعار و عمله که مغایر با صداقته. شاید تعریف زیبا از سیاست همین روش باشه که به مردم بگی صدقت اما صادق نباشی. آخه اون یه جایی در طعنه به من گفت: مردم معنای سیاست رو نمیدونن. همین! وقتی ازش خواستم سیاست رو برامون معنی کن دیگه هیچی نگفت! این هم نمونه‌ای از حرف پراندن دیمی و بی‌پاسخ گذاشتن این درخواست در کنار دهها پرسش دیگه.
      6) ایراد بنی‌اسرائیلی نوشتاری: در راستای ایرادات مغرضانه‌ی شما به طرفداری از زیبا یکی دو تا «آی دی» دیگه که شبیه شما مینویسن، یهو پیداشون شد و برام جملات رو ادیت کردند که اینطوری بنویس اینطوری ننویس. انگار قرار بود من برای بچه‌ها داستان بگم و یا توقعشون رو از گپ زدن دوستانه و عامیانه برطرف کنم. من با وقت کم اینهمه رو با سرعت مینویسم برای کسیکه خیال میکردم میتونم باهاش توی اون زمینه‌ها دیالوگ کنم. والله من فقط زیبا رو در اون اندازه از غرور می‌دیدم که به خودش اجازه بده: علت چیزی رو که میلش نیست بخونه، بشنوه، و ببینه رو باید در خودش جستجو کنه نه در متن. ما اینجا برای تفریح دور هم جمع نشدیم. بلکه لااقل طبق ادعای زیبا برای مناظره و همفکری و دیالوگ و احیانا انتقاد و فهم بیشتر دورهم هستیم نه تائید و به به و چه‌چه گفتن. اما ظاهرا این شعار هم توی عمل ثابت شد که شعاری سطحیه.
      برای همین اولین جمله‌ی خودت رو در یکی از همون کامنتهای انتقادی بر نوع نوشتار من، برات نوشتم که در هم و برهم بود که فکر کنم خودت هم نتونستی بفهمی چی گفتی. اینو برای این به عنوان فاکت برام گذاشتم تا بدونی که مغرضی و عیب خودتو چه در نوشتار و چه در طولانی نویسی نمی‌بینی….پس ایراد جای دیگه‌ست و کعبه و بتخانه بهانه‌ست!
      7) نهایتا من که صراحتا نفهمیدم مشکل شما چیه؟ نقد زیبا؟ خب این پاسخ داره نه فحش و افترا و بهانه‌گیری و جرزنی و ایرادات بنی‌اسرائیلی که خودتون توش استادین و مصادیقش هم هست. حوصله‌ی خوندن متون منطقی رو نداری چون به ذهنت فشار میاره، خب نخون! من که برای تفریح و آرامش امثال شما ننوشتم. برای زیبا نوشتم و وقتی ایمیل زد که نمیخواد حرفامو بشنوه اینجا با تجربه‌ی واکنشهایی مشابه، متوجه شدم اینجا بن بسته. و اقعا من نمیخوام زیبا رو رنح بدم . پس بدرود. سابقه‌ی این وبلاگ توی آرشیو معلومه. یه نگاهی به گذشته بنداز میبینی که اغلب مخاطبین محترم فحاش بودند و جیک زیبا درنیومد. خب اونو دوست داره ما سد راهش نمی‌شیم.
      امیدوارم تمام سوء تفاهمات شما برطرف شده باشه و نیازمند توضیح جدید نباشه.
      بدرود.

      • رها می‌گه:

        خلاص

      • mahgoon می‌گه:

        انا لله و انا الیه راجعون (بیگ بنگ) = خلاصی در کار نیست رهای عزیز… اما نابودی چرا.
        در حریم محدود و منسجم جان و هستی ات برایت یک کهکشان معرفت آروز می کنم.
        حریم ضامن بقاست. و از حریم خلاصی نیست! بی بندو باری به نابودی منجر میشود. و معرفت یعنی فهم حدود و حریمهای تعادل.
        امیدوارم مایه گذاشتن من را از عمر محدودم برای دیالوگی محترمانه به زخم و درد, به دل نگرفته باشی که جز دوستی و مهر قصدی نبود و نیست.
        موفق باشی دوست عزیز. :)

  22. رها می‌گه:

    ماهگون الحق که خوب کوچه علی چپ بلدی

  23. احسان می‌گه:

    مه گون عزیز ، فصاحت و شیوایی نوشتار بسیار زیباست فقط و فقط ، باید از ادبیات سکسی استفاده کنی ، لفظ به لفظو…

  24. میکاییل می‌گه:

    رهای عزیز

    ممنون از کامنت شما اما در موردی که تعریف کردی این موارد به ذهن من رسید:

    1- ما در این مورد با یک پسر و دختر مجرد طرف هستیم نه متاهل
    2- همانقدر که در مردهای ایرانی خیانتکار هست در زن های ایرانی (راجع به غیر ایرانی نظر نمی دم) هم ممکن است سوء استفاده صورت بگیرد.
    3- لزوما برای پذیرفتن مسئئولیت شرایط نباید ایده آل باشد. بلکه برعکس! هرگاه شرایط ایده آل باشه اصلا مسئولیتی به وجود نمی آد!
    4- مسئولیتی که من مد نظر دارم بر عکس داستانی که شما گفتی مادی یا پرداخت خسارت نیست. این مسئولیت بر آمده از عشق بین دو نفره (اگر عشق باشه) و می تونه مادی یا غیر مادی باشه.
    5- من هم با شما موافقم. در خیلی از مکان ها و موارد اصلا به باید و نباید ها اعتقادی ندارم بلکه معتقدم همین باید ها و نباید ها در بسیاری موارد موجب جهل بشر شده اند. اما، همیشه یک مرز وجود دارد. هرچند زیبا خیلی به وجود این مرز ها اعتقادی نداره و من هم خودم مرزها رو پررنگ نمی کنم. اما عقیده دارم: هر عمل عکس العملی دارد. عمل دوست داشتن یک زن شوهر دار، عکس العملی را به وجود می آورد که اگر کسی واقعا خواهان چنین رابطه ای است باید مسئولیت در قبال این عکس العمل ها را بپذیرد.
    باز هم گفتم باید چون هنوز هم عقیده دارم اگر این یک عشق واقعی است، پس مسئولیت ها باید است! به نظر من اگر شما به عشق خود در خصوص این موارد کمک کنید یا شانه ای باشید برای گریه، این لطف من یا شما به او نیست، این مسئولیتی است که من دارم و با انجام ندادنش نشان می دهم حتی حاضر نیستم به خاطر عشقم کمی خود را درگیر کنم.

    البته این نظرات شخصی است. خوشحالم که با هم تبادل نظر داریم. خوشحالم که حتی اگر با هم موافق نیستیم اما به هم احترام می گذاریم. این دستاورد بزرگی در جامعه ی تهاجمی ما است!

  25. میکاییل می‌گه:

    ماهگون عزیز

    ممنون از پاسخ شما.

    1- این که زیبا به دنبال دیلوگ نیست نظر شخصی ایشونه. خوب واقعا آدم ها گاهی از صحبت با هم خسبته می شن!
    2- این رو در نظر داشته باشید همین شخص این امکان رو به بقیه داده تا با هم تبادل نظر کنند. پس اگر خودش در بحث شرکت نمی کنه اما در وبلاگ خودش این حق رو به بقیه داده تا با هم تبادل نظر کنند.
    3- هر کس به نوعی حرف می زنه. اگر زیبا خشونت کلامی داره خوب هر چند ممکنه درست نباشه اما این بسته به من یا شما است که بخواهیم با این آدم ارتباط بگیریم، صحبت کنیم یا نه.
    4- از تجربه شخصی به شما بگم که همین زیبا هر چند اینجا جواب ماهارو نمی ده( که از نظر من بهتره بده چون ما نظر خودمون رو می دیم و اون شخصی که کمک می خواد شاید با حرف های ما سردرگم در بشه) اما یکی از کامنت های من رو طی یک ایمیل به شخصی که مشکل داشته ارسال کرده و گفته که با این نظر موافقه. خوب این نشون می ده که هر چند جواب نمی ده اما می خونه.
    5- ماهگون جان، چرا مخاطب شما فقط زیبا است؟ من خیلی رک بگویم با این حرف شما من شرایط را به این شکل می بینم: اگر مخاطب شما فقط زیبا است، چرا در یک محیط عمومی کامنت می دهید؟ اگر زیبا با ایمیل به شما پاسخ نمی دهد، خوب اینجا هم نمی دهد! اگر نمی خواهد باشما صحبت کند، مگر برقراری دیالوگ امری اجباری است؟
    اما اگر مخاطب شما ما ها هم هستیم، خوب شرایط فرق می کند. من همچنان دوست دارم نظرات شما را (البته خلاصه تر) بخوانم.
    6- ماهگون خوبم، مگر همه ی ما به نوعی دارای خشم فرو خورده نیستیم؟ من اعتقاد دارم زیبا با این وبلاگ نه فقط قصد کمک (به شکل خاص خودش) به بقیه رو داره، بلکه این وبلاگ یک تراپی برای خودش هم هست. من هم دارای یک خشم فروخورده هستم اما این زیبا است که این خشم را به صدا در میاره. ببین، نمی خوام بگم که ما حق داریم به بقیه توهین کنیم اما باز هم می گم، زیبا تفکرات خاصی داره و مطابق با همون تفکرات حرکت می کنه. اگر اینها برای ما قابل پذیرش نیست، می تونیم باهاش وارد بحث نشیم! اگر زیبا با هم اینطور که شما می گید صحبت کنه دو راه دارم: یا اینکه فکر کنم این یک تخلیه روانی است و همونطور که زیبا به خیلی ها کمک می کنه شاید من هم بتونم با شنیدن این حرفها به اون کمک کنم. یا این که نپذیرم اینطور با من صحبت شه و ارتباطم رو قطع کنم.
    7- من نظرات زیبا رو قبول دارم (در خصوص اینکه باید حرف زده بشه و عدم رازداری) اما همه ما می دونیم که این اقدام آرام آرام در جامعه ی بسته ی ما میتونه عملی بشه. ما جامعه ی بسته، سنی و محافظه کاری هستیم. ما نظراتمون رو می دیم اما قبول آن و عملی کردن آن با شخصیه که مشکل داره. این که آیا اینقدر بپذیره، عواقبش رو بدونه و قبول کنه یا نه.

    موفق باشی

  26. mahgoonm می‌گه:

    میکائیل عزیز!
    از لطف و پاسخت ممنونم. فکر کنم در مورد مواردی که گفتی به اندازه‌ی کافی حرف زدیم. در پاسخ به سجاد هم در بالا اینو گفتم. من به اینجا دیگه نمیام چون مخاطب مشخص من یه فرد آدرس داره و ضمن احترام به شخص محترمی مثل شما حقیقتش من قصد تبلیغ و ارشاد کسی رو هم ندارم. کامنتدونی اینجا رو هم جایی برای حرفهای دیگران با هم بدون مشارکت زیبا نمیدونم. اینجا تنها با مشارکت زیبا معنی داره. و اما اینکه ما وقت بذاریم اونم کار خودشو بکنه من اینو یه جور توهین و سوء استفاده‌ی بدون بازخورد و بیهوده میبینم. من موش آزمایشگاهی تحقیقات زیبایی که تخصصش در این زمینه تائید نشده و رسمی و قانونی نیست نیستم. حتی اگه حرف میزد مثل یه آدم معمولی باهاش مشارکت میکردم اما اینجوری برای من نوعی حماقته.
    ضمنا در مورد رازداری من بارها نوشتم اما اینو یه بار هم از شما میپرسم: آیا شما اطلاعات یک گروه، خانواده و یا ملتو به یک جانی آدمکش و یا یه آدمی که صلاحیت و نیتش براتون مشخص نیست به دلیل عدم رازداری افشا میکنین؟ خب اگه این شخص صدام باشه و انبار دینامیت شهر رو منفجر کنه و مردم بمیرن آیا شما مسئول نیستید؟ این چه حرفیه میزنین؟ هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد! حریم ها حرمتها در حد متعادلش از ضروریات سلامته. افراط و تفریط مایه‌ی بیماری و نهایتا از هم پاشیدن ساکله و انسجام سیستمها و نابودی اوناست که این نوعی نقض غرضه.
    با احترام و تشکر مجدد و بدورد.

  27. پژمان می‌گه:

    .
    زیبا جان از صمیم قلب برای شکنجه هایی که توی زندان کشیدی متاسفم، حق داری اینقدر از این شاخه به اون شاخه بپری.متاسفانه سلامت عقل و روان شما بازیافتنی نیست.
    در مورد این آقا و خانوم هم اینکه، خوب مرتیکه خر اینقدر دختر ریخته حالا باید به این بچسبی تا یهو فردا پس فردا به گوخوری بیفتی؟ لاکن اگه جندس که تا ته بکن واگرنیست مجازید تا کله کیرتان را در ایشان فرو کنید.
    راستی mahgoonm چقدر زر زدی، خسته نباشی

  28. ssss می‌گه:

    بیمار روانی!

  29. یک نظر می‌گه:

    یک مشت منحرف جنده کونی دور هم جمع شدید خوب میخواین بدین برین بدین چرا اینترنت رو به گوه می کشین این ماهگون حرامزاده هم همش داره زر زر میکنی خوب اگه واسه ناوک ناقص العقل مینویسی گم شو واسش مستقیم ایمل بزن دیگه اینقدر زرت و پرت این پایین نکن

  30. VIZVIZOO می‌گه:

    زیب خانم شما در حالی می گویید که بخاطر خیانت نکردن به همسر دومتان به صورت توافقی از وی جدا شده اید چگونه به این خانم به خاطر خیانت به همسرش تبریک می گویید اگر رابطه پنهانی زن متاهل با مرد دیگری خوب است چرا شما عمل نکردبد و اگر بد است چرا دیگران را به ان تشویق می کنید

  31. سعید لطفی کرمانشاهی می‌گه:

    سلام ..من سعید لطفی هستم از کرمانشاه….من و زنم دوس داریم با یه زن و شوهر دیگه سکس کنیم…لطفا کسایی که واقعا دوس دارن برامون زنگ بزنن…… 09181316712 …… saeidlotfi_music2000@yahoo.com تو فیسبوک هم برامون پیام بزارین خوبه…مرسی از همه… من نوازنده هم هستم…باهم خوش میگذره جدا…

  32. farzad می‌گه:

    khob hala khanoum doctor age injourie key bokonimet

  33. farzad می‌گه:

    akh akh akh ghalat kardam.
    sagam nemikonat khanoum doctor.
    bishtar ke tavajoh kardam behet hagh dadam ke in dari variaro begi.
    mahgoon jan man ehsas mikonam shoma shishe bazi azizam
    ziad az had harf mizani.gahgodari esterahat kon azizam.

  34. محمد می‌گه:

    واقعا فوهش دادن کار زشتیه برای همین خوشم نمیاد فوهش بدم اما متاسفم برای کشوری که به جای وفاداری و عشق واقعی داره دکتر هایی پرورش می ده که چون بعضی مردا وفادار نبودن ب همه این پیشنهاد رو می ده که به همسر خودشون خیانت کنند .
    قبلا هم شنیدم که دکترهای این مملکت بعضا مورد دار بودن خودشون این هم یکی .
    حداقل یه چیزی خانم هرزه دکتر لطفا حرف از گناه نزن که نه خدا هستی و نه مجتهد واقعا جای تاسف داره که در یک مملکت یک خیانت کار و هرزه داره گناه بودن یا نبودن یک چیزی رو تعریف می کنه .بعضی وقتا خودم به خودم می گم که واقعا ما ایرانی ها ادم های درستی نیستیم چون با گرفتن دینمون از ما چیزی باقی نمی مونه و به هر کار کثیفی دست می زنیم دکترهای این مملکت رو ببینیم که چیزی رو که هیچ کجای جهان توصیه نمی شه دارن با اسم طبیعت به خورد مردم می دن .
    طبیعت عشق به یک همسر است و ریختن کل زندگی به پای کسی که با هر کم و کاستی ما می سازه چه مرد و چه زن
    راستی یه چیزی هم هست برای هر مردی که خیانت می کنه به همسرش همین الان هم یک زن خیانت کار لازمه پس خیانت رو یک طرفه چرا می بینی ؟

  35. سامان می‌گه:

    زن شوهر دار يا بيوه از تهران تماس بكيرن
    09361601752 سامان

    • 233 می‌گه:

      عجبا!!! یه گردان آدم می گن ارتباط با زن شوهردار حرامه اصلا از لحاظ اخلاقی پستو کثیفه که به مال یکی دیگه چشم داشته باشی، بعد این آقا سامان میاد اینجا میگه «زن شوهردار از تهران تماس بگیرن»!!!

  36. سامان می‌گه:

    زن شوهر دار يا بيوه از تهران تماس بكيرن
    09361601752 سامان
    اول اس مس بدين

  37. dave می‌گه:

    توی کشوری که به زندانیا تجاوز میکنن و به زور روسری میذارن سر زنا و اینترنتش فیلتر و پراید توش 18 تومنه و عشق توش حرومه و اعتیاد توش بیداد میکنه و… لطفا خفه شین و حرف عشق و نزنین.مرسی از خانم دکتر.واقعیت جامعه همینه.دختری که به رسم عربا میرین با مهریه از باباش میخرینش خب حق داره بره زیر یکی دیکه بخوابه.من صد مورد اکه نه ده تاش و به چشم دیدم.مشکل ریشه ای تره.چیه تا حرف رابطه زن شوهر دار اومد همه صداتون در اومد ولی هیچ کی به صیغه مردای متاهل حتی یه توجه هم نمیکنه چون عادی شده.بدبختی اینجاست که رابطه مرد متاهل با یه زن دیکه قانونیه ولی تا حرف سکس و حال کردن زنه میرسه همه رک غیرتشون باد میکنه.ولی نکران نباشین با غیرتا وقتی سیل عظیم مشکلات و بدبختی های این آشغالدونی (ایران) حل بشه اینم درست میشه و فرهنک عشق و محبت زوجین (فقط به همدیکه دادن) هم نهادینه میشه.ولی در کل شما برین کلاه خودتونو سفت بچسبین و فضول جا افتادن فرهنک خیانت زن به شوهر نباشین.راستی تازکیا زناتون یه طوری رفتار نمیکنن

    • zeyde nane mehrdad می‌گه:

      alan amadi harf bezani ridi…betereke cheshmet ozamoon dare khoob mishe… zemnan in mamlekat shahid dade.. be nokhale hayi mesle to niyaz nadare maman pussy…boro bede kasi jeloto nagerefte…age nadi taajob dare harze khanoom

  38. milad می‌گه:

    راستش یه راهنمایی میخوام دوستان…
    من با یه دختری دوست شدم حدود 3 سال پیش.از همه لحاظ عاشق هم شدیم.هم واسه من تجربه اول بود هم واسه اون.خلاصه کنم تا حدود سه ماه پیش ازدواج کرد(حالا اینکه چرا با هم ازدواج نکردیم بماند هزارتا دلیل داره که دیکه مرور کردنشون بی فایدس چون اون دیکه با یکی دیکه ازدواج کرده رفته پی کارش)مشکل اینجاست با اینکه ازدواج کرده نمیتونیم همدیکرو فراموش کنیم و بازم با هم در ارتباطیم هم جنسی هم کلامی.باور کنید من از اونایی نیستم که خوشم بیاد برینم به زندکی کسی ولی نمیشه کات کنیم.بخدا نمیشه.100 بار خواستیم ولی نشده.چی کار کنم؟یکی کمکم کنه لطفا؟اینم بکم که فکر نکنین هر روز با همیما.شاید ماهی یه بار سکس داریم نه بیشتر نه کم تر.جز جدایی راه دیکه ای نیست یعنی؟طلاقم اصلا نمیتونه بکیره چون خونوادش خیلی سنتین امکان نداره بذارن.منم کفتم بخدا عاشقشم فکر نکنین هوسه.هر جا میرم اونو میبینم اونم مثل منه.چی کار کنم؟خودم به این نتیجه رسیدم که همینطوری ادامه بدم کم ببینیم همو ولی کات نکنیم.هان؟یکی کمک کنه لطفا؟

  39. کیر مشکی می‌گه:

    کیرم تو چشمات دکتر جقی

  40. ب می‌گه:

    این زن بیماره. داره فرهنگ سازی مکینه. گولش رو نخورید. در ضمن کسانی که میام تعریف از ازدی از نظریه پرداران قدیمی میدن. بابا چرا میخندونین مارو. اون چشمای گور به گوریتون رو باز کنید. عزیزانم احمق های من. خود این ها توی غرب سالهای ساله تدریس نمیشه منسوخ شده.خیلی ساله. بعد اینا اینجا میان از اونا میگن. ای خدا ای خدا خیلی گیج هستید
    ویژه گیجید

  41. سامی می‌گه:

    بعضی از متنهای کوتاه رو خوندم. باید اعتراف کنم همتون کسخلید که سرکار این زنیکه دیوونه رفتید

  42. کیر خر می‌گه:

    زینب کس کلفت! تو آخه کجات زیباست پشگل؟ به زودی متوجه می شی که بازدمت بوی چاه مستراح می ده. حالت از خودت به هم می خوره و سقط می شی. احمق!

  43. وطن پرست می‌گه:

    لاشی پدر سگ روانی بدبخت غرب زده جاکش کیرم تو مغزت البته حیف کیرم نیست که تو مغز تو باشه حرومزاده از زیر بته به عمل امده

  44. farzad می‌گه:

    دوس دارم ی زن متاهل بهم زنگ بزنه و باهم دوس شیم. 09100067943

  45. سيامك می‌گه:

    سيامك.24ساله تهران.قدم 190.تيپ و ظاهرم خوبه.خانمي 25 تا 40ساله مطلقه يا بيوه براي دوستي و سكس ميخوام.لطفا خانم هايي كه علافه به سكس واقعي و حضوري دارن از تهران يا اطراف تهران تماس بگيرن
    09358669478
    09358669478

  46. سيامك می‌گه:

    سيامك.24ساله تهران.قدم 190.تيپ و ظاهرم خوبه.خانمي 25 تا 40ساله مطلقه يا بيوه براي دوستي و سكس ميخوام.لطفا خانم هايي كه علافه به سكس واقعي و حضوري دارن از تهران يا اطراف تهران تماس بگيرن
    09358669478

    09358669478

  47. امير می‌گه:

    gay 2tarafe az tehran ya karaj tamas begire
    amir hastam 09368033677

  48. saeed می‌گه:

    سلام.من یه رن دایی دارم خیلی دوست دارم باهاش سکس داشته باشم.از چه راهی وارد شم که بتونم موفق شم.؟راهمماییم کنید لطفآ.بدجور تو کفشم.

  49. امین می‌گه:

    سلام ما دوک صمیمی هستیم از تهران عاشق سکس داغ و طولانی هستیم هم زنم هم خودم دوست داریم یک مرد سن بالا و زا شخصیت موقع سکس با ما باشه و سه تای نهایت و به اوج لذت برسیم خیلی دوست داریم این سوسو هر کی خواست. باهامون دوست بشه به ایمیلتون پیام بده و شماره بذاره تماس بگیریم فقط آقایون ظن بالا و با شخصیت

  50. vahid می‌گه:

    من مطمئنم شما به دلیل عقده های روانی که در طول زندگیتون شاهد اون بودید می واهید با این چرنیدیاتتون جامعه ایرانی رو به فساد بکشونید خانم دکتر قلابی

  51. محمد میگه : می‌گه:

    من محمدم 18 سالمه کوس میخوام اگه خانومی هست که کیر میخواد بزنگه 09351268348
    اینم ایمیلمه : Infomnaderi@gmail.com

  52. سيامك می‌گه:

    سيامك هستم.24ساله تهران.قدم 190.تيپ و چهرم خوبه.خانمي 20تا40ساله براي دوستي و سكس ميخوام.فقط خانم هايي كه علاقه به سكس حضوري و واقعي دارن از تهران يا اطراف تهران تماس بگيرن
    09358669478
    09358669478

  53. مجتبی می‌گه:

    سلام. به نظر شما خیلی راحت هستید خانم دکتر. به خاطر همین من دوست دارم باهاتون سکس کنم.لطفا جواب رو به من ایمیل کنید.ممنون

  54. محمد می‌گه:

    باسلام
    قبل ازهرچیزبایدبگم من نه سپاهی ام نه بسیجی ونه حقوق بگیردولتی
    من یه کارگرساده ساختمانی هستم
    خانم دکترزیباالبته حیف که اسم مقدس دکترروبه توه هرزه بی خانواده غرب زده بذارن
    حیفه اسم خانم روبه توه …… پتیاره که غرق درحواوهوس شدی ودرلجن زارشهوت غرق شدی بذارن
    تو یه بیمارروانی هستی که میخوای بااین افکارکثیفت خانواده های ایرانی روبه جهنمی که خودت دراون داری میسوزی بکشونی
    بترس ازروزی که آهن داغ توی اون …….. گشادت بکنن وازدهنت بیرون بزنه
    توحتی خداوندروهم فراموش کردی خداوندی که حتی بی دین ترین انسانها هم بهش اعتقاددارن
    خواهشنا اسم ایرانی بودن روبه خودت نسبت نده .ایرانی یعنی پاک یعنی نجیب یعنی مسلمان
    .تویه شیطان تمام عیاری

  55. سامیه لک می‌گه:

    زیباجان فکرمیکنم ازیه نظرپاسخت منطقی باشه البته ازدیدگاه خودم،که چراجوامع اکثر،به خیانت مردهایادر لیبرالیسم به اصطلاح بیشترخواهی مردها پاسخ قاطعی نمیدن ویاحتی دراسلام ساختگیشون حلال میدونن امادراسلام واقعی طبق گفته قران اصلابه اینکارتشویقی نشده وحتی گفته اگرمرد کوچکترین بی عدالتی درحق زنان دیگرش یازن دیگرش بکنه قطعامجازات میشه خب پس دل شکوندن هم نوعی بی عدالتیه اینکه زنی نمیخوادبا هووی خودش کناربیاد،پس اینکار ازمردتاحدی ساقط شده وامااین قدرت خاصی ازمعشوقه مردمیطلبه،درمقابل ازنظراینکه زن هم بخوادمعشوقه دوم،سوم و..داشته باشه بایدقبل ازازدواج حتی باهزاران نفرهم گشته باشه وخودش به جایگاهی برسه که ازمعشوقه های زیاددوری کنه تابتونه یک عشق حقیقی وآسمانی بامعشوق ماندنیش داشته باشه چون باداشتن چندین معشوق هم زمان به هیچ وجه نمیتونه به آرامش پایداربرسه والبته ازاونجاکه طبق کلام قران مجازاتش سنگساره وازاونجا که روح همه ی انسانهانیازبه الهه وتبعیت ازفرامین یک وجودپاک داره این همون علت عدم دسترسی به آرامش پایداربرای زنیه که میخوادمعشوقه جدیدی بعدازازدواج داشته باشه عزیزم

  56. آزادی می‌گه:

    این راهنوایی یا به قول خودتون روان درمانی رو می گن برآورده کردن عقده خودتون خانم زیاب ناوک. معلومه عقده های خودتون رو خوب از طریق بارکردن مشتی چرندیات ارضا می کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 255 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: