دختر پائیز، حوری بهشتی من

در 35-34 سالگی ام بعد از بازگشت دوباره به منزل مادر و پدرم در هال بزرگ خانه مان یک فرش دیواری بسیار زیبائی جلب توجه ام کرده بود که بعدها فهمیدم آن فرش معروف به دختر پائیز بود.

لحظاتی نگاهم در آن توقف کرد، اما کافی ام نبودند. انگار هر چه بیشتر در این تابلو خیره می ماندم، بیشتر مجذوب و مدهوش او می شدم.

دیگر کارم این شده بود که هر وقت خانه پدر و مادرم بودم بویژه تنها، ساعتی روبروی این فرش بنشینم و محو او شوم.

عجیب بود حالتی که این دخـتر زیـبا در من ایجـاد می کـرد.

از اولین لحظه دیدن او بی اراده حدیثی قدسی جلوی چشمانم ظاهر شده بود که » حوری بهشتی اگر به روی زمین بیاید تمام انسانها و حتی همه موجودات در همان آن، عاشق و مدهوش او خواهند شد.»

و این دختر پائیز حوری من شده بود و من غرق در افکار و اندیشه هایم! آخر راز این عشق در چیست؟ این حوری از چه موهبت زیبائی برخوردار است؟ ادامهٔ این نوشته را بخوانید

لذت بینائی

 

کوری که بینا شد دیگر نمی توان از او تجربه و دریافت و لذت بینائی را گرفت

و نیز از نادانی که دانا شد نمی توان دیگر لذت فهم و درک  و شعور را گرفت

سیر تکامل گر در دایره ای هم باشد

آن دایره بسته نیست!

زیبا ناوک

احساس من به معشوقم

امروز احساس من به معشوقم احساس قشنگی است بدون وابستگی دردناک!

با بودنت خوش می شوم! با شنیدن صدایت جان می گیرم!

با کلماتت عشق بازی می کنم و از هر آنچه من برای تو و تو برای من می کنی لذت می برم! اما وقتی نیستی احساس نقصان و دلتنگی نمی کنم

گوئی من از آن برزخ دردناک که وجودم را درد و غم و غصه عمیقی از ترسهای مختلف فرا می گرفت گذر کرده ام

آرامشی در درونم هست  که نگرانی را می زداید

ابرهای ترس را به کناری می راند و افق زندگی را هرچه بیشتر به رویم روشن تر می سازد.

آنچه هست زیباست و همه جا هستی است و نیستی وجود ندارد

درد و غم و اندوه محو شده اند

چرا که آنها، همه از تنگنای عدم وصل به کائنات نشاط بخش منتج شده اند

غصه و فکر از بین می روند

و تو جاری می شوی در مسیر زیبای حیات!

                            1388.1.25         زیبا ناوک             

رفتار – گفتار – نوشتار

برخوردهای رفتاری- برخوردهای گفتاری- برخوردهای نوشتاری

 یکی از شاخص های سلامتی و تعالی روان انسان، بالا رفتن میزان برخوردهای گفتاری او و تاثیرات آنها بر خود و دیگران نسبت به برخوردهای رفتاری اوست  و در مراحل متکامل تر تاثیر  بالای برخوردهای نوشتاری او نسبت به آن دو دیگر.

نقطه عطف تکامل حیوان به انسان در نطق و کلام اوست. به عبارتی انسان، حیوانی است ناطق!

رشــد انسان از مراحــل کودکی با افزایش مـیزان گفتار و بیان و درک و شــعور او تعـیین می شود و اوج تکامل انسان در معجزه او در قلم نمایانگر!

مرحله متکامل تر برخوردهای گفتاری برخوردهای نوشتاری است و به قلم و تحریر در آوردن آنها، به عبارتی تبین متمرکز و فشرده و انسجام یافته گفتارها.

اینجاست که قدرت و نفوذ معجزه » نون و القلم » مشخص می گردد که در برابر آن عصای موسی به زانو در می آید.

آری رفتار- گفتار- نوشتار سه نمود بارز در انسان!

که گر این مراحل در انسانی به خوبی بدون کمپلکس و گیری طی شود در مراحل بالاتر هر سه یعنی اعمال و کردارها، » برخوردهای رفتاری» و حرفها و سخن ها » برخوردهای گفتاری» و ذهنیات به تحریر در آمده اش » برخوردهای نوشتاری» او  در یک انسجام و هماهنگی قانونمندی با هم قرار خواهند گرفت که لباس زیبای روح و روان او و نشان برجسته شکوفائی درونی او خواهد شد.

زیبا ناوک                            1387.12.19                 

خدا و شیطان

 

آیا خدا همان شیطان است؟

براستی چرا ما از شیطان می ترسیم؟

و هیچ از خودمان پرسیده ایم این شیطان چه موجودی است؟

آیا همیشه زشت و پلید و عذاب آور و نابود کننده؟!

راستی چرا این خداوند بزرگ و منان و مهربان و صبور حتی تحمل یک «نه ای» را از او نکرد!

یا که این نه ویژه بود و یا از کس ویژه ای بود؟! راز آن چیست؟

نکند که این شیطان و خدا عاشق و معشوق هم بودند و مزدوج و  زوج هم!

حال راستی چرا شیطان به خدا نه گفت؟

اوئی که 400.000 سال بندگی خدا را کرده بود و یک بار هم به او نه نگفته بود.

آخر راز این نه در چیست؟!

مگر آدم که بود که شیطان در برابرش سجده نکرد و حتی طرد خدا را به جان خرید؟

شایدکه آدم فرزند هردوشان بوده وشیطان با زایش او احساس ناامنی و حسادت کرده بود.

چرا شیطان به آدم سجده کند و خود خدا نه؟!

اگر سجده باید کرد هر دو سجده می کنیم  وگرنه نه!

اگر آدم باید خدا را بپرستد باید که شیطان را هم بپرستد و گرنه نه!

آدم خدا را پرستید و حوا شیطان را!

و آدم و حوا با این و کار زیبایشان برای همیشه در وصل به دو عاشق و معشوق خود یعنی خدا و شیطان باقی ماندند، وصلی  جاودانه و ابدی و ازلی!

ترس از شیطان ترس از خود است!

پس با خود روبرو شویم

تا هم شیطان پرست و هم خدا پرست و در نهایت خود پرست شویم.

بدینسان بود که انسان خدا و شیطان را آفرید!

Ziba     1387.6.24     از مجموعه مقالات عرفانی زیبا ناوک

خود  خودها  خدا

همه کلمات در هر زبانی تاریخی دارند که صاحب نظران در باره آنها بهتر می توانند سخن گویند ولی آیا تا به حال هیچ گاه به این دو کلمه بسیار شبیه به هم خود و خدا فکر کرده اید؟

خوب، حالا توجه شما را به کلمه دیگری در کنار اینها و بهتر در وسط آنها جلب می کنم.

خود  خودها  خدا

حالا اگر با هم تکرار کنیم خود خود خود خود خوداااا      می بینید که خدا ممزوجی از هر دو و حاصل ازدواج خود با خودها است که در سیر این روند مصطلح به خدا شده است.

با کمی تامل می بینید که علما و عرفای ما نیز در گذشته آگاهانه کلمه خدا را در جایگاه سمبل آرزوهای انسانها انتخاب و معرفی کرده اند.

و چه زیباست که خودی به خودها و نهایتا به خدا برسد که ممزوج در هم، در یک ارتباطی ارگانیک و دینامیک، در حرکتی زیبا دیگر فاصله ای بین خود و خودها حس نخواهد کرد،

 و آه، آه، آه      که این نقطه تعالی و اوج وجود است و تحقق وحدت وجود!

چشیدن قطراتی از چشمه شیرین این حقیقت آنقدر لذت بخش است که گاه حتی از نوشتن این کلمات ترس دل انگیز بروز بیماری مانی ام را و فرو رفتن در ترانس ها و حالات خلسه آن را پیدا می کنم!

پس آن خدای تنها و تنها مانده خود را در ماورا و دنیای مجازی و از آن آسمانها به پائین بخوانیدش! به دنیای واقعی زندگی تان و در ارتباط تنگاتنگ با تمامی موجودات.

که اگر چنین کنید ابتدا او را در خود  خواهید یافت و تا کسی خودپرست نشود محال ممکن خواهد بود که خودهاپرست و سپس خداپرست شود.

         پس به امید خودپرستی همه ما خودها     و سپس خدا شدن     

       1387.8.1        زیبا ناوک          مقالات، نامه ها و مصاحبه های زیبا ناوک

دختر پائیز، حوری بهشتی من

در 35-34 سالگی ام بعد از بازگشت دوباره به منزل مادر و پدرم در هال بزرگ خانه مان یک فرش دیواری بسیار زیبائی جلب توجه ام کرده بود که بعدها فهمیدم آن فرش معروف به دختر پائیز بود.

لحظاتی نگاهم در آن توقف کرد، اما کافی ام نبودند. انگار هر چه بیشتر در این تابلو خیره می ماندم، بیشتر مجذوب و مدهوش او می شدم.

دیگر کارم این شده بود که هر وقت خانه پدر و مادرم بودم بویژه تنها، ساعتی روبروی این فرش بنشینم و محو او شوم.

عجیب بود حالتی که این دخـتر زیـبا در من ایجـاد می کـرد.

از اولین لحظه دیدن او بی اراده حدیثی قدسی جلوی چشمانم ظاهر شده بود که » حوری بهشتی اگر به روی زمین بیاید تمام انسانها و حتی همه موجودات در همان آن، عاشق و مدهوش او خواهند شد.»

و این دختر پائیز حوری من شده بود و من غرق در افکار و اندیشه هایم!

آخر راز این عشق در چیست؟ این حوری از چه موهبت زیبائی برخوردار است؟

 این زیبائی او از کجا برمی خیزد؟ او با تمام این عاشقان خود چه خواهد کرد؟ و….. سوالات مختلف پی در پی از جلوی چشمان من عبور می کردند.

ذهـنم برای پاسـخ به تکاپو افتاده بود و شعور مـراحل تجـرید را در انتزاع واقـعیت های مـوجـود درمی نوردید.

اولین مرحله  تعریف من از زیبایی و اساسا زیبایی شناسی بود.

آیا زیبایی حوری به سان دختران شایسته جهان است که سال به سال یکی جایگزین دیگری می گردد و بعد از چند ماهی هیاهو و هلهله دستی بالای دست آنها می آید؟

یا نه زیبایی این حوری فنا ناشدنی و حقیقی است ایستا که در حرکت واقعیت زیبای او این ایستایی با پویائی زیبایی اش در هم می آمیزد.

آنچنان که هر لحظه با نگاه به او و فرو رفتن در آغوش وجودی اش و آخ، در یکی شدن و جماع و نزدیکی با او به انفجار شادی می رسی.

این حوری کیست که زمان و مکان و ارتفاع، او را در اختیار نمی گیرد و در هر زمان و هر مکان و در هر بعد بر عروج عاشقان او فزوده می گردد؟!

زشتی، زیبائی، سیاهی، سفیدی، خوبی، بدی، لاغری، چاقی و ….و تمامی معیارهای زیبـائی شنـاسی ظاهری در او بی مـعنا می گردد و او براحـتی دلـها را می رباید و می رباید و وجودها را تسخیر می کند. و اما بعد چی؟!!!!

آیا عشق او یک عشق مجازی و روحانی و افلاطونی است؟  یا نه؟! دسترسی به او و لمس و حس او با تمامی قوه های حسی و مادی ممکن خواهد بود و حضور مادی اش در کنار همگان محسوس؟!

پس اگر چنین باشد فرق نزدیکی و یکی شدن مادی او با فاحشه های روی زمین چه خواهد بود؟ و چه تفاوت بارزی بین آنها؟  که یکی را تا به خدا و بهشت می رساند و آن دیگری را به قعر جهنم و پائین ترین مرتبه وجودی خلقت؟!

آیا مگر نه اینست که هر دو در یک نقطه سکس و جنس به اشتراک می رسند، پس چه واقعه و حقیقتی است که این دو را تا بدین حد در دو جهت بی نهایت مخالف همدیگر می کشاند و حوری محبوب و اوج آمال و آرزوهای انسانها می گردد

و حوره Hure* یا فاحشه، منفورترین موجود!

آخ، آخ، آخ، اگر جواب این سوالاتم را می یافتم!

از اعماق وجودم فریادی رو به خروش بود: « کمکم کنید یا ایها الناس! و مرا از این بحران روحی ام برهانید!»

بی جا نبود که بعدها در حالات خلـسه و رقص بی نـهایت زیبا در فـازهای مانی فریاد می زدم: « من، من فاحشه جهانی خواهم شد. من، من با همه خواهم خوابید و با همه موجودات جهان آمیزش خواهم کرد و یکی خواهم شد. آری من یک فاحشه جهانی خواهم شد و تنها با خود خدا ازدواج خواهم کرد. تنها با خود خدا و لاغیر!»

 زیبا در فاز مانی و ایفوریا، سال 2001

در یکی از این روزهائی که محو این حوری شده بودم رو به پدرم کرده و گفتم: « آجان! می خواهم یک درخواستی از شما بکنم!…»

پدرم که مترصد فرصتی بود من از او تمنائی بکنم بلافاصله گفت: « بگو! زینب! نمی دانی چقدر یک پدر از اینکه فرزندش از او درخواستی بکند خوشحال می شود، بخصوص که تو متاسفانه این را روش و راه مبارزه خود کرده ای که از من تقاضائی نکنی، بگو!»

- آجـان! اگر روزی خواســتید به من هـدیه ای بدهـید، من این فـرش دخـتر پائیز را می خواهم!

- باشه حتما دخترم! این فرش مال تو!  ولی به من کمی فرصت بده! من میدانم برای تو این یک فرش ساده نیست و از طرف ما هم یک هدیه معمولی به تو نخواهد بود چرا که با خیلی مسائل دیگر مربوط و درهم پیچیده است.

این فرصت بیش از 15 سال شد و آن، چه روز پرمعنائی برایم بود وقتی که هدایای پدر و مادرم را برای مطبم در قزوین دریافت کردم  و متوجه این فرش شدم.

من هاج و واج و هیجان زده رویش افتاده بودم و درحالیکه اشک هایم امانم نمی دادند آن را نوازشش کرده و می بوسیدم و تکرار می کردم:

                                           آخ  دختر پائیز، آخ حوری من!       1387.12.9        زیبا

و حالا پدر و مادرم می گویند که این فرش من  گم شده است. 

Hure*  به زبان آلمانی جنده یا فاحشه غیر رسمی

کشف و شهود

امروز با خودتان فکر کنید که شما دارید دوش می گیرید و کسی از این صحنه بسیار عادی در زندگی روزمره شما فیلمی می گیرد و آن را در معرض عام قرار می دهد. به عبارتی دیگر این واقعه زندگی شما کشف و شهود می یابد.

در این لحظه کشف و شهود چه حالی به شما دست می دهد؟ خودتان را در آن شرایط قرار دهید و بگوئید واکنش شما در برابر این کار چه خواهد بود؟ وقتی یک فرد عادی و ناشناس به این لینک فیلم های من در اینترنت نگاه کند شاید برایش بی معنا باشد دوچرخه سواری زیبا در قزوین، خب که چی؟! روزهای سخت زیبا که او روی رختخوابی دراز کشیده و در حین شنیدن آوازی سرش را تکان می دهد خب که چی؟! خداحافظی با ینس و روی زانوی او نشستن و او را بوسیدن، خب که چی؟! تمرین نزدیکی با گزینگ و گذاشتن انگشت او در دهانش خب که چی؟! نمایش خانه زیبا، رقص و زندگی کاملا عادی او و ….. آخر اینها یعنی که چی؟

ولی اینها همه همان کشف و شهودند و گامی بسوی رهائی و قدرت واقعی. عرفا می گویند لا اله الا الله، لا اله الا الله، لا اله الا الله که ابتدا با لا و تخریب شروع می شود بعد الله در آخر می اید. این کشف و شهود چه چیزی را از درون ما به بیرون می آورد و کجاها نگرانی های ما اوج می گیرند؟ چرا جمال دستش را جلوی دوربین می گیرد و اکبر اکبری حتی اسم واقعی اش را نمی گوید؟ و ژاله روسری اش را برنمی دارد؟ و …. آیا ما فعالان سیاسی ضد رژیم هستیم که این ترس ها از برای حفظ و امنیت سیاسی مان می باشد؟ هرکس جواب این را خود بهتر از دیگران دارد. من که فرد سیاسی ندیدم. براستی راه عاشقی کجاست؟ و رازهای عرفانی کجایند که باید کشف و شهود گردند. جرم منصور حلاج چه بود و این عیان نمودن رازهای او چه بودند؟ بسیار بسیار عرفا به دنبال خواص شهرها در نوردیدند و جستجوها کردند ولی آب در کوزه بود و ما تشنه لبان دور جهان می گشتیم.

و این رازها و این رازها بسیار بسیار ساده تر از آن بودند که همه فکر می کردند و دقیقا به دلیل همین سادگی و نهایت روشنی شان قابل درک و رویت نمی شدند. کشف و شهود همین است. در هپروت و آسمانها در پی اش نباشید!

کشف و شهود همین جاست. در آشپزخانه ات که داری غذا می پزی، در توالت که داری دفع مدفوع و ادرار می کنی، در اتاق نشمین ات که داری جوک تعریف می کنی، در حمام که داری موهای زائدت را می تراشی، در خیابان که داری چشم چرانی می کنی، در جلوی آینه که داری جوش های صورتت را می ترکانی و در اتاق خوابت که داری با کسی هم خوابی می کنی و….. و در همه جا و همه جا و همه زمان و همه لحظات هر آنچه بی نیاز و بی اعتنا به این کشف و شهودها شوی رهاتری هر آنچه خود آگاهانه و با اختیار این کشف و شهودها را سرعت بخشی رها و رسته تر شده و قدرتت بیشتر خواهد بود.

حال ببین تو در کجای این راهی ای رفیق!

زیبا ناوک 5.10.09

حکمت جهان

حکمت جهان را نشناختم جز در شکستن اراده ها و تصورات و آرزوهایم

که هر آنچه فکر کردم و اراده، واقعیت بزرگتر و حیرت انگیزتر از آن بود

بسان گردوی رسیده ای که از بطن شکسته آن، نهال درخت بزرگ جوز بیرون می زند!

از کلمات قصار زیبا ناوک

تمرین عشق

چرا  تمرین عشق را از من شروع نمی کنی؟

من مانع تو برای هیچ رابطه دیگری نیستم

 بیا رابطه مان را از آنچه هست بهترتر کنیم

برای همدیگر بیش از الانی که هستیم باشیم

عاشق شدن تزریقی نیست

من نمی گم بیا عاشق من شو

من می گم بیا از من این تمرین ها را شروع کن برای دست گرمی

بذار با هم فکر کنیم که چطور می تونیم به همدیگر بیش از گذشته شادی و نشاط بدهیم

بیا هر دو به این فکر کنیم

زیبا ناوک

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 4,894 مشترک دیگر بپیوندید