فرهنگ برهنگی

تفاوت فرهنگ برهنگی با پورنوگرافی

ایرج: تفاوت آثار تو با پورنوگرافی چیست؟ این گونه جسارتها انسان را به کجا میکشانند؟

در پاسخ به سوال ایرج ابتدا می پردازم به تعاریفی کوتاه از این مفاهیم

پورنوگرافی: ارائه تصاویر بدوی و محرک از مراحل مختلف روابط جنسی انسانها با همدیگر و نیز با موجودات دیگر با انگیزه های صرف تحـریکات جنسی به صـورت کلام یا تصـویر و در اشـکال پیشرفته اش به صورت فیلم و صوت. ادامهٔ این نوشته را بخوانید

غیبت درمانی

همه ما از اوان زندگی مان بارها و بارها شنیده ایم که غیبت کردن گناه است و کاری بسیار زشت و نکوهیده!

و سالهای سال این سخن ورد زبان همگان بوده است.

اما هیچ گاه از خودمان سوال کردیم که چرا علیرغم این همه نصایح و تاکید و هشدارها غیبت  کردن همچنان یکی از رفتارهای معمول مردم و حتی بخشی از نیازها و لذتهای آنها بوده است؟ ادامهٔ این نوشته را بخوانید

دختر پائیز، حوری بهشتی من

در 35-34 سالگی ام بعد از بازگشت دوباره به منزل مادر و پدرم در هال بزرگ خانه مان یک فرش دیواری بسیار زیبائی جلب توجه ام کرده بود که بعدها فهمیدم آن فرش معروف به دختر پائیز بود.

لحظاتی نگاهم در آن توقف کرد، اما کافی ام نبودند. انگار هر چه بیشتر در این تابلو خیره می ماندم، بیشتر مجذوب و مدهوش او می شدم.

دیگر کارم این شده بود که هر وقت خانه پدر و مادرم بودم بویژه تنها، ساعتی روبروی این فرش بنشینم و محو او شوم.

عجیب بود حالتی که این دخـتر زیـبا در من ایجـاد می کـرد.

از اولین لحظه دیدن او بی اراده حدیثی قدسی جلوی چشمانم ظاهر شده بود که » حوری بهشتی اگر به روی زمین بیاید تمام انسانها و حتی همه موجودات در همان آن، عاشق و مدهوش او خواهند شد.»

و این دختر پائیز حوری من شده بود و من غرق در افکار و اندیشه هایم! آخر راز این عشق در چیست؟ این حوری از چه موهبت زیبائی برخوردار است؟ ادامهٔ این نوشته را بخوانید

تشکر و عذرخواهی؟!

آیا می دانید که به مرور زمان با رشد علم و تکنیک و فرهنگ و شعور میزان تشکرها و عذرخواهی های انسان ها نیز کاهش یافته و می یابند؟

چرا که همه بتدریج می فهمند که آنچه انجام می دهند و وقوع می افتد، ضرورتی است طبیعی و زائیده ایست از نهاد آن وجود، نه لطف و مرحمتی است که او بر دیگری دارد و یا قصور و گناهی است از نهاد بد او!

با این دیدگاه فکری کوته نگاهی به خود و زندگی تان بیاندازید!  و ببینید چقدر خودتان را مدیون و موظف به شکرگزاری و تشکر از همه می دانید  و چقدر هم مقصر و گنه کار و ملزم به جبران و طلب بخشش!

چند روزی یک آینه و ضبط صوتی را با خود همراه ببرید و ببینید روزانه تا چه حد بدن تان در این دو حالت است و زبان تان به تشکر و معذرت خواهی باز می شود؟

قطعا بعد از این چند روز به نتایج خوبی از خودشناسی خواهید رسید!    امتحان کنید!        09.09.09   زیبا

لذت بینائی

 

کوری که بینا شد دیگر نمی توان از او تجربه و دریافت و لذت بینائی را گرفت

و نیز از نادانی که دانا شد نمی توان دیگر لذت فهم و درک  و شعور را گرفت

سیر تکامل گر در دایره ای هم باشد

آن دایره بسته نیست!

زیبا ناوک

دروغ است یا راست؟ این مشکل دیر پای انسانها!

دروغ است یا راست؟ من درست می گویم یا تو؟

آیا هرگز به این فکر کرده ایم که چگونه صحت یک واقعیت می تواند به اثبات رسد؟

شاهد داشتن؟ اگر شاهد نداشته باشیم چی؟

قسم خوردن به کتاب های مقدس یا جان عزیزان؟ اگر به چنین روشی معتقد نباشیم چی؟

دوربین های مخفی گذاشتن ها و استراق سمع از همگان؟

 آیا این راه حل نهائی است؟   پس چه؟؟؟؟؟؟؟؟

اینکه عرفا از روزی به نام قیامت حرف زده اند که همه حقایق بر همگان روشن خواهند شد آن روز به چه صورت خواهد بود؟ چه زمینه های علمی و عینی پشت این گفته ها می توانند وجود داشته باشند؟

براستی چگونه می توانیم آنچه حتی خود باور داریم را به اثبات دیگران برسانیم و آیا اساسا چنین اثباتی لازم است؟ ولی حتما راه حلی هست برای این بشر متفکر؟

و من می خواهم از این راه حل نهائی برای این مشکل دیرینه حرف بزنم که هزاران موارد مشابه اش را روزانه در زندگی های خودمان و دیگران شاهدیم.

دوستانی که مایلند در این مبحث مهم با من همراه شوند، کتابها، داستان ها و کلیپ ها و کل نوشته ها و فایل های من را پی گیری کنند حتی با این اندیشه و پیش فرض که زیبا دروغگوست، خیال باف است، خودنماست، توجیه گرست ، روانی است، جاسوس است، بدکاره است و…

و با نهایت سوءظن و راحتی تمام سعی کنید که نکته سنجانه نویسنده را زیر سوال ببرید و بی رحمانه مرا به نقد و انتقاد بکشید!

مطمئن باشید که این شیوه برخورد شما به راه حلی که ما همه به دنبال آن هستیم بسیار کمک خواهد کرد و هدف این نیست که خوانندگان به تائید یا خوب و درست بودن من برسند چرا که این نهایتا دستاوردی برای ما نخواهند داشت و من جزء کوچکی هستم از کل!

کتابها، نوشته ها و کلیپ ها و اساسا آثار من شاید ظاهرا جنبه فردی و خصوصی داشته باشند ولی همه ما انسانها در همین خصوصی ها و فردیت ها مشترکیم و من نمونه خوبی می توانم برای همه شما باشم در قضاوت ها و داوری های شما!

در واقع هیچ دروغگوئی و بهتر بگوئیم هیچ انسانی آنقدر قوی نیست که بتواند بر ناخودآگاه خودش آنقدر تسلط داشته باشد که بر همه حرکات و رفتارها و گفته های خودش احاطه کامل داشته باشد، احاطه بر گفتارها و کردارهائی که در نهایت متاثر از کل وجودی ناخودآگاه و خودآگاه انسان است. این بسیار بعید است و ناخودآگاه ما دریائی است بسیار وسیع و عمیق که خودآگاه ما ذره ای است بسی کوچک در برابر آن! و تمام رفتارها و کردارها و گفتارهای ما بیشتر متاثر از این دنیای وسیع است تا این ذره کوچک!

دروغگو نمی داند که بزرگترین افشاگر او، خود اوست و دروغگوست که خود را برملا می کند. تنها کافی است که کمی صبور باشیم و با درایت و آرامش کل پروسه و روند رفتاری و گفتاری او زیر نظر داشته باشیم.

بله! در پروسه دیدن نه مقطعی و لحظه ای! و اینست شیوه برخورد اصولی و قوی!

با این متد بعد از مدت زمانی منطق، مکمل قضاوت ها و تصمیم گیری های احساسی شما خواهد شد و براحتی با ارائه دلایل و مدارک بدست آمده از خود افراد، حقانیت یا عدم حقانیت انسانها را نشان خواهید داد.

                                                      4.9.09           زیبا ناوک

احساس من به معشوقم

امروز احساس من به معشوقم احساس قشنگی است بدون وابستگی دردناک!

با بودنت خوش می شوم! با شنیدن صدایت جان می گیرم!

با کلماتت عشق بازی می کنم و از هر آنچه من برای تو و تو برای من می کنی لذت می برم! اما وقتی نیستی احساس نقصان و دلتنگی نمی کنم

گوئی من از آن برزخ دردناک که وجودم را درد و غم و غصه عمیقی از ترسهای مختلف فرا می گرفت گذر کرده ام

آرامشی در درونم هست  که نگرانی را می زداید

ابرهای ترس را به کناری می راند و افق زندگی را هرچه بیشتر به رویم روشن تر می سازد.

آنچه هست زیباست و همه جا هستی است و نیستی وجود ندارد

درد و غم و اندوه محو شده اند

چرا که آنها، همه از تنگنای عدم وصل به کائنات نشاط بخش منتج شده اند

غصه و فکر از بین می روند

و تو جاری می شوی در مسیر زیبای حیات!

                            1388.1.25         زیبا ناوک             

رفتار – گفتار – نوشتار

برخوردهای رفتاری- برخوردهای گفتاری- برخوردهای نوشتاری

 یکی از شاخص های سلامتی و تعالی روان انسان، بالا رفتن میزان برخوردهای گفتاری او و تاثیرات آنها بر خود و دیگران نسبت به برخوردهای رفتاری اوست  و در مراحل متکامل تر تاثیر  بالای برخوردهای نوشتاری او نسبت به آن دو دیگر.

نقطه عطف تکامل حیوان به انسان در نطق و کلام اوست. به عبارتی انسان، حیوانی است ناطق!

رشــد انسان از مراحــل کودکی با افزایش مـیزان گفتار و بیان و درک و شــعور او تعـیین می شود و اوج تکامل انسان در معجزه او در قلم نمایانگر!

مرحله متکامل تر برخوردهای گفتاری برخوردهای نوشتاری است و به قلم و تحریر در آوردن آنها، به عبارتی تبین متمرکز و فشرده و انسجام یافته گفتارها.

اینجاست که قدرت و نفوذ معجزه » نون و القلم » مشخص می گردد که در برابر آن عصای موسی به زانو در می آید.

آری رفتار- گفتار- نوشتار سه نمود بارز در انسان!

که گر این مراحل در انسانی به خوبی بدون کمپلکس و گیری طی شود در مراحل بالاتر هر سه یعنی اعمال و کردارها، » برخوردهای رفتاری» و حرفها و سخن ها » برخوردهای گفتاری» و ذهنیات به تحریر در آمده اش » برخوردهای نوشتاری» او  در یک انسجام و هماهنگی قانونمندی با هم قرار خواهند گرفت که لباس زیبای روح و روان او و نشان برجسته شکوفائی درونی او خواهد شد.

زیبا ناوک                            1387.12.19                 

خودارضائی با سیب زمینی

22 سال از سن ینس بیشتر نمی گذشت. او در دانشگاه  Einsteinufer برلین در رشته گرافیک سال 3 را می

گذراند. یک روز در کافه دانشگاه با جوان بسیار مودب و شیک و آراسته ای به نام Klaus آشنا می شود که تا آن موقع او را هرگز ندیده بود. ظاهر و رفتار Klaus نشان می داد که او از خانواده بسیار ثروتمند و متمولی است.

او بعد از مدتی هم صحبتی با  ینس رو به او می گوید:« ببینم! دوست داری با یک کار نسبتا ساده ای 50 مارک راحت بدست بیاری؟»

جواب بلافاصله ینس تنها، در آن زمان با درآمد بسیار پائین دانشجوئی اش برای این پول هنگفت برای او، آری قطعی بود.

Klaus   ینس را با خود همراه کرد تا با هم به خانه اش بروند. او می گفت که بعدا برای او چگونگی کارش را توضیح خواهد داد.

با  ظاهر و رفتارKlaus لحظه ای افکار منفی و آزاردهنده از ذهن ینس عبور نمی کرد و راحت و آسوده با او همراه شده بود.

آن دو با گذر از خیابانی به خانه آن جوان رسیدند. خانه ای مرفه و زیبا در آخرین طبقه زیر شیروانی. آنها با آسانسور بالا رفتند. در داخل خانه هم مبلمان مجلل، دکوراسیون شیک و وسایل گرانبها جلب توجه  می کردند.

بعد از تعارفات معمول و صرف نوشیدنی، ینس کنجکاوانه سر صحبت را باز کرد که او برای این 50 مارک عهده دار چه وظیفه ای باید گردد؟

بعد از درنگی  Klausبا من و من ولی در عین حال با همان ادب و نزاکتش گفت:

« ینس! تو نباید از این پیشنهادی که من می کنم تعجب کنی! شاید خیلی برات عجیب باشه ولی تو این کاری را که میگم بکن و پولت را بگیر و برو! خیلی خب؟»

- باشه، مساله ای نیست ولی آخر بگو چه کاری؟ من را خیلی کنجکاو کردی!

- خیلی خب! عجله نکن! من الان برمی گردم.

Klaus به آشپزخانه رفت و نیم ساعتی مشغول شد. صدای پخت و پز و قل قل آب جوش به گوش ینس می رسید.

بعد از مدتی Klaus با یک قابلمه پر سیب زمینی کاملا پخته شده به پیش ینس برگشت و شروع کرد به درآوردن لباسهایش و نهایتا لخت شدن کامل.

ینس متعجب با چشمانی گرد گیج و منگ، محو این صحنه شده بود.

بعد Klaus چند بند چرمی را به سمت ینس گرفت و گفت:

« بگیر اینا را ینس! و من را محکم به این تنه چوبی که وسط هال هست، ببند! دستانم را از پشت و پاهایم را به همدیگر!»

بعد رو به ینس که هنوز در جایش خشکش زده بود، ادامه داد:« هی! خشکت نزنه ینس! بیا من را ببند، بعد برو! 5 متر دورتر و از اون فاصله این سیب زمینی ها را محکم به سمت من پرت کن! مواظب باش هم که همه شون به من اصابت کنند. دِ بجنب! تا سیب زمینی ها داغند!»

- آخه چرا؟ برای چی؟

- خب دیگه! من گفتم که تعجب نکنی. این کار را بکن و 50 مارک ات را بگیر و برو! کار سختی که نیست!

- نه! معلومه که کار سختی نیست، بخصوص برای 50 مارک که پول زیادی هم هست ولی دوست دارم واقعا احساست را بدونم و انگیزه کارت را!

- می دونی ینس! هرکسی یک جور ارضاء جنسی میشه، من هم اینطوری ارضاء میشم. کسی که از من آزار نمی بینه. حالا اگه  دیگه حرفی نداری زود باش!

ینس در حالی که دست و پاهای Klaus را می بست گفت:« آره، آره، درسته! به کسی آزارت نمیرسه به خودت هم نه، با این سیب زمینی های کاملا پخته و نرم! شاید اگر کاری از من می خواستی که با خشونت باشه به هیچ قیمتی قبول نمی کردم.»

با پرتاب هر سیب زمینی آخ و اوخ های Klaus شدت می گرفت و او تحریک شده و داد می زد:

« وااااااای، آخخخخ! محکم تر، محکم تر!…..»

ینـس هم صمیمانه و دوسـتانه هر چه محکم تر سیـب زمینی ها را به سمـت او می انداخت، تا جائی که آنها تمام شده و Klaus به ارگاسـم جنسی می رسد.

سیب زمینی های داغ له شده روی بدن قرمز شده Klaus، آمیخته با مایع منی او صحنه فراموش نشدنی را در ذهن ینس حکاکی می کرد.

در همان حالت بی حالی Klaus با اشاره به ینس فهماند که دست و پاهایش را باز کند و پولش را از روی میز بردارد.

بعد او بدون اینکه هیچ کلامی بر زبان آورد، ینس را به سمت آسانسور راهنمائی کرد و ینس همچنان غرق در حیرت و شگفتی آنجا را ترک کرد و دیگر هم هرگز Klaus را نه در دانشگاه و نه در هیچ جای دیگر تا به امروز ندید.

ینس در 19 ساللگی    

14.02.09 زیبا ناوک

از مجموعه مقالات زیبا ناوک

فردوسی یا محمد؟ ایرانی یا عرب؟ جنگ و جدلی بیهوده!

دو قبیله ای سالها با هم جنگ و مبارزه داشتند، خونها ریخته می شدند،

خانه ها به آتش کشیده، پدر انتقام پسر را می گرفت و پسر انتقام پدر را

و همین طور قتل و کشتارها ادامه داشتند

تا اینکه چندین پیر و بزرگ این قبایل بر آن شدند که ریشه این قهر و انتقام ها را پیدا کنند.

با پی گیری وسیع و تحقیق از نسل به نسل و بـررسی تاریخی آن نهـایتا علت آن معلوم شد که

قبیله اول می گفتند که تخم مرغ را باید از طرف پهن اش شکست

و قبیله دوم بر آن بودند که باید از طرف باریکش!

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه                    چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند

براستی فردوسی بهتر است یا محمد؟   ایرانی خوب است یا عرب؟

خون من رنگین تر است یا تو؟  چشم و ابروی تو سیاهتر است یا من؟ و…..

خوب نتیجه چیست دوستان؟

حال اگر شخصی نقدی، انتقادی یا حتی ناسزائی به فردوسی یا هر فرد و موجود مقدسی مثل خدا هم داد باید محکوم شود؟

جنایت که صورت نگرفته. تازه باید خوشحال باشیم که در گروه های مختلف مخالفینی همه نظرات شان و حتی فحش و ناسزاهایشان را به روی قلم می آورند.

این بحث ها با روش به روی قلم آوردن، یک تخلیه روانی بسیار خوب برای همه ماست که باید به این تخلیه ها راه داد و گرنه این افکار عقده هائی می شوند که ناچارا بعد خود را در شکل قهرآمیز و خشونت باری نشان می دهند و فراموش نکنیم که زنده ها را نباید هرگز فدای مردگان کرد.

به نظر من انتخاب و تلاش در جهت اثبات برتری فردی به فردی دیگر اساسا اشتباه است و کاری بدون نتیجه عملی و عینی.

فردوسی و محمد هر دو انسانهای بزرگ و اندیشمند و نابغه ای در زمان خود بودند و گرنه این همه پیرو و طرفدار در سراسر جهان نداشتند و اسمی هم از آنها نمانده بود مثل میلیونها نفر از گذشتگان ما. ما چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید این واقعیتی است غیر قابل انکار.

محمد و دیگر رهبران دینی از بودا و مسیح و زرتشت و بها الله و … با تمام نکات منفی و قابل انتقاد و ارتجاعی شان ابعاد مثبت زیادی داشته اند که نباید آنها را کتمان کرد. همانطور که فردوسی، حافظ، خیام سعدی و دیگر بزرگان فرهنگ ایرانی این ابعاد مثبت و منفی را داشته اند.

به همین ترتیب در همه علوم و مکاتب و عرصه هائی چنین بزرگانی بوده اند.

ما اگر بپذیریم این انسانهای بزرگ در تاریخ که هریک در زمانهای خود انقلابات و تحولاتی را موجب شده اند هرگز مطلق نبودند و دارای اشتباهات و انحرافات کاملا معمول جامعه انسانی بوده اند برخوردهای ما بسیار طبیعی تر و ملایم به آنها خواهند بود و در صدد توجیه اشتباهات آنها به هر شکلی نخواهیم بود. مطمئنا هم تمام این نکاتی که ما امروزه آنها را اشتباه می دانیم از اصالت و حقانیت کل حرکت این بزرگان تاریخ نخواهد کاست. چرا که ما همه باز بر پایه اشتباهات گذشته مان ایستاده ایم  و همان اشتباهات نیز در روند تکاملی بشر امروز موثر بودند.

این نیرو و استعداد و نبوغ انسانهای بزرگ تاریخ در همه ما زندگان امروز نیز بالقوه وجود دارد و کافی است فقط بدانیم چگونه باید آنها بیدار و بارور شوند. آنگاه است که دیگر پیروی سفت و سخت و تقلـید و بت سازی مذهبی و غیرمذهبی بی معنا خواهد شد و ما برمبنای استفاده از تجارب گذشتگان با تکیه بر زندگان  با نگاه به آینده در حال زندگی خواهیم کرد.

در این رابطه من مطالعه شعری از خودم را به نام «من فرهنگ اصیل پارسی را پاس نمی دارم» در کتاب عادتی؟! عادتی؟! عادتی؟! را به دوستان پیشنهاد می کنم.

از مجموعه مقالات زیبا ناوک

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 4,894 مشترک دیگر بپیوندید