Cross-dressing مبدل پوشی

men dressed as women in 1942

Cross-dressing, مبدل پوشی

مبدل پوشی به عمل پوشیدن لباس جنس مخالف بدون توجه به دلیل آن و با هر دلیل ممکن گفته می‌شود. موارد استفاده این اصطلاح، انواع مختلف مبدل پوشی در عصر حاضر و در میان تاریخ، تحلیل رفتار مبدل‌پوشی و مثالهایی تاریخی از مبدل‌پوشی در ادامهٔ این مقاله بررسی می‌شوند.

برخلاف نظر فراگیر اذهان عمومی و پیش داوری آنها در مورد مبدل‌پوشی، بسیاری از افرادی که لباس جنس مخالف را می‌پوشند، این کار را برای دلایل جنسی یا فتیشیسم جنسی انجام نمی‌دهند. همچنین، با وجود اینکه مبدل پوشی یکی از انواع رفتارهای تراجنسی یا ترنسکشوال  می‌باشد ولی تمام موارد مبدل‌پوشی بدلیل احساسات تراجنسی یا هویت تراجنسی روی نمی‌دهد. واژه تَرا جنسیت به معنی تغییر موقت یا دائمی هویت جنسی یک فرد است. این تغییر از جنسی که شخص با آن زاده شده به جنسیت مخالف صورت می‌گیرد.

4 Responses to Cross-dressing مبدل پوشی

  1. ali می‌گه:

    مامان جووون سید علی خامنه ای

    نوشته شده توسط
    سید علی خامنه ای
    دیروز داشتم مامانمو تو حموم دید می زدم اول موهای کسشو زد بعد شروع کرد به مالوندن خودش یه پاشو گذاشت تو دست شویی با یه دستش پستوناشو میمالید با اون یکی هم کسشو میمالید بعد نشست روی زمین و پاهاشو باز کرد داد بالا بعد دستشو کرد و کسش یه خورده بعد پاشد بدنشو لیف زد و خودشو شست اومد بیرون منم سریع رفتم تو اتاقمیه فکری به سرم زد وقتی رفت تو اتاقش چند ثانیه بعد رفتم تو اتاقش حولشو گرفت جلوی خودش گفت برو بیرون لختم رفتم طرفش گفتم می دونم حولشو گرفتم جیغ زد گفت برو بیرون هولش دادم رو تخت دستاشو گرفتم شرع کردم لب گرفتن اولش نمی خواست لب بده بعد خودش پاهاشو دور کمرم قلاب کرد منم دستاشو ول کردم بعد از اینکه حسابی لب بازی کردیم پاهاشو باز کرد گفت مرسی پسرم من خیلی وقته اینو می خواستم ولی می ترسیدم تو…. نذاشتم حرف بزنه دوباره لب گرفتم اونم عالی همراهی می کرد بلند شدم لباسامو در اوردم همدیگرو بغل کردیم یه خورده بدنشو مالیدم بعد دوباره خوابوندمش سینه های بزرگ و سفیدشو خوردم اونم آهه و وووه می کرد اومد پپایین تر ناف و شکمشو بوسیدم و رسیدم به کسش کسش و اول مالیدم بعد حسابی لیسیدم کسش گوشتالو بود خیلی باحال بود خلاصه انقدر لیسیدم که ارگاسم شد رفتم ازش لب گرفتم آخه لباش خیلی خوش مزه هست عاشق لباشم حالا نوبت اون بود من خوابیدم و تکیه دادم به پشت تخت مامانم برام ساک می زد چه حالی می داد موهاشم جمع می کرد دوباره میریخت تو صورتش دستمو کردم تو موهاش با اون چشمای نازش داشت منو نگاه می کرد که100 برابر حشری می شدم چند لحظه بعد کیرمو کرد تو کسش داغی کسش رو حس کردم اولش حسابی کیرم تو کسش تکون دادم اونم خودشو تکون می داد اول آروم می رفت بالا پایین بعد تند تر شد بعدش منم تلمبه زدم و پستوناشو مالیدم خیلی سرو صدا می کرد معلوم بود لذت می بره منم حال می کردم از روی کیرم بلند شد و خوابید بغل من فهمیدم منظورش چیه پاهاشو داد بالا من کردم تو کسش تند وتند تلمبه می زدم آبم داشت میومد کیرمو کشیدم بیرون اونم با دستش کیمو محکم گرفت گفت بیا بشین روم رفتم کیرشمو گذاشت لای پستوناش منم یه کوچولو عقب جلو کردم کیرمو بعد خودشو برد جلو تر کیر من درست جلوی دهنش بود تا کیرمو کرد تو دهنش آبم اومد ریخت روی موهاو صورتشبعد برام ساک زد اومدم کنارش محکم بغلش کردم دستشو بوسیدم و لب گرفتیم رفتیم حموم

    پاسخ

  2. ali می‌گه:

    منو پسرم
    من در سن 18 سالگی ازدواج کردم و در سن 20 سالگی صاحب یک پسر شدیم….. متاسفانه همسرم 6 ماه پس از این ماجرا در یک حادثه رانندگی درگذشت و من و تنها پسرمون رو تنها گذاشت. پس از اون تصمیم گرفتم دیگر ازدواج نکنم و به پسرم و زندگیم برسم. البته همسرم چون در ایران ایر کار می کرد پس از او از لحاظ معیشتی وضعیت خوبی داشتیم. البته چند سال بعد من در یکی از سازمانهای دولتی مشغول به کار شدم. سالها همینطور می گذشت و احسان پسرم بزرگ و بزرگتر می شد. چند سال قبل البته قبل از اینکه پا به سن 40 سالگی بزارم یه روز دیدم حالم یه جوری میشه. در واقع حالم مثل زنهای حامله می شد. البته من فکرم به اینجاها قد نمی داد. چون با کسی ارتباط نداشتم. پس ازاینکه این حالت چند بار تکرار شد تصمیم گرفتم به پزشک مراجعه کنم. به پزشک حالتم رو شرح دادم و اون گفت این علائم حاملگیه. من بهش گفتم که با کسی ارتباط ندارم واون از من خواست تست حاملگی بدم. دادم ومشخص شد که همینطوره. داشتم شاخ در می آوردم. پزشکم به من گفت با این تفاسیری که میگی حتما شخصی به صورتی که تومتوجه نشدی با تو سکس کرده. از من پرسید: شبها خوابت سنگینه؟ گفتم: نه. گفت: ناراحتی خاصی نداری که از حال بی حالت کنه؟ گفتم: چرا، من صرع دارم. اما کنترل شده است و دارو مصرف می کنم. خیلی کم پیش می یاد. اون هم گفت احتمالا به اون حالت که می افتی شخصی که به تو دسترسی داره این کار رو باتو می کنه. اینو که گفت فکرم فقط به احسان رفت. خلاصه به من پیشنهاد داد که یه بار الکی خودمو به این حال بزنم ببینم چی میشه. خلاصه سرتون رو درد نیارم این قضیه فکر منو خیلی به خودش مشغول کرده بود. چند روز بعد که احسان خونه بود تصمیم گرفتم همون کار رو انجام بدم ببینم چی میشه. من همیشه در منزل یه لباسی می پوشم که شبیه لباس خوابه و تا زیر باسنم هستش. البته سوتین و شورت هم می پوشم ولی خوب بالا تنه ام هم زیاد پوشیده نیست. اما هیچ وقت ندیده بودم احسان خیره به من نگاه کنه و اصلا به ذهنم هم خطور نمی کرد اینطور باشه. احسان نشسته بود و تلویزیون نگاه می کرد. من هم آمدم یه کم اونطرفتر خودمو مشغول کاری کردم. یه دفعه خودمو ولوکردم رو زمین و چشمهام رو بستم. احسان سریع اومد طرف من و منو بغل کرد و آروم مامان مامان کرد. وقتی که دید صدایی از من در نمیاد منو رو زمین گذاشت. احساس کردم داره شلوارش رو در میاره. فهمیدم کار کار خودشه. اما منتظر بودم ببینم چی کار می کنه. لباس منو بالا زد و شورتمو در آورد و پاهام رو بالا گرفت. یه لحظه که پاهام رو گرفت از خودم بی خود شدم. نمی دونستم باید چیکار کنم……… پس از 18-17 سال واقعا احتیاج داشتم. کیرش رو که معلوم بود راست شده یه کم به کسم مالید و تو کسم فرو کرد و خودشو انداخت روی من و شروع به کردن من کرد. هی گردنم رو می لیسید و ازم لب می گرفت. من هم از شدت لذت می خواستم جیغ بزنم ولی خیلی خودمو کنترل کردم تا اینکه آبش اومد و همینطوری روی من ولو شد. چند لحظه بعد پا شد شورت منو تنم کرد و نشست کنارم. من هم 5-4 دقیقه بعد مثلا به حال اومدم و همون حرفهایی رو زدم که همیشه موقع این حالت می زدم. به روی خودم نیاوردم. البته اون هم انگار نه انگار اتفاقی افتاده. پاشدم رفتم سر و صورتم رو شستم. شب موقع خواب خیلی به این مساله فکر کردم. هرچی سبک سنگین کردم دیدم به نفعمه. چند بار دیگه به همین منوال گذشت دیدم اینجوری فایده نداره. من کامل لذت نمی برم. البته بعد از مراجعه به پزشک جنین به وجود اومده رو با دارو دفع کردم و چون احسان بی محابا آبش رو تو کسم می ریخت ، تصمیم گرفتم از قرص استفاده کنم. خلاصه تصمیم گرفتم این قضیه رو بین خودمون علنی کنم. یه روز رفتم یکی از این ژل های پیروکسیکام گرفتم و شب موقع خواب از اتاق خوابم احسان رو صدا کردم. چراغ رو خاموش کردم و چراغ خواب رو روشن کردم. این دفعه هم زیر لباس خوابم شورت و سوتین نپوشیدم. دمر خوابیدم و منتظر احسان شدم تا بیاد. احسان اومد و گفت بله مامان. گفتم احسان جان من مدتیه کمرم درد می کنه. دکتر یه ژلی بهم داده تا بمالم پشتم. من که نمی تونم تو این کار رو برام بکن. اون هم گفت باشه. ژل رو باز کرد و لباس منو داد بالا. تا کون لخت منو دید جا خورد. ولی به روی خودش نیاورد. بهش گفتم لباسم رو بیشتر بده بالا و از زیر شونه هام بمال. اون هم شروع به همین کار کرد. نمی دونید چقدر لذت بخش بود. کارش که تموم شد گفت خوبه مامان؟ من انتظار داشتم حشری بشه و منو بغل کنه و شروع به سکس کنیم. ولی این کار رو نکرد و پا شد که بره. برگشتم بهش گفتم کجا میری؟ گفت: دارم میرم بخوابم. بهش گفتم من منتظرم. با تعجب گفت چی مامان؟ دوباره گفتم من منتظرم. با تعجب بیشتر گفت: خوب چی کار کنم؟ بهش گفتم پدرسوخته همون کاری که همیشه وقتی من تو حال خودم نیستم می کنی. یه دفعه قرمز شد و خواست از اتاق بره بیرون. من هم پاشدم رفتم دستشو گرفتم. آوردمش روی تخت بغلش کردم و شروع کردم ماجرا رو براش توضیح دادن. از شدت خجالت به من نگاه نمی کرد. بالاخره بهش حالی کردم که من هم راضی هستم و شروع کنه. بچم از خجالت داشت آب می شد. بغلش کردم و کنارش خوابیدم و دستشو گرفتم گذاشتم روی کسم و با دست خودم کیرش روگرفتم و شروع کردم باهاش ور رفتن. نمی دونید بعد از این همه سال چه حالی داشتم. اون هم کم کم داشت روش باز می شد. محکم بهم چسبید و از من لب گرفت و گفت مامان خیلی دوستت دارم. گفتم: منم همینطور. بهم گفت مامان خیلی دوست دارم کست روبخورم ولی همیشه می ترسیدم به هوش بیایی و بفهمی. بهش گفتم حالا می تونی. پا شد لباس منو درآورد و لباس های خودش رو هم درآورد. پسرم کیر شق و رق و بزرگی داره. عین کیر مرحوم پدرش بزرگه. من دیگه فقط به کیرش نگاه می کردم. پاهای منو باز کرد و شروع به خوردن کس من کرد. من هم دیگه می تونستم احساساتم رو فریاد بزنم. نمی دونید تو چه حالی بودم. بعد از این کار به من گفت مامان تو هم کیر منو می خوری؟ البته من زمان پدر خدابیامرزش هم این کار رو نکرده بودم و امتناع کردم. اما دفعات بعد امتحان کردم و دیدم حیفه که این کار رو نکنم. اما اون روز این کارو نکردم. بعد احسان کم کم کیرش رو وارد کسم کرد و شروع به حال کردن کرد. منم که دیگه می تونستم محکم بغلش کنم و از احساسا تم بهش بگم. بعد از اینکه آبش اومد مدتی رو همینطور عین زن و شوهر ها تو بغل هم بودیم و همدیگر رو نوازش می کردیم. بعد ازش خواستم از این به بعد کنار من بخوابه و اون شب اولین شبی بود که همدیگر رو در آغوش گرفتیم و خوابیدیم. از اون شب اون هم پسرمه و هم شوهر. شوهر که نه ، شریک جنسی منه و این به من خیلی آرامش و روحیه میده. الان احسان25-24 سالشه و دانشجوی کارشناسی ارشد یکی از دانشگاه های تهرانه و باعث سربلندی منه. در پایان باید بگم پس از خوندن این متن راجع به من اشتباه فکر نکنید. این یه احتیاجه و باید برآورده بشه و از نظر من ایرادی ندارد که من با پسرم سکس دارم

    بالا

    نقل قول

  3. arsham می‌گه:

    هر کسی تو وجودش یه حسی هست خود منم این حس رو دارم ولی با این فرهنگی که انقلاب و اسلام ناب محمدی اورده فقط دست گذاشته رو گلومون و میگه جرات داری حرف بزن یا کاری بکن ما یاد گرفتیم سکس فقط یه جوره یعنی زندگی فقط یجوره ازدواج کنی سکس کنی هر کسی باشه بلاخره سیر میشه افسوسکه نمیتونیم اونجور که میخایم خودمون رو ارضا کنیموقتی به یه دختر میگی من زنونه پوشم و میخام با دیلدو باهام سکس کنی بهت میخنده هنوز بلد نیستیم به عقاید هم احترام بذاریم

  4. sam می‌گه:

    من شرت‌های زنم را خیلی دوست دارم و بعضی‌ وقت‌ها که اون نیستش میپوشم و یک حس خاصی‌ به من میدهد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 261 مشترک دیگر بپیوندید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: