
حامد پناهجوی دیگری بود که تازه وارد خاک آلمان شده بود. او می گفت که پناهجویان در یونان همه با هم در یک اتاق کوچک و سرد زندگی می کردند و اکثرا حتی چیزی برای خوردن نداشتند به طوری که برای امرار معاش در یونان این پناهجویان به هر کاری دست میزدند از قاچاق تا فروش مواد تا دزدی و نیز ارتباط جنسی با مردان هموسکسوئل در یونان.
حامد می گفت زیبا! تو اولین زنی هستی که من دارم این حرفها را پیش او می زنم و بازگوئی اینها اصلا برایم راحت نیست و ادامه می دهد آره بعد از چند ماه وقتی می دیدیم دیگر قاچاقچی ها پول های ما را خوردند، کار برایمان پیدا نمی شد و از خانواده هایمان هم دیگر رویمان نمیشد که بخواهیم باز برایمان پول بفرستند، هر از چند گاهی یکی از ماها می رفت پارک الکساندر یا بار سامی که پاتوق این هم جنس بازها یا گی ها بود.
ما وقتی آنجا می ایستادیم بعد از مدتی یکی به سمت ما می آمد و پیشنهاد می کرد که با او وارد رابطه بشویم که بسته به نوع رابطه قیمت ها هم فرق می کرد. در آوردن شلوار و اجازه به ساک زدن کیرمان کمترین قیمت بود ولی حداقل برای من قابل تحمل تر از سکس آنال و کارهای دیگر بود ….
حامد در حالی که نگاهش را به جای دیگری می اندازد ادامه می دهد: اولش وقتی خواستم شلوارم را پائین بکشم و اجازه بدهم که یک پیرمردی کیرم را ساک بزند خیلی برایم سخت بود و رویم را به طرفی برگرداندم و خدا خدا می کردم که زود تمام شود. البته زیاد هم طول نمی کشید ولی خیلی خیلی برایم سخت بود.
من با ناباوری و اشتیاق زیاد از حامد می خواستم بیشتر برایمان توضیح دهد و مرتب از او سوال می کردم. در این حین سامان صبحت من را قطع کرد و گفت: » خب، مگه چیه من هم در ایتالیا این کار را کردم خیلی ها می کنند. بیش از اونی که فکر کنی خب …..
- عجب! پس چرا در باره این مسائل کسی حرف نمی زند. الان هم که خانه ضیا بودیم احسان و کامبیز و ضیا می گقتند که چطور مرتب به فاحشه ها و پاتوق های سکس می روند و چه رویدادهای عجیب غریبی از خودشان در این مراکز و روابط تعریف میکردند مثل اینکه این ها خیلی عادی تر از آنند که من فکر میکنم اما فقط در خفا!…
و رو می کنم به حمید: حمید تو هم در یونان از این طرق پول در آوردی؟ یا در این مراکز پول خرج کردی؟…
- من با گی ها کاری نداشتم هر چند یک بار در مشروب فروشی های یونان یکی برای من سفارش ویسکی داد و از دور به من اشاره کرد ولی من بی اعتنا از آنجا خارج شدم. ولی دروغ نگم یونان که بودم 5-6 باری فاحشه خانه های معروف به خانه های لامپی رفته بودم. می دانی زیبا! هنوز فضا آنقدر راحت برای گفتگو و شنیدن حرفهای ماها نشده وگرنه اگر ما بخواهیم آنچه دیده ایم و تجربه کردیم را بیان کنیم سرتون سوت خواهد کشید. یکی از بچه ها تعریف می کرد که حتی یکی از این پیرمردها بعد از سکس با او آنچنان از او خوشش آمده بود که برای جوراب های بوگندوی او 500 یورو داد و بعد از گرفتن آن جوراب ها جلوی همه آن جوراب های حال بهم زن را آنچنان با اشتیاق بو می کرد که انگار عطری بهشتی است. چه چیزها که ما ندیدیم و نشنیدیم…..
- خب حالا در باره این فاحشه خانه ها و تجربه های سکسی افراد می تونیم یک روز مجزا که بچه های دیگر هم هستند حرف بزنیم ولی بگذاریم الان حامد حرفهایش را ادامه بدهد. خب بگو حامد! این افراد چطور پیش شماها می آمدند؟
- این پارک و بار معروف به محل تجمع گی ها بود وقتی ما مدتی آنجا می ایستادیم یک نفر سراغ ما می آمد. توی بار مثلا یک مشروب برای ما سفارش می دادند یا روی نیمکتی که ما نشسته بودیم آنها کنار ما نشسته و شروع به صحبت می کردند و …. با طرز صحبت و پیشنهادشان معلوم می شد که چه می خواهند. من تا همین کار کیرم را خوردن راضی شده بودم ولی وقتی یک بار یکی از آنها اصرار کرد که انگشتش را هم در کونم بکند قبول نکردم و با اصرار او یک چک محکم توی گوشش خواباندم.
- واااااااااااااااااااای نه! چرا زدی اش!
- بابا نمی تونستم دیگه تحمل کنم. عصبی شده بودم….. چند بار هم چند پیرمرد از من خواستند که خانه شان بروم و حتی با آنها زندگی کنم و وعده و وعید می دادند که تمام زندگی ام را در آن صورت تامین خواهند کرد ولی دیدم دیگه این یک جورهائی تجاوز به خودم هست و قبول نکردم. همین کار را هم که راضی شده بودم برایم بس بود. هر بار یکی از ما که از این راه پول در می آورد مثلا 40 یا 50 یورو، با آن پول مایحتاج چند روزمان را تامین می کردیم. می دونی زیبا! در یونان ما آنقدر شرایط سختی داشتیم که همین کاری که اولش برایمان سخت و تهوع آور بود، بعدها دنبالش می گشتیم و تازه کلاه مان را می انداختیم بالا وقتی موردی برایمان پیدا می شد.
- عجبببببببببببببب زیبا ناوک 9.3.2012