
در 35-34 سالگی ام بعد از بازگشت دوباره به منزل مادر و پدرم در هال بزرگ خانه مان یک فرش دیواری بسیار زیبائی جلب توجه ام کرده بود که بعدها فهمیدم آن فرش معروف به دختر پائیز بود.
لحظاتی نگاهم در آن توقف کرد، اما کافی ام نبودند. انگار هر چه بیشتر در این تابلو خیره می ماندم، بیشتر مجذوب و مدهوش او می شدم.
دیگر کارم این شده بود که هر وقت خانه پدر و مادرم بودم بویژه تنها، ساعتی روبروی این فرش بنشینم و محو او شوم.
عجیب بود حالتی که این دخـتر زیـبا در من ایجـاد می کـرد.
از اولین لحظه دیدن او بی اراده حدیثی قدسی جلوی چشمانم ظاهر شده بود که » حوری بهشتی اگر به روی زمین بیاید تمام انسانها و حتی همه موجودات در همان آن، عاشق و مدهوش او خواهند شد.»
و این دختر پائیز حوری من شده بود و من غرق در افکار و اندیشه هایم!
آخر راز این عشق در چیست؟ این حوری از چه موهبت زیبائی برخوردار است؟
این زیبائی او از کجا برمی خیزد؟ او با تمام این عاشقان خود چه خواهد کرد؟ و….. سوالات مختلف پی در پی از جلوی چشمان من عبور می کردند.
ذهـنم برای پاسـخ به تکاپو افتاده بود و شعور مـراحل تجـرید را در انتزاع واقـعیت های مـوجـود درمی نوردید.
اولین مرحله تعریف من از زیبایی و اساسا زیبایی شناسی بود.
آیا زیبایی حوری به سان دختران شایسته جهان است که سال به سال یکی جایگزین دیگری می گردد و بعد از چند ماهی هیاهو و هلهله دستی بالای دست آنها می آید؟
یا نه زیبایی این حوری فنا ناشدنی و حقیقی است ایستا که در حرکت واقعیت زیبای او این ایستایی با پویائی زیبایی اش در هم می آمیزد.
آنچنان که هر لحظه با نگاه به او و فرو رفتن در آغوش وجودی اش و آخ، در یکی شدن و جماع و نزدیکی با او به انفجار شادی می رسی.
این حوری کیست که زمان و مکان و ارتفاع، او را در اختیار نمی گیرد و در هر زمان و هر مکان و در هر بعد بر عروج عاشقان او فزوده می گردد؟!
زشتی، زیبائی، سیاهی، سفیدی، خوبی، بدی، لاغری، چاقی و ….و تمامی معیارهای زیبـائی شنـاسی ظاهری در او بی مـعنا می گردد و او براحـتی دلـها را می رباید و می رباید و وجودها را تسخیر می کند. و اما بعد چی؟!!!!
آیا عشق او یک عشق مجازی و روحانی و افلاطونی است؟ یا نه؟! دسترسی به او و لمس و حس او با تمامی قوه های حسی و مادی ممکن خواهد بود و حضور مادی اش در کنار همگان محسوس؟!
پس اگر چنین باشد فرق نزدیکی و یکی شدن مادی او با فاحشه های روی زمین چه خواهد بود؟ و چه تفاوت بارزی بین آنها؟ که یکی را تا به خدا و بهشت می رساند و آن دیگری را به قعر جهنم و پائین ترین مرتبه وجودی خلقت؟!
آیا مگر نه اینست که هر دو در یک نقطه سکس و جنس به اشتراک می رسند، پس چه واقعه و حقیقتی است که این دو را تا بدین حد در دو جهت بی نهایت مخالف همدیگر می کشاند و حوری محبوب و اوج آمال و آرزوهای انسانها می گردد
و حوره Hure* یا فاحشه، منفورترین موجود!
آخ، آخ، آخ، اگر جواب این سوالاتم را می یافتم!
از اعماق وجودم فریادی رو به خروش بود: « کمکم کنید یا ایها الناس! و مرا از این بحران روحی ام برهانید!»
بی جا نبود که بعدها در حالات خلـسه و رقص بی نـهایت زیبا در فـازهای مانی فریاد می زدم: « من، من فاحشه جهانی خواهم شد. من، من با همه خواهم خوابید و با همه موجودات جهان آمیزش خواهم کرد و یکی خواهم شد. آری من یک فاحشه جهانی خواهم شد و تنها با خود خدا ازدواج خواهم کرد. تنها با خود خدا و لاغیر!»
زیبا در فاز مانی و ایفوریا، سال 2001
در یکی از این روزهائی که محو این حوری شده بودم رو به پدرم کرده و گفتم: « آجان! می خواهم یک درخواستی از شما بکنم!…»
پدرم که مترصد فرصتی بود من از او تمنائی بکنم بلافاصله گفت: « بگو! زینب! نمی دانی چقدر یک پدر از اینکه فرزندش از او درخواستی بکند خوشحال می شود، بخصوص که تو متاسفانه این را روش و راه مبارزه خود کرده ای که از من تقاضائی نکنی، بگو!»
- آجـان! اگر روزی خواســتید به من هـدیه ای بدهـید، من این فـرش دخـتر پائیز را می خواهم!
- باشه حتما دخترم! این فرش مال تو! ولی به من کمی فرصت بده! من میدانم برای تو این یک فرش ساده نیست و از طرف ما هم یک هدیه معمولی به تو نخواهد بود چرا که با خیلی مسائل دیگر مربوط و درهم پیچیده است.
این فرصت بیش از 15 سال شد و آن، چه روز پرمعنائی برایم بود وقتی که هدایای پدر و مادرم را برای مطبم در قزوین دریافت کردم و متوجه این فرش شدم.
من هاج و واج و هیجان زده رویش افتاده بودم و درحالیکه اشک هایم امانم نمی دادند آن را نوازشش کرده و می بوسیدم و تکرار می کردم:
آخ دختر پائیز، آخ حوری من! 1387.12.9 زیبا
و حالا پدر و مادرم می گویند که این فرش من گم شده است.
Hure* به زبان آلمانی جنده یا فاحشه غیر رسمی